علی جوادی از رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در نوشته ای تحت عنوان " یک گام به پبش چند گام به پس، در نقد حزب حکمتیست"، به جای جواب سیاسی روشن به تناقضی که رهبری این حزب، حالا باید گفت در جریان بررسی پروژه پیوستن به حزب حکمتیست خود را دچار کرد، کلماتی را در قالب جملاتی که ربطی به سوال من ندارند و میتوان در مورد موضوعات مختلفی به کار برد ردیف کرده اند. از قبیل، دینامیسم تغییر و تحولات را باید در نظر گرفت، واقعیت این است که احزاب سیاسی تغییر میکنند، چیزی هستند، چیز دیگری میشوند، بعلاه این پروسه خطی نیست، همواره در یک جهت نیست، فراز و نشیبها و عقب و جلو کردنهایی دارد، یا توافق بر سر تاکتیکها و تمامی مصوبات حزبی پیش شرط شکل گیری حزب واحد کمونیسم کارگری از نقطه نظر ما نیست. مساله اساسی و در درجه اول تعلق جنبشی و اجتماعی هر جریانی است. سوال اصلی ما قبل از پرداختن به تاکتیک ها و قطعنامه ها این است که این حزب و یا هر حزب دیگری به کدام جنبش و سنت اجتماعی تعلق دارد. از کدام معضلات و دردی در جامعه نشات میگیرد. به چه معضلاتی پاسخ میدهد و غیره و غیره که آوردن همه آن یعنی باز گویی بخش اعظم نوشته علی جوادی در این نوشته.
سوال من کاملا روشن است. نیازی به اثبات بی ربطی این جملات به سوال خود نمی بینم. همه این تحولات و به اصلاح در نظر نگرفتن دینامیسم تحولات و تغییر احزاب سیاسی و پروسه خطی نیست و غیره که گویا من آن را مد نظر نداشته ام یک شبه و بدنبال جواب ما به این پروژه اتفاق افتاد که پائین تر به آن اشاره خواهم کرد. واضح است هدف من در نوشته قبلی هم نه باز کردن پرونده این پروژه، بلکه آوردن نمونه هایی از موضع گیری ها و گفته های رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در دوره ای که پروژه پیوستن به حزب حکمتیست تحت بررسی شان بود و مقایسه آن با موضع گیری ها و گفته های چند روز بعد تر آنان در مورد حزب حکمتیست بعد از جواب سیاسی ما به این پروژه. گفته ام که این دو با هم خوانایی ندارند و متناقض اند. از رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" خواسته ام که این تناقض را حداقل برای اعضای این حزب که چند روز قبل تر قرار بود با هم به حزب حکمتیست به پیوندند توضیح دهند.
در مورد نوشته علی جوادی نکات زیادند، جواب دادن به همه این نکات هم از حوصله این نوشته خارج است. من در اینجا و برای در جریان قرار دادن خواننده مجددا به چند فاکت در مورد موضع گیریهای متناقض رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در این مدت اشاره میکنم، قضاوت را در این مورد به خواننده واگذار میکنم و در ادامه به چند نکته از نوشته علی جوادی نیز می پردازم.
1- دوره پروژه بررسی پیوستن به حزب حکمتیست
رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در 25 فوریه 2008 که من اشتباها در نوشته قبلی ام نوشته ام 25 آوریل 2008 و بدین وسیله آن را اینجا اصلاح میکنم، قراری را، حال میگوئیم در مورد بررسی پیوستن به حزب حکمتیست، صادر کرد. بدین منظور در "نشریه یک دنیای بهتر " این حزب، شماره ۴۱، در روزهایی که پروژه پیوستن این حزب به حزب حکمتیست تحت بررسی بود، هم در مورد این پروژه و هم در مورد خود حزب حکمتیست، نوشته اند: "ما در ابتدا براين امر واقف بوديم که حزب حکمتیست پروژه اتحاد به معنایى که ما طرح کرده ايم را در دستور خود ندارد. اصراری هم نداریم که این رفقا این پروژه را در دستور خود قرار دهند و دارا بودن تبیین های متفاوت از این مساله را نیز بی اشکال میدانیم. از نظر ما این اقدام در شرایط حاضر شکل مشخص تحقق این پروسه است. ....ما اصرارى نداريم همه تبیين ما را داشته باشند. و بالاخره از نظر ما اصولى ترين، سر راست ترين و سياسى ترين اقدام٬ در صورت توافق و راى پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب٬ در شرایط کنونی اعلام پيوستن به حزب حکمتيست و پايان فعاليت حزب اتحاد کمونيسم کارگرى است.
از نظر ما روش کار٬ سياست سازمانگرى٬ کاربست متد رهبرى٬ موقعيت جديدى که به اين اعتبار کسب شده٬ تغييرات در آرايش رهبرى حزب و صراحت پيدا کردن اساسنامه و قوانين حزبى٬ و حتى سياستهاى ايندوره حزب حکمتيست مجموعه تغييراتى اند که برای ما قابل تامل و حائز اهمیت هستند. این مجموعه سیاستها بويژه بعد از کنگره دوم این حزب بازتاب خود را در پرتو تاکیدات و تصمیمات تازه این حزب منعکس کرده است.
ما به جهت گیری اجتماعی و پراتیکی حزب حکمتیست واقفیم و این تلاشها را برای جنبش مان ارزشمند میدانیم.”
2- دوره بعد از دریافت جواب حزب حکمتیست
ما، رهبری حزب حکمتیست، در پلنوم دهم خود که در اواخر ماه مارس برگزار شد موضع اصولی خود را در مورد پیوستن جریانات سیاسی در اپوزیسیون ایران به حزب حکمتیست بیان کردیم. گفتیم، ما هیچ پروژه پیوستن و الحاقی را با هیچ جریان سیاسی ای که در سنت ما نیست نداریم. گفتیم، پیوستن یا اتحاد گروهی و جمعی را قبول نمیکنیم، همان چیزی که رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" بالاتر میگوید که به آن واقف بوده است. گفتیم ما و "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" نیز دو سنت اجتماعی متفاوتی هستیم. گفتیم با آنان هم پیوستن گروهی و جمعی را نداریم اما از پیوستن هر فردی از "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" و یا هر کمونیست دیگری که حزب حکمتیست را حزبی بداند که در آن فعالیت کمونیستی خود را ادامه دهد، استقبال میکنیم.
اما رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری"، در نشریه "یک دنیای بهتر" شماره 45 در 9 آوریل به جای جواب سیاسی روشن به این توضیحات ما، که بالاتر ادعا میکنند قبلا نیز از آن آگاه بوده اند، بسرعت و یک شبه برگشتند روی نظرات و مواضع خود در دوره انشعاب در قبال حزب حکمتیست. موضع سیاسی و روشن ما را زیر تیتر، سکتاریسم در پوشش "کمونیستی"، "برافراشتن دیوارهای سکتاریستی و فرقه گرایانه در تحزب کمونیستی" نامیدند. " نشریه یک دنیای بهتر شماره 45. حالا چند سطر بالاتر و چند روز قبل تر میگفتند، "ما به جهت گیری اجتماعی و پراتیکی حزب حکمتیست واقفیم و این تلاشها را برای جنبش مان ارزشمند میدانیم." اما ناگهان و در یک چشم بهم زدن سر از سکتاریسم در پوشش "کمونیستی" در میاوریم! سپس حمله به حزب حکمتیست را شروع میکنند و دنبال هر بهانه و کلمه ای میگردند تا نیشی به حزب حکمتیست بزنند و یا با آن "تفاوت" خود را با ما بیان کنند. در همان شماره نشریه، نشریه شماره 45، خود نوشتند:" .. معلوم شد محاسبات خرد سازمانى و فرهنگ شيطان سازى هنوز برعقل سياسى و منفعت طبقاتى در اين حزب ميچربد. سکتاریسم هنوز منافع عمومی جنبش کمونیسم کارگری را تحت الشعاع قرار میدهد. در سخنرانی پلنوم سوم این حزب گفتند :" حزب کمونیست کارگری دارای پروژه "ایکس مسلم" است و حزب حکمتیست نیز دارای پروژه گارد آزادی است!
چرا؟ چون گفتیم که پیوستن و اتحاد گروهی نداریم، چیزی که خودتان چند سطر بالاتر اذعان کرده اید که به آن واقف بوده اید. چون گفتیم، حزب حکمتیست و "حزب اتحاد" به دو جنبش اجتماعی متفاوت تعلق دارند. نمونه های زیادی را میتوان آورد. اما همین چند نمونه کافی است تا نشان دهند که بین مواضع رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" در مورد حزب حکمتیست در دوره ای که حال بگوئیم پروژه پیوستن به حزب حکمتیست تحت بررسی شان بود، تناسبی با برخورد و مواضع آنها بعد از دریافت جواب ما به این پروژه وجود ندارد. اینها منطقا نمی تواند موضعگیری رهبری حزبی باشد که چند روز قبل تر ادعا کرده است که برای پیوستن به حزب حکمتیست تا مرز پایان دادن به فعالیت حزب خود نیز پیش میرود! هر کس که چند روز سیاست کرده باشد این تناقض را متوجه خواهد شد. سوال من این بود و هنوز هم هست، اگر این ها مواضع این رهبری در مورد حزب حکمتیست بودند چگونه قرار در مورد پیوستن به این حزب را صادر کردند؟ و اگر پیوستن به حزب حکمتیست از سر مصلحت سیاسی روز نبود و ناشی از نزدیکی خطی با آن بود چگونه روز بعد به مواضع دوره انشعاب در قبال حزب حکمتیست برگشتند؟ علی جوادی از جواب صریح سیاسی به این تناقض طفره میرود و حملاتی را از قبیل دینامیسم تغییر و تحولات را باید در نظر گرفت، واقعیت این است که احزاب سیاسی تغییر میکنند، چیزی هستند، چیز دیگری میشوند، بعلاه این پروسه خطی نیست، همواره در یک جهت نیست تحویل می دهند و غیره.
بحث من در عین حال واضح است بر سر تغییر "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" نبوده و نیست، آنطور که علی جوادی آن را به نوشته من سنجاق کرده اند."حزب اتحاد کمونیسم کارگری" همان سنت سیاسی است که روز انشعاب از حزب کمونیست کارگری امروز بود. حرف من بر سر تغییر موضع یک شبه رهبری این حزب است در مورد حزب حکمتیست در فاصله بررسی پروژه پیوستن این حزب به حزب حکمتیست بعد از جواب سیاسی ما به این پروژه که بالاتر به آن اشاره کرده ام.
بررسی علل "تاکامی"
علی جوادی به جای دادن جواب سیاسی روشن به این تناقض، بررسی علل روحی و روانی پشت "نقدهای" آنان به حزب حکمتیست را به نوشته من نسبت میدهند. می نویسند:" این بررسی . علت را نه در خود موضوعات مورد نقد بلکه در "ناکامی" و یا "رنجش خاطر" ما جستجو میکند، گویا کودکانی با اسباب بازیهایشان به بازی "سیاست" نشسته اند، به یک باره رنجیده خاطر شده و بنای بد رفتاری را آغاز کرد ه اند."
بررسی من مطلقا نه دست کم گرفتن آدمهای سیاسی، نه بررسی علل "رنجش خاطر" آنها که برعکس دادن جواب سیاسی به این تناقض از طرف رهبری "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" را جدی گرفتن این آدمها و احترام به شعور سیاسی آنان میدانم. سنت سیاسی ای که از توضیح سیاسی روشن و صریح در این مورد لااقل برای اعضای حزب خودش طفره میرود، دارد به دست کم گرفتن شعور سیاسی همین آدمها اذعان میکند. نسبت دادن بررسی علل روانی و یا "ناکامی" و "رنجش خاطر" آدمهای سیاسی به نوشته من، خواهی نخواهی فراخواندن اعضای حزب خود به شخصی گرفتن این مساله سیاسی است که گویا پای بررسی علل "ناکامی" و "رنجش خاطر" آنان در میان است!
پروژه پیوستن و یا بررسی پروژه پیوستن!
آیا جایی برای خودستایی باقی میماند؟
علی جوادی ظاهرا در "اثبات" ادعای نسبت دادن استنتاج روانشناسانه به نوشته من اما در اصل برای "اثبات" اینکه پروژه پیوستنی به حزب حکمتیست در کار نبوده است می نویسند:" حسین مراد بیگی برای رسیدن به استنتاجات روانشناسانه خود و پرهیز از پرداختن به یک بحٽ سیاسی جدی، ناچار شده است که با یک چرخش قلم مساله "بررسی" را از کل این قرار حذف کند تا به نتایج مورد نظر خود برسد." منظور علی جوادی این است که من به جای پروژه پیوستن می بایستی میگفتم بررسی پروژه پیوستن! لذا حذف بررسی با یک چرخش قلم من به هدف استنتاج "روانشناسانه" بوده است. پائین تر نشان خواهم داد که نسبت دادن استنتاج روانشاسانه پوچ و در اینجا صرفا پوششی است برای فرار از واقعیتی دیگر و لذا گیر افتادن در تناقضی دیگر.
خواننده خود قضاوت کند که بین پروژه پیوستن و بررسی پروژه پیوستن تفاوت چقدر باید باشد تا نیازی به تحریف آن باشد؟ بویژه در مورد من که در نوشته قبلی هم بحثم اصلا پیوستن و نه پیوستن نبود و اینجا هم نیست. واضح است اگر کسی یا جریان سیاسی ای، پروژه ای، حال اینجا پیوستن به حزب سیاسی فرضی ای را در دستور خود قرار دهد، میرود آن را بررسی میکند، جوانب مختلف این کار را در نظر میگیرد و غیره و غیره و بعد اقدام میکند. نتیجه این کار هم الزاما مثبت نخواهد بود. ممکن است مثبت یا منفی باشد. این یعنی پروژه پیوستن در دستور. اگر پیوستنی هدف نباشد چرا اصلا این پروژه برای بررسی میرود در دستور؟ آدمها بیکار که نیستند بگویند حالا بیائیم پروژه اتحاد با فلان حزب سیاسی را برای بررسی بگذاریم در دستور و بروند در مورد آن حتی قرار نیز صادر کنند! اینها توضیح واضحات است، خواستم توجه خواننده را به مشغله مهم سیاسی رهبری این حزب و در واقع تناقضی که با آن روبرو هستند جلب کنم که برای فرار از توضیح سیاسی در مورد آن برای اعضای خود، خود را به چه موقعیتی هل میدهند.
علی جوادی در ادامه می نویسند:" واقعیت این است که حزب اتحاد کمونیسم کارگری هیچگاه تصمیم به پیوستن به حزب حکمتیست نگرفت. چنین تمایلی مسلما وجود داشت، تلاشهایی هم شد. اما نتیجه این بررسی منفی بود. کمیته مرکزی حزب ما در یک اقدام سنت شکنانه به اتفاق آراء رای به ایجاد کمیسیونی برای بررسی این امر داد. هدف بررسی این روند و اعلام نتیجه آن به کمیته مرکزی حزب بود. نتیجه بررسی اما منفی بود."
فراموش کرده اند که چند سطر بالاتر نوشته اند:" بالاخره از نظر ما اصولى ترين، سر راست ترين و سياسى ترين اقدام٬ در صورت توافق و راى پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب٬ در شرایط کنونی اعلام پيوستن به حزب حکمتيست و پايان فعاليت حزب اتحاد کمونيسم کارگرى است."
این را ندیده بگیریم و سوال کنیم، اگر واقعیت مساله بزعم علی جوادی این بود که "حزب اتحاد" هیچگاه تصمیم به پیوستن به حزب حکمتیست نگرفت، دیگر چه جای تعربف از خود و خودستایی از جانب رهبری این حزب در این مورد باقی می ماند؟ خودستایی های از قبیل اینکه " ما به دنبال اتحاد و گردآوری نیروهای پراکنده صفوف "کمونیسم کارگری" بودیم. مساله ما موقعیت تضعیف شده کمونیسم کارگری بود و خلاصه چنین کردیم و چنان کردیم؟ کسی که هیچگاه تصمیم به پیوستن به فلان حزب سیاسی را نگرفته باشد، سنت شکنانه نامیدن اقدام خود را از کجا در میاورد؟ و برای آن اتفاق آرائی که گویا کمیسیونی را برای بررسی این امر اختصاص داده است و نتیجه بررسی اش هم منفی یوده باشد ، چرا باید به خودش مدال بدهد؟ فوقش شما هم پیوستنی در دستورتان نبوده است.
احترام گذاشتن به شعور سیاسی آدمها باید بالاخر کجا خود را نشان دهد؟ این واقعا انتظار زیاده از حدی است؟ این انتظار ظاهرا از این سنت بیهوده است.
نکته آخر در مورد "موضوعات مورد نقد" مد نظر علی جوادی، این مساله نیاز به بحث مفصل تری دارد بویژه موضوع مورد نقد بازگشت رهبری این حزب به نوجیه پریدن روی ارابه "هخا" و فاشیست های قومی ترک و کرد و عرب وغیره که کل هویت سیاسی این سنت سیاسی با حزب کمونیست کارگری امروز را بیان میکند به نوشته دیگری موکول میکنم.
5 سپتامبر 2008