ارضاء غریزه جنسی مرد قتل ناموسی
August 10, 2008
02:20 PM

ایمان جم آسار
ارضاء غریزه جنسی مرد قتل ناموسی
خشونت های قومی علیه زنان
تغییر برای برابری
از عوارض دوران گذر از سنت به مدرنیته و ایجاد تعادل بین اعتقادات قدیمی مردم و معارف و علوم جدید ،به هم ریختن بسیاری از سنن در عمق محتوایی آن امری اجتناب ناپذیر است. توجه صرف به ظواهر اخلاق و سنت های کهن موجب غفلت از کرامت و شان انسانی می شود. در این حالت وفاداری به سنت ،اهمیتی فراتر از شان و منزلت انسانی می یابد. پدیده "قتل های ناموسی" که ریشه در باورهای قدیمی عموم مردم جامعه دارد ، یکی از مظاهر این روند است.
در این میان تعداد کمی از مردان (اکثرا معتاد) با اجبار زنان خانواده خود به تن فروشی، امرار معاش می کنند و تعدادی نیز زن را چنان آسیب پذیر می بینند که گاهی حتی یک "نگاه" منجر به وقوع قتل به اصطلاح ناموسی زن می شود.
در قتل ناموسی همسر ، پدر ، برادر ، فرزند و هر مرد دیگری از خاندان زنی که با شبه داشتن "رابطه نامشروع" رو به رو شده ،خود را مجاز به قتل وی می داند.
این تفکر که ریشه در دوران جاهلیت بشر دارد، هنوز در بین برخی از مردم (زن و مرد) وجود دارد. بسیاری از مردان به زن به عنوان موجودی که مهمترین کارکردش "ارضاء غریزه جنسی مرد" است، می نگرند. در اعتقاد کهن ایران تمام ارزش و کرامت انسانی زن در پاکدامنی اش متبلور می شود.
طبق بررسیهای انجام شده 20 درصد قتل های اتفاق افتاده در کل کشور ناموسی و جنسی است. نتایج تحقیقات نشان می دهد که اگر چه ماده 630 قانون مجازات اسلامی مردان را تنها در صورت مواجهه عینی با خیانت همسر مجاز به قتل وی می داند، اما بررسی های انجام شده در مورد قتل های ناموسی رخ داده در 15 استان کشور نشان می دهد که در بسیاری از موارد مردان بدون حصول اطمینان از خیانت همسر و به بهانه هایی چون نافرمانی ، عدم تمکین جنسی ، سهل انگاری زن در انجام وظایف زناشویی و غیره اقدام به قتل می کنند و برای فرار از مجازات از این ماده قانونی استفاده می کنند.
اما از منظر جامعه شناختی "عقد زناشویی" قرارداد قانونی ـ اجتماعی است که بین زن و مرد بسته می شود و طبق آن طرفین متعهد می شوند که در مسایل مختلف روحی ، رابطه جنسی و غیره به هم وفادار بمانند.
حال اگر به هر دلیل یکی از طرفین (در اینجا زن) این تعهد را زیر پا بگذارد راهکار آن فسخ این قرارداد (جدایی و طلاق) است.
به اعتقاد صاحب نظران بیشتر مردانی که مرتکب قتل های ناموسی می شوند از بیماریهای مختلف جسمی و روحی رنج می برند.بسیاری از این مردان از نظر نوع بینش و سطح تحصیلات در مرتبه پایینی قرار دارند. آنها به علت اینکه احساس شخصیت ، ثروت ، قدرت و منزلت اجتماعی ندارند که حس "تملک و شخصیت بخشی" خود را ارضا کنند، در ساده ترین حالت زن خانواده را به عنوان مایملک خود تلقی کرده و شخصیت روحی و روانی خود را در وجود او تصور می کنند، در این صورت کوچکترین ظنی به خیانت مجوز قتل را هم صادر می کند.
بدیهی است با توجه به ویژگی های فطری زن که تمایل به قرارگیری و آرامش در چهارچوب عاطفی و جنسی یک مرد دارد، زنانی که مبادرت به روابط جنسی خارج از چهارچوب می کنند از بیماریها و نارساییهای روحی و جسمی مختلف رنج می برند.در این حالت راهکار برخورد با چنین زنانی اقدامات و مراقبتهای پزشکی و روان درمانی است.
ریشه قتل های ناموسی به نوع نگاه جامعه به قشر زن بر می گردد. مردی که تمام شخصیت و شان انسانی همسرش را در کارکرد جنسی او می داند طبیعی است که در مواردی چون تجاوز، رابطه جنسی غیر متعارف و غیره اقدام به قتل زن می کند.
به دلیل تربیت غلط و نوع تفکراتی که در جامعه وجود دارد ، حضور زنان در اجتماع با ظن و گمان همراه است. در این حالت صحبت ، خندیدن و هر نوع رابطه زن با جنس مخالف با تفسیرهای مختلفی مواجه می شود. باعث تعجب است مردانی که خود مرتکب اعمال مختلف خلاف اخلاق و منافی عفت شده اند بیشتر دست به قتل های ناموسی می زنند.
نوع تفکر موجود در جامعه باید اصلاح شود.
متاسفانه شاهد هستیم زنانی که بر خلاف میل خود مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند یا خوکشی می کنند و یا بعضا به دست
همسر ، پدر ، برادر ، فرزند و هر مرد دیگری از خاندانبه قتل می رسند. در حالتی که باید بر عکس باشد و مرد به عنوان تکیه گاه روحی و روانی زن در هر حالتی نقش حمایتی خود را ایفا کند.
در جوامع پیشرفه ای که قوانین حاکم هستند و مردم به سیاستهای اجتماعی احترام می گذارند، قتل های ناموسی به ندرت اتفاق می افتد ، اما در ایران به علت آنکه مردم اطمینان لازم را به دستگاه قضایی ندارند و همچنین نسبت به قوانین بی اعتمادند، خود راسا اقدام به اجرای قانون می کنند.
بنابر این یکی از علل قتل های ناموسی آن است که مردم اطمینان لازم به دستگاه های مسوول را ندارند. همچنین طولانی بودن روند رسیدگی به دعاوی از دیگر علل رویگردانی مردم از راه های قانونی احقاق حق است.
در تربیت ایرانی این حق به مردان داده شده که روابط جنسی خارج از خانواده داشته باشند اما در مقابل زنان از برخی حقوق طبیعی خود نیز محرومند. سیستم آموزشی ، نوع روابط اجتماعی ، سیستم قضایی و نوع برخورد جامعه با زنان ناخودآگاه احساس نوعی برتری جنسی مذکر را ایجاد کرده است.
قتی که مردان به هر دلیلی روابط جنسی خارج از خانواده دارند زن نیز به دلایل مختلف به خود حق می دهد که بعضی از رفتارهای خاص را داشته باشد. بنابر این برخی از رفتارهای غیر اخلاقی زنان واکنشی به اعمال و رفتار همسرانشان است.
به دلیل آنکه مراحل طلاق در ایران بسیار دشوار و وقت گیر است بسیاری از زوجهایی که به نوعی از طلاق عاطفی رسیده اند همچنان به زندگی مشترک ادامه می دهند که این مساله موجب می شود زن و مرد نیازهای عاطفی و جنسی خود را خارج از نهاد خانواده دنبال کنند. همچنین به دلیل فشارهای اجتماعی که بر زنان مطلقه وجود دارد بسیاری از زنانی که به دلایل مختلف راضی به ادامه زندگی با همسر خود نیستند اقدام به طلاق نمی کنند و سعی می کنند نیازهای خود را به طرق دیگری ارضا کنند.
خشونت علیه زنان همیشه در جوامعی نیمه توسعه یافته و قومی، فرم خاص خود را داشته است. در جامعه ای، خشونت علیه زنان، تنها به آزارهای جسمانی ختم شده و به گونه ایی جز فرهنگ لاینفک مردسالار آن جامعه در امده است. و در جامعه ای دیگر این خشونت تابعی از ضرب و شتم و قتل تفس است
گاهی این خشونت ها پا را از آزارهای روحی و جنسی فراتر نهاده و جان زن را مورد تهدید قرار مید هد که بارز ترین آنها قتل های ناموسی است، که به نوعی در تمامی نقاطی که اقوامی متحد الهجه و متحد الفرهنگ زندگی می کنند، شایع است. و ایران ما به به دلیل تکثر قومیت های ساکن در آن از این حوادث
در امان نمانده است. مشکلات زنان در استان هایی که دارای قومیت خاص هستند ، یعنی کردستان و کرمانشاه و ایلام (کرد و لرنشین) ، گلستان (ترکمن نشین) و خوزستان(عرب نشین) شدت بیشتری دارد .
در کشورهایی با بافت سنتی و مذهبی، به پدیده خشونت علیه زنان به شکل یک پدیده عادی برخورد میشود، بنابراین به عنوان جرم یا ناهنجاری تلقی نشده و در مباحث اجتماعی به عنوان یک بحران مطرح نمیشود و مسکوت میماند. آمار فجایعی مانند همسرکشی و قتلهای خانوادگی در دهه اخیر ایران به عنوان علائم واضح وجود خشونت علیه زنان موجب شد، سکوت در برابر این پدیده اجتماعی شکسته شود .به شکلی که امروزه این مفاهیم توانسته وارد افکار عمومی شده و با وجود اهمیت خود سرانجام جایگاهی" هر چند کوچک" در مباحث پژوهشی به دست آورده است
در قتلهای ناموسی به زن همیشه به عنوان مجرم اصلی موضوع نگریسته شده، که باید توسط یکی از اعضای خانواده خود (پدر ، برادر ، شوهر ، پسرعمو و...
) به مجازات عمل خود برسد. خواه به یقیین برسند و خواه براساس شک و شبهه و شایعه توهم کنند .این در حالی است که اگر پدر قاتل باشد، هر گز اعدام نخواهد شد و تنها به مجازات حبس محکوم می شود. و اگر قاتل از بستگان مقتوله باشد از آنجایی که ولی دم رضایت خود را پیش از این اعلام داشته ، اعدام نخواهد شد و دیه هم در بسیاری از موارد بخشیده خواهد شد در موارد معدودی هم که قاتل بخشوده نمی شود، تمامی اعضای عشیره، جمع شده تا با پرداخت سهم خود (فصل) مبلغ دیه را تامین نمایند. به این ترتیب قاتل در کمال آسودگی ، آزاد شده در حالی که از عمل نا به هنجار خود ،هیچ تنبیه سختی را متوجه نشده است.
باید گفت که قتل های ناموسی بدترین نوع ناهنجاری فرهنگی است که باید تا زمانی که در بافت جامعه ای جاری است، آن را به نقد کشید و درباره آن به بوته بحث نشست. تا بتوان برای از بین بردن آن تلاش مسمر ثمر کرد.
ایمان جم آسار
19/08/2008