در تاریخ ۴ اوت بهرام رحمانی نویسنده وعضو سابق کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ، کناره گیری خود را از حزبش با ذکر دلائلی اعلام کردند و در تاریخ ۵ اوت بهروز ناصری در واکنش به این کناره گیری نکاتی را مطرح کردند.
در اینجا قصد من از نوشتن این مطلب، دفاع از کناره گیری بهرام رحمانی و دلائل ایشان نیست بلکه چون به نظرم واکنش بهروز ناصری ،حاوی چند نکته منفی بود برای دفاع از عدالت و حرمت بهرام رحمانی مثل یک انسان، لازم دیدم که با آن نکات اشاره ای داشته باشم.
خواننده اگر با دقت نوشته ناصری ر ا بخواند متوجه اتهامات و تناقضات بزرگی میشود، برای مثال:
من هم بعنوان عضوی که در اکثر این جلساتی که رفیق بهرام به آن اشاره دارد، شرکت داشته ام، ولی در طول 2 سال اخیر متوجه نشده بودم که بهرام با خط رسمی حزب اختلاف دارد. این کلمه « دو سال اختلاف...» مقداری تازه بود.
اما آنچه معلوم بود این بود که بهرام رحمانی با سیاستها و ستراتژی حزب کمونیست ایران باور نداشت. اگر میداشت این پروسه ای چند ماهه، بسرعت طی نمیشد. ایشان مترصد فرصتی بودند تا این تصمیم کناره گیری از حزب را بگیرند. و ارزیابی از جنبش دانشجویی این فرصت طلایی را بوجود آورد.
تأکید از من است.
انگیزه شناسی و احکام صادره ، همچنین ردیف کردن اتهاماتی از جمله ، سطحی نگری،جنجالی،هیاهو طلب،چند چهره داشتن،متظاهر، حراف، فرصت طلب، بهروز ناصری نسبت به بهرام رحمانی مرز زمان را در نوردیده و به گذشته دور هم میرسند.!
سال 1999 وقتی تعداد زیادی از حزب کمونیست کارگری ایران استعفاء دادند، و بعدها به محافل و گروههای مختلف تقسیم شدند، از یک جمع معین از رفقا که نزدیکی فکری بیشتری با هم داشتند، تنها بهرام رحمانی به حزب کمونیست ایران پیوست. چرایی این موضوع بماند.
کسی که فلسفه سطحی نگری، عدم توجه به محتوا و مضمون موضوع، زیاد گفتن بدون توجه به چی گفتن، و... چراغ راهنمایش باشد، طبیعی که کشش دراز مدت خود را از دست دهد و برای حفظ چهره، دنبال فرصت مناسب برای رهایی از این وضعی که در آن خود را گرفتار می بیند، بگردد.
شاید رفیق بهرام رسالتی برای خود تعریف کرده بود که در زمانهای گذشته نظریه پردازانی چون منصور حکمت و ایرج آذرین در حزب داشتند. عدم توجه به محتوا و مضمون انسان را به بیراهه میکشد، همچنانکه رفیق بهرام را به بیراهه کشید.
تحقیر کردن بهرام رحمانی و"آمارگیری از جامعه" روش دیگر بهروز ناصری در نوشته اش است.
برای هر علاقه مند امور سیاست تعجب آور بود که رفیق بهرام اکثر اوقات صبح یک مقاله یا اطلاعیه صادر میکرد و شب قبل از استراحت، «جامعه» چشمش به تولیدی دیگری از رفیق بهرام روشن می شد. این پروسه تا جایی ادامه پیدا کرد که یقینا بیش از 90 درصد از « جامعه» به مقالات رفیق بهرام بی لطفی کرده و آنرا اصلا نمی خواندند زیرا در سطح یک ژورنالیسم ابتدایی هم نبودند. انسان نمیتواند اخبار را کپی کند و اسم آنرا مقاله بگذارد. این هر چه باشد کار سیاسی نیست
جا دارد از بهروز ناصری بپر سم ، آیا با علم به این مسائل و با این درجه شناخت بهرام رحمانی را تا کمیته مرکزی حزبتان ارتقا دادید؟ و شخص شما چگونه موقعیت ایشان را تحمل کردید؟ اگر بهرام رحمانی از حکا استعفا نمیدادند ایا باز او را افشا وهمین تصویر منفی را به ما میدادید.؟! من شخصآ اگر نوشته شما را حتی روز سوم اوت (قبل از کناره گیری بهرام رحمانی) میدیدم شاید میتوانستم کمی آنرا جدی بگیرم، متآسفانه نوشته شما را به دلیل تاریخ وشیوه نگارش آن در نهایت خوش بینی ،میتوانم به حساب واکنش هیستریک به کناره کیری ایشان و انجام وظیفه حزبیتان بگذارم.
تمام مطالب بهرام رحمانی که طبق احکام شما ، سطحی، .. وطبق آمارتان 90 درصد جامعه آنرا نمیخواندند، همیشه البته به جز مطلب نقد آذرین و مقدم، گل سر سبد سایت رسمی کومله بوده و هنوزهم میشود تعدادی از آنها را مشاهده کرد.
ضمنأ سطور زیر، در تضاد با قسمت های دیگر نوشته شما است و راستش به نظر بیشتر "عشوه شتری" میآید.
من به سهم خود، برای این مدتی که رفیق بهرام در حزب کمونیست ایران کار و فعالیت میکرد، قدردانی میکنم. ایشان زحمات زیادی کشیدند
و بلاخره برای یک کمونیست که آرمانش برقراری عدالت و دفاع از حرمت انسانهاست، اتهام زدن و تحقیر کردن انسانها آنهم همرزم دیروز، شایسته نیست و بعید است بهرام رحمانی آنرا به حساب " انتقادات و مباحثات" بگذارد و قطعأ میشد با روشی مفید وسازنده نامه کناره گیری ایشان را نقد کنید .
این انتقادات و مباحثات، و قدردانی دوباره از رفیق بهرام برای مدتی که در حزب کمونیست ایران فعالیت داشتند، امیدوارم این دوره و این انتقادات ، تجربه ای باشد برای خود رفیق در پیدا کردن روش اصولی تری در مبارزه.
با آرزوی اینکه خوش استقبال بمانید ودیگر کسی را بد بدرقه نکنید .
مینو همیلی
۷ اوت ۲۰۰۸
http://www.azadi-b.com/J/2008/08/post_222.html