سماجت يک اکسيون
August 02, 2008
09:02 PM
مصطفى اسدپور
شهر استکهلم، به لحاظات معتددى شهر زيبايى است. يکى از جلوه هاى زيبايى زندگى انسانى را ميتوان در موج آسودگى و آرامش حاکم بر کل اين جامعه و در تک تک آدمها در وسط تابستان ديد. يک شهر در دنده خلاص مطلق! ماه جولاى مصادف با فصل مرخصى هاى سالانه در بخش عظيم کارخانه ها و اداره ها و مدارس است. سبکبالى و آسودگى و فراغت خاطر را در فصل مرخصى تابستانى و بخصوص در مقابل گرماى خورشيد ميتوان در شهر استکهلم لمس نمود. در اين ماه سياست هم تعطيل است. سياستمداران و روزنامه نگاران و مفسرين همه با هم بار و بنه مرخصى ميبندند. قطر روزنامه ها بخصوص در صفحات سياسى کمتر، و جلب توجه بيننده و خواننده به موضوعات سياسى و جدى بمراتب سخت تر ميشود. اينروزها مصادف با فسيتوال مربوط به همجنسگرايان هم که هست و اين مزيد بر علت ميشود که مردم با قاعده و قانون و اخلاق هم قهر کنند...
درست در اين شرايط، در ميان پرسه آشکارا بيخيالانه عابرين، در مقابل ديد جمعهاى کوچک ولو شده روى پله هاى مشرف بر ميدان مرکزى شهر، بساط اکسيونى پهن ميشود که با پلاکاردها، عکسها، سنبلها و سخنرانى هايش معماران کثيفترين عصاره هاى سياسى دنياى امروز را هدف گرفته است: عليه جمهورى اسلامى. جنون جنايت شناخته شده اين رژيم، ترور و سرکوب، اوباشان نابغه در پديده اعدام و شکنجه، سنگسار، معماران ارتجاع عليه انسان و انسانيت ... صد البته شناخته شده است، اما هنوز زنده کردن حال و هوا و انگيزه هاى سياسى مستلزم سماجت است. ما پيِه اين سماجت و سختى را بخود ماليده بوديم.
اکسيون اعتراضى عليه موج اعدامها در ايران، عليه دستگيرى ها، عليه شکنجه و حکم اعدام زندانيان سياسى در روز سه شنبه ٢٩ جولاى ساعت ٤ بعد از ظهر و بمدت دو ساعت، با فراخوان واحدهاى شهرى حزب حکمتيست و سازمان سراسرى پناهندگان ايرانى، برگزار گرديد. در اين اکسيون علاوه بر پلاکاردها و اوراق تبليغى عليه جمهورى اسلامى و مشخصا اعدام و سرکوبهاى اخير، نمايشگاه عکس کوچکى نيز از چگونگى اجراى احکام اعدام علنى در اين رژيم در معرض تماشا گذاشته شده بود. پلاکاردهاى ويژه اى در دفاع از جان و آزادى فرزاد کمانگر، فرهاد حاجى ميرزايى، عابد توانچه و منصور اسانلو در دست شرکت کنندگان جلب توجه مينمود. صداى بلند سخنرانى توام با موزيک بازگو کننده هدف اکسيون بود. رژيم جمهورى اسلامى و ماهيت سرکوبگرانه اش، اهداف شناخته شده هميشگى اش در ايجاد فضاى رعب و وحشت، ترور و جنايتهاى شناخته شده اش عليه بخش عظيم شهروندان، و ثمره فوق ارتجاعى کثيف اين حکومت در برپايى منجلابى از فقر و فحشا و تباهى و تبعيض و زن ستيزى در ميدان مرکزى شهر جار زده شد. مقابله با موج اخير اعدامها، خواست آزادى زندانيان سياسى، و هشدار براى مخاطرات جدى براى جان تعدادى از دستگير شدگان خواستى بود که براى آن حمايت و همبستگى طلب ميگشت.
امروز جمهورى اسلامى و همه کثافتش ريگ کفش رهگذران ميدان "سرگل" شهر استکهلم ميشد. چرت آنها را پاره ميکرد، بستنى دستشان را زهرمارشان ميکرد، واقعيات بغايت تلخ را در گوشه چشم و ذهنشان نقش مينمود. اما همين رهگذران زخمهاى عميق و چرکينى از اين رژيم را بر پيکر خود حمل ميکنند. سالهاست که مردم اين جهان در تلاششان براى يک خواب راحت، براى يک صفحه عارى از خون در ستون اخبار روزنامه ها، در حسرت و آرزوهايشان براى يک زندگى قابل تحمل براى همنوعانشان در آنطرف کره زمين، يک لحظه از کابوس جمهورى اسلامى خلاصى نداشته اند. رژيم اسلامى هنبونه خشک نشدنى از ارتجاع و سياستهاى ضد مردمى عليه آسايش و آرزوها و شايستگى هاى همه مردم جهان بوده است.
براى هر رهگذر، با ديدن عکسها و شواهد، با مرور اخبار، بناگاه و بناچار توجه از ميدان "سرگل" بسمت تهران، بسمت خيابانها و دانشگاهها و زندانها در آن ديار جلب ميشود. سماجت اکسيون کوچک ما در مقابل پديده بسيار بزرگترى رنگ ميبازد. چگونه است که آن مردم، در مقابل اين دستگاه مخوف، در مقابل اين اوباشان حاکم، در مقابل اين درياى جنون و توحش، در مقابل معماران نابغه ترور و وحشت، چگونه است که اين مردم علارغم تلّى از قربانيان هر روزه جلوى چشمشان، اما کماکان از پاى نمينشينند؟ چگونه است که در باطلاق مذهب، در باطلاق فقر و اعتياد و تبعيض اما کماکان نسلها، جمعها و انسانهايى پا پيش ميگذارند که مقاومت و ايستادگى و اميد را بازتوليد ميکنند؟ جانوارن اسلامى سرمايه دار حاکم بر ايران پوستهاى متعددى انداخته اند، از همه چيز، از اسلاف گذشته و همپالکى هاى مدرنشان، درسهاى بيشمارى را براى عقب راندن مردم بکار گرفته اند. اما اين کدام جوشش است که زمين را همچنان زير پاى اين حکومت گرم نگه ميدارد؟
عطش دهها ميليون از مردم در ايران در پى آسودگى و آرامش و لذت از ساده ترين پديده هاى زندگى پايان ندارد. اين سماجت نيست. نياز آن جامعه است. راه نجات و بقا آن مردم است. ادعا و چشمداشت آن مردم در پى همبستگى و هميارى را بايد بطور خستگى ناپذير پاسخ داد. اين راه نجات همه ما، در ينگه دنيا، در استکهلم هم هست.
مصطفى اسدپور
٢٩ جولاى ٢٠٠٨