کومه له از پوپولیسم تا ناسیونالیسم
September 24, 2008
12:35 PM

سعید کرامت
۷سپتامبر ۲۰۰۸
s.keramat@gmail.com
روند تحولات سیاسی کومه له و حزب کمونیست ایران در سه دهه اخیر شاید یک نمونه بی همتا در میان جریان سیاسی ایران بوده است. در طول این مدت کومه له تحت تاثیر گرایشات مختلف سیاسی بوده و هر دوره ای یک نوع متفاوت پراتیک کرده است. تنش گرایشات در آن سازمان منجر به انشعابات متعددی شده است که متاخر ترین آن ظهور فراکسیونی است که در تابستان ۲۰۰۸ اعلام موجودیت کرده است.
به دنبال اعلام این فراکسیون، کورش مدرسی طی یک سمینار سیر تحولات سیاسی آن حزب را مورد بررسی قرار داده و اشاره کرده است که در هر دوره ای یک گرایش سیاسی متفاوتی بر کومه که حاکم بوده است و این جریان در مقاطع مختلف سیاست متفاوتی را نمایندگی کرده است. این بحث مایه آزردگی تعدادی از کادر های کومه له وتعدادی از فعالین فراکسیون مورد بحث شده است. این عده با پرخاشگری و عصبانیت ادعا کرده اند که گویا به سازمان و سابقه آنها توهین شده است. علیرغم احساسات این دوستان آزرده شده، واقعیت این که هر مورخی مارکسیستی که بخواهد حیات سیاسی کومه له بررسی کند آنرا به سه دوره، که درهر دوره یک گرایش معین سیاسی در رهبری آن جریان دست بالا راداشته است تقسیم بندی خواهد کرد. این سه گرایش عمده به ترتیب عبارتند از پوپوپلیسم، مارکسیسم و ناسیونالیسم. در این نوشته پس از اشاره مختصر به این سه دوره، به دلیل پرخاشگری کسانی که علیه کورش مدرسی قلمفرسائی کرده اند خواهم پرداخت.
حاکمیت پوپولیسم
پوپولیسم بمعنای دنباله روی از آداب و رسوم و ارزشهای زندگی مردم است.این دوره حیات کومه له از سال ۱۳۵۷ شمسی به دنبال اعلام علنی کومه له شروع و تا سال ۱۳۶۲ شمسی بطور رسمی ادامه داشت. در طول این سالها هر چند کومه له جریانی چپ، ضد جمهوری اسلامی و مدافع زحمتکشان بود، در عین حال از کارگران و دهقانان حمایت میکرد، اما یک درک پوپولیستی از مبارزه سیاسی داشت. مثلا تصور غالب تشکیلات این بود که به خاطر احترام به عقیده توده ها، نبایستی به نقد مذهب پرداخت. بعلت رعایت ارزشهای مردم، زنان صفوف کومه له ملزم بودند که روسری بپوشند. زن ومرد در راس کومه له از مجرای شرعی ازدواج میکردند. بعبارت دیگر در این دوره بجای اینکه کومه له به مردم الگوی مبارزه و زندگی بدهد، این حزب الگوی مبارزاتی اش را از سنت رایج در جامعه میگرفت.
در رابطه با اوضاع سیاسی اجتماعی جامعه کومه له از سایر سازمانهای چپ خامتر بود. بعنوان مثال، جامعه ایران را یک جامعه نیمه فِئودالی نیمه مستعمره میدانست. از کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری حمایت کرد.
دراین مقطع تاریخی، کومه له با حزب دمکرات کردستان ایران هم در جدال بود اما نقد کومه له از آن حزب نقدی مارکسیستی نبود بلکه نقد این بود که حزب دمکرات حزبی سازشکار و نا پیگیر در مبارزه سیاسی است. این فاکتور باعث شد که شمار زیادی از فعالین چپ ناسیونالیسم با کومه له همراه و در آن تشکیلات نقش ایفا کنند. اما این روند به مرور زمان به نفع مارکسیسم شیفت پیدا کرد.
هژمونی مارکسیسم
دوره مارکسیستی کومه له از سال ۱۳۶۲، مقطع تشکیل حزب کمونیست ایران، رسما شروع و در سال ۱۳۷۰ پایان یافت . این دوره را یک دوره مارکسیستی می نامم زیرا که تحولات سیاسی عمده ای در سیاست، افق، و عملکرد کومه له بوقوع می پیوندد. بعنوان مثال عملکرد و نگرشهای پوپولیستی نقد و به حاشیه رانده شد. سندحقوق پایه ای مردم کردستان تدوین و افق سیاسی جدیدی در مقابل مردم کردستان و خود تشکیلات کومه له قرار داد. بهبودی وضعیت زنان و دفاع قاطعانه از حقوق زن در جامعه، تقابل با مذهب و دخالتگری در اعتراضات کارگری و مبارزه با خرافه تبدیل به هویت کومه له میشود. در مورد شوروی، اوضاع بین المللی و چگونگی بر خورد به احزاب دیگر، این سازمان مبدل به سرآمد جریانات سیاسی ایران شد. در این دوره کومه که بعنوان نمایند منافع طبقه عروج پیدا کرد و حزب دمکرات را حزبی نماینده طبقات داری کردستان به جامعه معرفی نمود.
سنتها این دوره چنان در جامعه جا افتاده بود که هر زن، کارگر معترضی و یا روشنفکری که از حقوق مدنی شهروندان دفاع میکرد چه از جانب جامعه و چه از جانب مقامات امنیتی دولت اسلامی مبلِغ کومه له قلمداد میشد.
اگر در دوره پوپولیسم کومه له خود را نزدیک به اتحادیه میهنی کردستان میدید، در دوره مارکسیسم خود را در مقابل تمام احزاب ناسیونالیستی تعریف کرد. تْاثیر سیاسی اجتماعی این دوره بحدی بود که جامعه کردستان عراق را هم تحت تاثیر قرار داد و باعث شیفت نگرشی بخش عمده از افراد آن جامعه راجع به سیاست، ناسیونالیسم، مسئله زن، کودک، و ارزشهای خرافی شد و سمت سوئی دیگری به چپ در کردستان عراق داد که سر انجام منجر به تشکیل حزب کمونیست کارگری عراق شد.
این تحولات چگونه میسر شد؟ به نظر من چند فاکتو در این امر نقش بازی کردند. اولا، در آن دوره تاریخی مارکسیسم در بورس بود. در نتیجه فعالین جنبش های دیگر مشکل چندانی نمی دیدند که زیر پرچم مارکسیسم جمع شوند در نتیجه جریان ناسیونالیستی درون کومه له خودرا استتار و به کومه له همزیستی کرد. دوما، چپ درون کومه له در این پیشروی نقش ویژه ای در جهت اقناع آن تشکیلات بسود چپ ایفا کرد. سوما، منصور حکمت کلیدی ترین نقش را در این تحولات داشت. نظرات منصور حکمت در زمینه های مختلف بود که افق جدیدی در مقابل جناح چپ کومه له قرار داد و باعث تشکیل حزب کمونیست و پیشروی ها بعدی آن سازمان شد. اما تحولات منطقه ای و جهانی موجبات سر بر آوردن ناسیونالیسم را در آن سازمان فراهم کرد و نهایتان نقطه پایانی به این دوران گذشت.
چرخش به سوی ناسیونالیسم
سقوط بلوک شرق و جنگ اول خلیج درسال ۱۹۹۱، نقش عمیقی در حیات سیاسی حزب کمونیست ایران بازی کردند. در طلوع این تحولات بود که پیشروهای دوره قبلتر مورد حمله قرار گرفت و باعث جدائی جریان کمونیسم کارگری به رهبری منصور حکمت از آن حزب گشت.
تحولات جهانی و منطقه ای اشاره شده به دو شیوه بر رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له تاثیر گذاشتند. از یک طرف کمونیسم از مد افتاد و تعداد زیادی از فعالین چپ که تا آنزمان زیر پرچم کمونیسم تجمع کرده بودند دیگر تمایل نداشتند که کمونیست نامیده شوند. از سوئی دیگر شکست ارتش صدام حسین در کویت از آمریکا باعث از هم پاشیدن نظم دولتی در بعضی شهرهای عراق شد و بیشتر شهرهای کردستان هم سر انجام به دست احزاب ناسیونالیست کرد افتادند. قدرت گیری این احزاب، گرایش ناسیونالسیم کرد در درون حزب کمونیست ایران نه تنها بیدار بلکه به جنگ جریان چپ در درون آن حزب فرستاد. امید به تحولات در کردستان عراق باعث شده تعدادی از رهبری حزب کمونیست ایران از جمله عبدالله مهتدی به قدرت گیری احزاب کرد در کردستان عراق دلبسته و یک پلاتفرم که بیانگر افق ناسیونالسیم کرد بود در مقابل حزب کمونیست ایران قرار دهد.
این تحولات باعث جدل های سیاسی مفصلی در آن حزب گشت و سرانجام موجبات کناره گیری منصور حکمت را از آن حزب فراهم کرد.
به دنبال این جدائی، حزب کمونیست و کومه له از کارگر و زن دفاع و اخبار مربوط به مبارزاتشان را انعکاس داده است اما در فعل و انفعالات و یا سازماندهی مبارزات این جنبشها دخالتگر نبوده است.
در رابطه با ناسیونالسیم، کومه له فعالیتی عکس دوره قبل و حتی در مقابل دوره پوپولیستی اش داشته است. اگر در دهه ۶۰ شمسی کومه له یک بخش عمده از وجه اجتماعیش را از مبارزه با حزب دمکرات و ارزشهای خرافی آن حزب، افشاگری و مبارزه با ناسیونالیسم کرد بود، در دوره اخیر رهبری کومه که برای کسب اعتبار (بزعم خودشان) بیشتر فعالیتشان را مهمانی دادن و مهمانی رفتن و عکس گرفتن با احزاب کرد از جمله شاخه های مختلف حزب دمکرات کردستان بوده است. در این دوره نقدی از عملکرد ناسیونالیسم کرد چه در عراق و چه در ایران در ادبیات کومه که مشاهد نمیشود.
حزب دمکرات که صدها رزمنده کومه له را بجرم دفاع از کارگر، زن دهقان و مبارزه با خرافات سنت و اجتماعی را به فجیع ترین شیوهها در دهه ۶۰ شمسی بقتل رساندند، اما در دهه ۷۰ شمسی هم پیاله رهبری کومه له شده است. جالب این است که رهبری کومه له اسم این مهمانی دادن و مهمانی رفتنها و فرستادن پیام تبریک به مناسبت انتصاب این بخشدار و آن بخشدار میزبان در کردستان عراق را مبارزه گذاشته و حکمتیست ها را که در سال ۱۹۹۱ میلادی این شیوه پراتیک کومه له را پیش بینی کرده بودند و راهشان را از آن سازمان جدا کردند، به "هزیمت کردگان" معرفی میکنند.
این شیوه برخورد به احزاب و مقایسه آن با برخورد کومه که با چپ جامعه بیانگر این واقعیت است که رهبری این حزب در فضای سیاسی اجتماعی احزاب و جریانات ناسیونالیستی احساس راحتی بیشتری میکند. خود را بیشتر به آن جنبش نزدیک میداند تا به چپ. به همین دلیل هرگاه در این مدت خواسته است در یک مورد معین اجتماعی موضعگیری بکند ابتد از حزب دمکرات نظر خواهی کرده است، هر چند از جانب آن حزب با بی اعتناعی روبرو شده اند.
این عملکردها حزب کمونیست را تبدیل به یک نهاد پرورش دهند کادرهای ناسیونالیست کرده است. خیلی از کادرهای آن حزب می بینند که بیشترین مشغله حزبشان کردستان و مسئله ملی است؛ روابط سیاسی و اجتماعیشان تنها با احزاب ناسیونالیست کرد است. به همین دلیل نهایتا به این نتیجه رسیده اند که وقتی که پراتیکشان ناسیونالیستی است چرا با لفاظی چپ و زیر عنوان نامربوط "حزب کمونیست ایران" بایستی فعالیت بکنند. این امر باعث انشعاب عبدلله مهتدی-عمر ایلخانی زاده در سال ۲۰۰۰ میلادی و شکل گیری یک فراکسیون ناسیونالیستی جدید در تابستان ۲۰۰۸ در آن حزب شده است.
علل پرخاشگری
سر بر آوردن این فراکسیونی و اصرار انشعابات آن حزب بر کومه له نامیدن خودشان، کورش مدرسی را واداشته است تا حقایق روشنی در مورد عملکرد و افق سیاسی کومه له در دروانهای مختلف بیان و یاد آور شود هر کسی که فراکسیونی تشکیل دهد و یا از کومه له انشعاب کند نمیتواند نام آن سازمان را با خود یدک بکشد.
بعبارت دیگر بحث کورش مدرسی در سمینارش نور افکن بر روی تناقّضاتی انداخته است که جناحهای مختلف کومه له با خود حمل میکنند. آن بحث جناحها و انشعابات مختلف کومه له را در مقابل این سئوال قرار دارده که وارث کدام دوره از فعالیت کومه له هستند؟ کسی نمی تواند ادعای وارثت کنگره ای ۳،۴ ۵ و ۶ کومه له بکند و همزمان رسما زیر پرچم ناسیونالسیم رژه برود و یا در مقابل ناسیونالیسم کلاهش را بردارد. به نظرم کورش مدرسی دگمه حساسی را در سمینارش فشار داده است. فشار آن دگمه تمام جناحهای متفاوت کومه له را در وضعیت دفاعی ضعیفی قرار داده که راهی غیر از پرخاشگری برای خود نمیبینند. مخالفین مباحث کورش مدرسی اگر از مایه سیاسی برخوردار بودند بجای نوشتن آن مقالات بی سرو ته، غیرسیاسی، احساسی، و زیر استاندارد اجتماعی- از نظر نزاکت عمومی- میتوانستند این تناقضات را برای جامعه توضیح میدادند.