رویدادهای این دوره صحنه سیاسی در ایران و بویژه مراسم اسلامی بیست و دوم بهمن ماه امسال حقانیت آنچه را که ما از همان روز اول این رویدادها به توده کارگر و دیگر مردم معترض و متنفر از جمهوری اسلامی در مورد جنبش سبز و کل بورژوازی راست و چپی که پشت آن به خط شد گفتیم، ثابت کرد. همچنین ثابت کرد که دوستان مردم کیانند!
ما گفتیم نه انتخابات جمهوری اسلامی انتخابات ماست و نه تقلب در آن مساله ما. گفتیم کل جمهوری اسلامی و مضحکه انتخاباتش تقلب است! گفتیم اعتراض ما به فقر و محرومیت و بی حقوقی٬ به زن آزاری و جهنمی ڪه بر ما حاڪم ڪرده اند٬ از ڪانال رقابت جناح های جمهوری اسلامی حل و فصل نمیشود. گفتیم جنگ میان جناحهای درون رژیم جنگ ما نیست و نباید در آن شرکت کرد. گفتیم این جنگ، جنگ استبداد و ضد استبداد، جنگ دیکتاتوری و ضد دیکتاتوری و بطریق اولی جنگی بر سر آزادی و خلاصی فرهنگی نیست و حتی پیروزی موسوی بر احمدی نژاد نیز به آزادی و خلاصی فرهنگی بی ربط است. گفتیم این جنگ، جنگ میان دو اردوی بورژوازی بر سر نحوه کشیدن طناب از گرده طبقه کارگر و نحوه حفظ و بقاء جمهوری اسلامی است و نباید در آن شرکت کرد. گفتیم که توده کارگر و زن برابری طلب و جوان سکولار باید صف خود را از صف جنبش ارتجاعی سیز جدا کنند. نه درون آن بلکه خارج از جنبش سبز اعتراض خود را اعلام و صدای آزادیخواهی و برابری طلبی خود را به گوش افکار عمومی برسانند. گفتیم رهبران و فعالین کارگری در مجامع عمومی و در محل کار و زیست خود اعلام کنند که دولت بورژوائی را نماینده خود نمی دانند، که نمایندگان بورژوازی را نماینده خود نمیدانند و نه به پرچم سبز موسوی و نه به پرچم سیاه احمدی نژاد، زنده باد آزادی و برابری خود را اعلام کنند. و سرانجام گفتیم که روزها و مراسمهای اسلامی مانند نماز جمعه، روز سیاه "قدس"، عاشورا و روز بیست و دوم بهن، روزها و مراسمهای احقاق حقوق ما نیستند و در آن شرکت نکنید، گفتیم جمهوری اسلامی از این روزها و با این مراسمها سلطه اوباش اسلامی و سلطه سی سال بساط اعدام و شلاق اسلامی خود را بر توده کارگر و زن برابری طلب و جوان سکولار این جامعه، جشن میگیرد.
حول حرکت یکی از جناحهای رژیم اسلامی صفی سبز تشکیل شد که از رفسنجانی و موسوی و کروبی و خاتمی گرفته تا اوباما و براون و سارکوزی، از داریوش همایون تا چپ تازه لیبرال شده تا حجاریان و گنجی و رگه های مختلف حزب توده تا بورژوا ناسیونالیستهای حزب کمونیست کارگری در آن حضور بهم رساندند. راست این اردو حرکت اخیر را بعنوان تجربه ای دیگر و چپ بورژوا نیز آن را بعنوان انقلاب دیگری به توده کارگر و مردم متنفر و منزجر از جمهوری اسلامی قالب کردند. همه اینها خود را در معیادگاه نماز جمعه را در کنار هم یافتند، جوانان را تشویق کردند، زنان را تشویق کردند که آرایش خود را پاک کنند و به نماز جمعه به امامت رفسنجانی بروند. بخشهایی از مردم متوهم شهری تحت تاثیر تبلیغات وسیع اینها به خیابان آمدند، یک بار دیگر خود را قانع کردند که خارج از رژیم اسلامی پیروزی ممکن نیست جز از درون و از کانال رقابتهای جناحی درون جمهوری اسلامی و بازهم شکست خورند. مجددا بخشهایی از مردم گوشت دم توپ رقابتهای جناحی درون جمهوری اسلامی و وسیله سازشها و امیتاز دادن و امیتاز گرفتن ها و "نقطه تعادلهای" درون جمهوری اسلامی شدند.
گفتند غیر از طبقه کارگر و دیگر مردم آزادیخواه، بورژوازی و حتی دولت جمهوری اسلامی نیز آزادی میخواهد و دمکرات است! ما گفتیم بورژوازی و سرمایه دار دمکرات نداریم، استبداد در ایران نه ناشی از اسلامیت جمهوری اسلامی که جزء ذاتی سرمایه داری در ایران و ریشه در تضمین طبقه کارگر خاموش و کار ارزان این طبقه دارد. کمونیسم بورژوائی در این دوره همراه راست جنبش خود خود جزئی از این پرده دود شد و آزادی را فدای منفعت سر راست بورژوازی کرد و به آزادیهای سیاسی نیز پشت کرد. جنبش کارگری را فدای منافع رقابتهای بورژوائی درون جمهوری اسلامی کرد، تلاش زیادی کرد تا طبقه کارگر را نیز به لشگر این جدال بورژوائی تبدیل کند. با دلخوش کردن زن برابری طلب به مقنه زهرا رهنورد به حق زن نیزپشت کرد. با "لغزیدن" از سرنگونی به علیه احمدی نژاد به سرنگونی جمهوری اسلامی نیز پشت کرد، زیر پرچم جنبش سبز همراه راست خود با بخشی از رژیم و از اینطریق با جمهوری اسلامی نیز سازش کرد.
این وضعیت واقعی صحنه سیاسی در ایران در این دوره است. در این دوره صدای کمونیسم، صدی حقیقت، در تبلیغات وسیع راست و چپ بورژوازی در ایران و در سطح جهان کم رنگ شد. این صدا توسط معدودی از کمونیستها و اساسا حزب حکمتیست نمایندگی شد. ما نه این را میخواستیم و نه این وضعیت ایده آل ما بود. ما میخواستیم چپ مدعی سرنگونی جمهوری اسلامی و مدعی مدافع آزادیهای سیاسی را در کنار خود میداشتیم. این بار هم راست برادر بزرگ، چپ عمو زاده خود را با خود برد. چپ بورژوا مطابق معمول خودش بعد از بیست و دوم بهمن در مورد وضعیت "غیر قابل انتظار" جلسه میگیرد، سمینار میگیرد وبه خیالبافی های معمول خود می پردازد. میگوید به جناح خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران کم بهاد داد و به رفسنجانی و موسوی و کروبی پر بها داد! یا "راه حل" پیش پای رهبران خود یعنی موسوی و کروبی میگذارد و فردا دوباره روز از نو روزی از نو همین داستانی را که پشت سر گذاشته در فالب دیگری تکرار خواهد کرد.
باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد. جمهوری اسلامی با سازماندهی، با رهبری و بهم بافتن توده کارگر و زن برابری طلب و جوان سکولار و دست بردن به قهر انقلابی این مردم ممکن است. کسانی که با قول انقلاب مخملی و سبز و غیره و یا "پیش گویی" گرفتن شهر تهران و دیگر شهرهای مهم ایران مردم را دست بسته در مقابل دستگاه زور و سرکوب جمهوری اسلامی قرار میدهند ابلهان و شارلاتانهای سیاسی ای بیش نیستند. دود مصائب ابلهی و شارلاتانیسم سیاسی اینها به چشم مردم معترض به جمهوری اسلامی میرود.
توده کارگر و زن برابری طلب و جوان سکولار جامعه ایران میتوانند و باید ا ز دست نکبت جمهوری اسلامی و از کلیت این نظام بورژوائی حاکم رهایی یابند. برای این و برای سد بستن در مقابل تبلیغات کل اردوی جنبش سبز که شکست خود را در شکست این مردم ترجمه و تسری میدهند، باید از تجارب این دوره آموخت. باید به دوستان مردم، به حزب حکمتیست پیوست. این حزب تنها سنگر ممکن، تنها پرچم موجود برای شکل دادن یک قطب نیرومند کمونیستی است. راهی جز این برای رهائی و رسیدن به آزادی و برابری و عدالت اجتماعی نیست. بدون این، رویدادهای 8 ساله دوم خرداد، شوی سیاسی رفسنجانی یا احمدی نژاد و رویدادهای مشابه این دوره تکرار میشود و توده وسیع مردم آزادیخواه و برابری طلب همچنان سرنوشت شان توسط این یا آن جناح جمهوری اسلامی و یا این یا آن جناح بورژوازی در ایران به بازی گرفته خواهد. ما توده کارگر و زنان برابری طلب و جوان سکولار جامعه ایران را به زیر این پرچم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن به یک دنیای بهتر فرامیخوانیم.
17 فوریه 2010
















