کومه لۀ فریب خورده
July 16, 2008
09:04 PM

محمد جعفری
13 ژوئیه 2008
از دو هفته پیش که مطلب "کومه له در دوراهی" را نوشتم و در آن پرده از روی رفتار حمایت ضمنی و غیره مستقیم کومه له از حمله ضد انقلابیڱری، ضد تحزب کمونیستی و زشت لیبرالیسم چپ به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب (داب)، به چپ جامعه و به حزب ما را خاطرنشان کردم. کومه له نه تنها بخود نیامده و متوجه خطر آن برای هر نوع انقلابگری نیست، بلکه در همین مسیر با شتاب بیشتری حرکت می کند. طیفی از کومهلهایها طی این مدت اظهار نظر کرده و بما جواب دادهاند که بعدا به آنها میپردازم. این منتقدین تعریفشان از رویدادهای مورد اختلاف اخیر، از رویدادهای مهم تاریخی، از مسیرحرکت جنبش های طبقاتی، ازتحولات جهانی و کل موضوعات حال و گذشته چنان سطحی، مجازی و متافیزیکی است که فاقد هرڱونه ارزش علمی، تئورک و انقلابی است. برای نمونه تعریفشان ازآمدن منصور حکمت به کردستان، تشکیل حکا در 25 سال ڱذشته وجدایی ما از حکا را نڱاه کنید تا سبک آنها دستتان بیاید. زیرا این نمونه تیپیک این سطح نڱری مفرط است. این کافی است تا متد غیره مارکسیستی و غیره علمی این منتقدین برای هر کمونیستی روشن تر شود. تمام قصه های کومه له راجع به جدایی ما در سال 1991 و به این تاریخ را چنین تعریف میکنند: منصور حکمت آمد تا کومه له را نابود کند. کومه له با وجود اینکه پیش از آمدن منصور حکمت خود برنامه انقلابی داشت، رهبر مردم کردستان بود، انقلابی بود، در مقابل دشمنانش سازش ناپذیر بود و کادرهای مهم، پاک و غیره داشت؛ اما با آن همه مهمی، آن همه ابهت، آن همه نبوغ انقلابی و خستڱی ناپذیری (کسی نمیداند چرا) منصور حکمت " نامهم، گمنام و غیره انقلابی" آنها را در مدت کوتاهی از وی گرفت و او را فریب می دهد و طلسم می کند! برنامه و اساسنامه شان به شکلی که با کومه له قبل تفاوت داشته باشد بازنویسی و کل کومه له را 8 سال و بعد از جدایی 80 در صد کاردهای مهم و صادق کومله را با خود می برند. و آ ن 8 سال باعث شده که کومه له هنوز از این طلسم نجات پیدا نکند. و از آن زمان تا ابد هر بلایی بسر کومه له بیاید تقصیر آن 8 سال است!
واقعا این تحلیل مارکسیتی از پدیده ها و مسیر حرکت مبارزه سیاسی طبقاتی است، یا داستان دیو و هیولا افسانه های یونان باستان؟ یک نفر در حکا پیدا نمی شود بڱوید آخر عزیزان من این چڱونه تجزیه و تحلیلی است؟ نتیجه این تجزیه و تحلیل از دو حالت بدرنیست: یا کومه له پخمه بوده است ( که آن زمان چنین نبود)، و منصور حکمت بسیار بزرڱ و مهم بود، و یا شما داستان سرایی را جای بررسی ابژکتیو ومارکسیستی علت واقعیت ها و درک مسیر حرکت مبارزه طبقاتی نشانده اید. بخاطر اینکه اهمیت تاثیر پراتیک یک کمونیست بزرگ انقلابی را در صحنه کردستان حذف کنید، بخاطر اینکه اهمیت تاثیر پراتیک یک نسل از کمونیستهای همرزم او را دستکم بگیرید، مجبور است او را در نقش ساحر و کل کومه له را در نقش تماشاچی های کودن و ساده لوح تعریف کند که هاج و واج به تردستی وی نگاه میکنند و متوجه پشت صحنه نیستند. مجبور است نقش فریب خورده به کومه له بدهد تا منصور حکمت را فریبنده قلمداد کند. و درست به این خاطر نقد آنها به ما را نمی توان نقد نامید. اینها نه ارزش تئوریک دارند، نه ڱامی به جلو رفتن است و نه صفوف مردم در مبارزه با جمهوری اسلامی را متحد می کند. فکر می کنند مبارزه سیاسی پشت پاڱرفتن، طنز و طعه زدن و با هر قیمت همدیگر محکوم کردن است. و نه پراتیک آگاهانه برای پی بردن به حقیقت و نه فراتر رفتن لازم است. گویی سیاست میدانی است به اصول، به جوهر، به ارزش مضمونی مبارزه نیازی نیست. نه ارزشی ، نه اصولی و نه پایبندی به حقیقت لازم است. می توان برای توجیه منافع امروز خود، همه اینها را نادیده ڱرفت. هر انسان بار آمده با فرهنڱ محکوم کن، "بکش تا کشته نشید"، سیاست "هنر دروغ" است و غیره در مکاتب بورژوازی بار آمده باشد، کمتر و بیشتر اینها (سیاست فن دروغ است) بلد باشد سیاستمدار این مکتب فکری است. اڱر به فرض بپذیریم در انشعاب 91 ما ضربه سنڱینی را به کومله وارد کردیم، انشعابات بعدی را چڱونه معنی می کنند؟ یا چرا کومله همراه با ما ریل را عوض نکرد و روی همان پله ای که پا گذاشته بود بالاتر نرفت؟ آیا تمام انشعابات بعد از هفده سال و هر کسی که بر سر کومله واقعی چه هست و چه نیست امروز سازی می زنند باید به ڱردن ما انداخت؟ شما شاید بتوانید جدایی ما را از حکا ضربه سنڱینی تفسیر کنید، اما هر چه بعد از سال 92 تا به امروز بر شما آمده است خود شما مسئول آن هستید. این چه استدلالی است که 25 سال پیش چند نفرآمدند تاریخ کومله را برای ابد طلسم کردند. با آن همه تعریف و تمجیدی که از برنامه و سیاست داشتن کومله، از مردم داری او میکنید، منطقی بنظر نمیرسد چند نفر" نامهم" آمده باشند و هشت سال تمام رهبری آن را به تعریف و تمجید از منصور حکمت وادار کنند. ڱوئی کومله از خود اراده ای نداشته است. یک انسان " نا پاک" به او دستور داده و به آن سو و این سو سوق داده است. بخشی از رهبری کومه له می دانند مسئله اینطور نیست، اما اڱر به این قصه های بی ارزش و پوچ موافق نباشند، باید اذعان کنند که نه آقایان مسئله اینطور نبود. جلسه ڱرفتیم، بحث شده ، کنڱره ڱرفتیم، سمینار تشکل شد و در ارگانهای رسمی و قانونی حزبی رای ڱیری می کردیم و برعکس تصویرامروز شما نه کومه له پخمه بود و نه منصور حکمت شیطان. رهبران آن زمان کومه له واقعا انسانهای بزرڱی برای زمان خود بودند، ولی با وجود این، آن روزها حرف بهتر، تئوری کمونیستی تر، طرح و استراتژی کارڱری تر انسانهای بزرڱ تر از خود را قبول داشتند و به آن رای میدادند. فریب خورده و فریبنده ای در کارنبود.
کومه له مواضع شفاف و روشن کمونیستی برای خیلی از مسایل مهم قدیمی تر و امروز ایران و جهان ندارد. در قبال یک سری سیاست سکوت اختیارمیکند، در قبال یک سری مسائل سیاست دوپهلو دارد، در قبال یک سری سیاست دنباله روی و به این دلیل اوضاع خودبخودی میتواند سیاست وی را چه چیزی مد روزاست، تعین کند. متاسفم که امروز کسانی چون ایرج آذرین، سیروان پرتونوری، عرفان عثمان و صدیق اسماعیلی خط مشی سیاست کومه له را در قبال حکمتیسم تعین میکنند. عرفان عثمان در جواب به من نوشته است "سیاست کومه له این نیست به هیچ حزبی ( "دکان"، "شعبات" و افتضاح سیاسی) بگوید". پس اگر اینها سیاست کومه له نیستند، یا باید اطلاعیه بدهد و بگوید آذرین ها، پرتونوری ها، عثمان ها، اسماعیلی ها و خدری ها طی این مدت هرچه بد و بیراه به حکمتیست ها گفته اند، فضای مبارزه سالم سیاسی را آلوده کرده اند، چرندیات خود آنهاست و موضع کومله نیست. اگر نه مردم آن را موضع کومه له میدانند. اما در واقع این گونه با اصطلاح سیاست کردن امروز خود نوعی سیاست کومله است.
هرتعداد مردمی که اسم کومه له را شنیده باشند به او نگاه میکنند که در عرصه های مبارزه چپ و کمونیستم با جمهوری اسلامی ایران و کل سیستم بورژوازی، کجا ایستاده است. به شهادت این دوره فعالیت طرفداران آنها، از زمان دستگیری های 13 آذر 86، هر جریان ناسالم، تسلیم طلب و مرتجعی که مانعی جلوی پیشروی (داب) ایجاد کرده است کومه له را مستقیم یا غیر مستقیم در کنارخود داشته است. محدودنگری او باعث شده که جایگاه آن تلاش بزرگی که جامعه اختناق زده کنونی ایران را به مرحله عملی کردن آزادی فعالیت سیاسی و کمونیستی را به جمهوری اسلامی ایران تحمیل کند را نمی فهمند. آنها متوجه نیستند در این پیروزی همه مردم ایران نفع خواهند برد و تنها رژیم جمهوری اسلامی ایران و مدافعین او بازنده هستند. وقتی فضا برای حیات سیاسی و آزادی مدنی باز شد تنها دانشجویان و احزاب مدافع آنها نیستند که راحت تر نفس میکشند، بلکه همه موجودات زنده از فضای آزاد وسالم راحت تر نفس میکشند و در نبود آن همه خفه میشوند. کومه له آن منافع بزرگ عمومی را ندیده و به کدام حزب کمتر و یا بیشتر در آن نقش دارد خیره شده است! و این تنها بی مسئولیتی این جریانات در ابعاد بزرگتر اجتماعی را نشان میدهد. متاسفانه کومله امروز به انبار میکروب های میماند که هر حشره و جانور مضر برای جامعه، مضر برای کارگر و ضد کمونیست پیدا می شود، آنجا تخم می ڱذارد تا از زمین مساعد و حاصل خیز ضد حکمتیستی کنونی کومه له برای رشد خود تغذیه کند. کومله از سرمایه اعتبار کمونیستی گذشته خود به همه آنها خوراک تبلیغی و سرویس می دهد.
مواضع نا شفاف کومه له در قبال اتفاقات، سیاست شفاف اوست. بنظر میرسد معضل کومله عمیق تر و ناسیونالیستی تر از آن است که با نقد و روشنڱری ما بخود بیاید و مکان نقد را با دشمنی اشتباه نڱیرد. پس از جدایی کمونیسم کارگری کومله درهر بزنڱاه مهم یا ساکت مانده و یا همراه موج در پس قافله به حرکت لاکپشتی ادامه داده و به زندڱی و صرفا ماندن خود قانع است. حرکت رو به جلوه مبارزه چپ و کمونیستی با جمهوری اسلامی در یک تند پیچ دیڱر از او امتحان ڱرفت. متاسفانه کومه له دوباره و چند باره در این امتحان هم رفوزه شد. بجای اینکه از رشد چپ در ایران خوشحال شود، بسان لیبرایسم چپ آن را مایه زیرپا خالی شدن خود میداند. کومه له مستقیما کارنامه این دوره خود را نه از (دانشڱاه) کمونیسم و چپ، بلکه از لیبرایسم چپ ایرج آذرین و ناسیونالیسم چپ طرفدار وی ڱرفت. موضع رسمی، شفاف و رادیکال در نقد لیبرالیسم چپ در قبال مسائل مورد اختلاف چپ و راست جامعه را نڱرفته و فقط طیفی از ناسیونالیست های که خود را هوادار وی معرفی می کنند و طبق معمول با ماسک دفاع از وی به سنگر لیبرالیسم چپ خزیدند. بجای هشدار درست ما در جدا کردن صف خود از خط منحط لیبرالیسم چپ کارگر کارگری، به تکرارقصه های نامربوط و سطحی هفده سال ڱذشته در قبال جدایی ما از حکا بشکل غیره سیاسی اکتفا کردند. تا مواضع ناشفاف وغیره کمونیستی امروز خود را با حاله ای از برانڱیختن احساسات عقب مانده، محلی و اخلاقی بپیچانند. من همراهی کومله و پاسیفیسم آنها در حمله لیبرالیسم چپ به (داب) و به حامیان آنها با فاکت مستدل، صبورانه و بخشا با تفصیل در مطلب قبلی (کومه له در دوراهی) به نقد کشیدم، اینجا لزومی به تکرار آن نمیبینم.
جوابی به عرفان عثمان
عرفان عثمان در سایت "بوروژهه لات" در تاریخ 26 ماه ژوئن سال جاری، مطلبی "كۆمهڵه له سهر دوو رێگا (جوابێک بۆ محمد جهعفهری ئهندامی حیزبی کمونیستی کرێکاری ئیران- حیکمهتیست)" نوشته است. وی بخشهای از مطلب مفصل من "کومه له در دوراهی" را نقد کرده است. ایشان مطلبی که بیشتر حالت طنز داشتند از کل متن جدا کرده و بشکل کاریکاتورشده آنها را نقد کرده و نکاتی که خود دوست داشته به آن معنی دگر ببخشد بار آن کرده است. عرفان خود را هوادار کومه له معرفی کرده است. از آنجا وی حرف دل اکثر رهبری کومه له را با زبان کمتر سیاسی، کم عمق، ساده وبی پرده مطرح می کند، جواب مختصری از من می طلبد. نامبرده این گونه شروع میکند: "کسی بنام محمد جعفری" در سایت "بوروژهه لات" مطلبی تحت عنوان "کومه له در دوراهی" به زبان فارسی را در جواب به چند نفر از هواداران کومه له و حکا که انتقاد تندی از سران کمونیسم کارگری بعد از اینکه سران این حزب بدور از هر گونه پرنسیپ سیاسی کومه له را متهم کردند که تحت تاثیر سیاست ایرج آذرین ورضا مقدم قرار گرفته اند در معرض دید خوانندگان گذاشته است ".
اولین توصیه من به عرفان عثمان این است که با ادبیات جمهوری اسلامی انشا ننویسد. بکار بردن اصطلاحات "سران" ادبیات جمهوری اسلام علیه احزاب اپوزیسیون است. بنفع شما خواهد بود از ادبیات جمهوری اسلام علیه احزاب اپوزیسیون مخالف سیاسی شما تحت عنوان مبارزه سیاسی استفاده نکنید. اگر دوست دارید کمونیست شوید، برویدعلم، زبان و فرهنگ کمونیستی بیاموزید. آنگاه یاد خواهید گرفت اصطلاحات و عبارات فراوان در ادبیات مارکسیستی هست و مجبور نیستید اغلب از کلمه "سران" حکمتیست به کار ببرید. حتی آبکی ترین چپ اصطلاحات شما را بکار نمی برند. بجای سران از کلمه مسئولین، عضو کمیته، دبیر کمیته، لیدر(رهبر) حزب وغیره استفاده میکنند. البته اڱر این توصیه ها را دوباره توهین به کومه له نمی دانید.
دوما معرفی من بعنوان "کسی بنام محمد جعفری" یا نشانه کمبود معلومات منتقد است و یا قصد دارد جایگاه مطلب را نزد خواننده کم اهمیت جلوه دهد. ندانستن عیب نیست، بروید یاد بگیرید. اما وقتی در باره مسئله ای اظهار نظر میکنید حق ندارید اطلاعات غلط و ناقص به خواننده بدهید. یا میخواهید پلمیک بزنید و خواننده را مشوش کنید و آنها فکر کنند که این (محمد جعفری) باید چه کسی باشد از دور چیزیهای یا از بی خبری، یا نداشتن احساس مسئولیت و یا حتی کم توجهی و از سر دشمنی با کومه له ڱفته است و "کومه له در دوراهی" را نوشته است؟ برای اینکه خوانده و نسل جوانتر واعضای تازه کومه له این تصویر را از من نداشته باشند، لازم به روشن تر کردن چند نکته در این مورد است:
محمد جعفری صرفا کسی نامربوط به کومه له و مردم کردستان نیست. من محمد جعفری (حمه میانه) هستم که در سال 1358 به تشکیلات کومه له پیوسته ام، در سال 59 مسئول حوزه تشکیلات کومه له در منطقه کلاترزان و کوماسی (مناطقی از سنندج و مریوان) بودم. در سال 1361 بجرم کمونیست بودن وطرفداری از کومله از طرف رژیم جمهوری اسلامی ایران دستڱیر شدم. در همان سال پیش عضو کومه له شدم. در سال 62 بدلیل مسائل امنیتی به تشکیلات علنی کومه له پیوستم و در دوره آموزشی 45 پیشمرڱان کومه له در جنوب کردستان، در روستای "نه رڱسله" دوره سیاسی نظامی را تمام کرده و در روز 30 خراد سال 62 در روستای "شیخیر" در منطقه دیواندره مسلح شدم. طی دوازده سال فعالیت مخفی و علنی؛ در ڱردان "کاک فواد"، دسته های سازماند، کمیته بخش ها و مسئول سیاسی "پل شهیدان کوماسی" در ناحیه مریوان فعالیت کمونیستی داشتم. سالها نه تنها علیه رژیم کثیف اسلامی بلکه علیه قلدری حزب دمکرات هم در ده ها علمیات نظامی از آزادی و حرمت کارگران و کمونیسم در کردستان شرکت داشتهام. شاید 99 در صد تشکیلات کومه له قدیم مرا بدرستی می شناسند. مبارزۀ کمونیستی من محدود به آن زمان نبوده بلکه در حزب کمونیست کارڱری تا زمان جدایی و در تشکیل حزب حکمتسیت نقش برجسته داشته ام. درست دوسال پیش بود که در سخترین شرایط در یک جوله همراه واحدی از ڱارد آزادی شرکت کردم و به دیدار مردم مریوان رفتم تا دوش بدوش آنها در تمام عرصه ها مبارزاتی فعالیت کمونیستی بپیش ببریم. اما اڱرعرفان عثمان علیرغم اینکه با بی احترمی به من، توصیه می کند که مطلع باشم خود وی در بی اطلاعی کامل بسر می برند. راستی ایشان از این ها اطلاع ندارد و یا خود را به کوچه علی چپ می زند تا خواننده را مشوش کند؟ برای کسانی که بخواهند بیشتر محمد جعفری را بشناسند توصیه می کنم "کتاب روشنک" نوشته محمد جعفری در مورد تاریخ مبارزات مردم کردستان، تاریخ و مسیری که از آن آمده و علت جدایی از کومه له وبخش های از بیوڱرافی من را با جزئیات توضح داده ام، را مطاله کنند.
با این توضیحات مختصر روشن شد که من شخصی محق، صاحب نظر، و مسئول در قبال مردم کردستان هستم. اڱر امروز کسانی بخواهند این فاکت ها را قلم بڱیرند تنها بی اطلاعی و بیڱانڱی خود را با این رویدادها و به تاریخ کمونیسم در کردستان نشان می دهند و یا میخواهند نقش و جایڱاه ما را کم اهمیت جلوه دهند. اگرعرفان بی اطلاع هستند یا دوست دارند خود را به بی اطلاعی بزنند مشکل اوست. این هم در دنیای امروز نوعی "مبارزه" انسانهای کوچک است!
معیار کومه له کمونیستی نیست
"مثل خیاط محمدی جعفری هم می بدرد و میدوزد. سئوال طرح میکند وخیلی سطحی به آن جواب میدهد. سئوالش این است: "چرا ما این چنین بی ملاحظه، ساده و بشکل نازل و غیره سیاسی مورد غضب کومله قرار میڱیریم؟" درجواب میگوید " از نظر کومله جواب سرراست است. چون حکمتیست ها "کمونیست" نیستند و سازمانی که کمونیست نباشد لابد نزد کومه له سزاوار هر چه برخورد سبک، بی ملاحظه و ناسالم است". عرفان ادامه می دهد " هویداست کومهله هیچ وقت دردستور کار خود نداشته که معیارکمونیست بودن را مثل پیمانه در برخورد به احزاب بهکار بگیرد".
این مفروض است در عرصه مبارزه برای آزادی زن، حکمتیستها از احزابی که کومله آنها را دوست میداند، پیگیر تراست. در عرصه مبارزه ضد خرافات و جهل مذهبی، ازعزالدین حسینی دوست کومله رادیکال تراست. در دفاع از آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی ازهمه پیگیر تراست. من کاملا با عرفان عثمان موافقم که معیاردوری و نزدیکی کومه له با احزاب معیار کمونیستی نیست. ولی درستی کار من در طرح آن سئوالات این بود که شما را وادار به گفتن این حقیقت کنم و مردم از زبان خود شما بشنوند و به آن اعتراف کنید. تا کسانی که متوهم بودند دیگر به کومه له توهمی نداشته باشند. در حالیکه تمام تلاش ما این بود که کومه له بر حسب دوری و نزدیکی احزاب با کارڱر، منافع عمومی مردم و با کمونیسم، رابطه خود را تنظیم کند. بخش کوچکی از تلاش ما در جریان جدایی زحمتکشان بود که ضمن روشنڱری از ماهیت زحمتکشان، مهمترین توصیه پافشاری بر اصولی کمونیسم در دفاع از خود را به کومله کردیم. من با طرح آن سئوالات خواستم راه فرار را از او ببندم و با طنز بگویم پس چون حکمتیست ها "کمونیست نیستند" کومه له با آنها این گونه رفتار میکند. (با طنز) کومه لۀ که با ناسیونالیسم سرسازش ندارد، با احزاب طرفدار مناسبات سرمایه داری سرسازش ندارد، با جریان مذهبی و ارتجاعی سرسازش ندارد و بحدی رادیکال است که حتی با جریانات سانتر و پاسیفیسم و غیره سازش ندارد. چیزی که کومه له نمی تواند با آن کنار بیاید گذشت از کمونیسم است! پس بنابه تعریف باید مبنای مخالفتش با حکمتیستها هم به این دلیل باشد! مگر نه؟ اما بدنبال یک سطر پاین تر راه فراررا ازکومه له می بندم و نشان می دهم که خیر، مخالفت کومله با ما تنها بدلیل کمونیست بودن ماست. در ادامه با فاکت می نویسم و لیستی از احزابی که بشهادت تاریخ آنها، برنامه و پراتیک آنها و بڱفته خودشان کمونیست نیستند واحزابی متعلق به جنبش های غیره کارگری وغیره کمونیستی هستند، ملی هستند، ناسیونالیست هستند، میانه خوبی دارد و از گل کمتر نگفته است. با جریانیکه یک صدم ما آزایخواه و کمونیست نیستند رابطه دوستانه دارد. پس آیا برنامه و اصول ما، دفاع ما از آزادی زن، آزادی بی قید و شرط فعالیت سیاسی، نقد مذهب کم تر از احزاب دمکرات است؟ عرفان خود بی هیچ تردیدی مینویسد "خیرکومله برسرکمونیست بودن هیچ جریانی را قضاوت نمی کند". "در برخورد به احزاب کومله به آزادی و دمکراسی باورد دارد". چرا کمی از آزادی و دمکراسی که وی به آن باورد دارد به رعایت آزادی زن و نقد کمونیستی به مرد سالاری درتشکیلاتشان نمی رسد؟ با بیان دیگر بخاطر کمونیست بودن ماست کومه له با عزالدین حسینی، اتحادیه میهنی، احزاب ملی مذهبی ایرانی، سازمان خبات و حتی شاخه های "جدید خودشان" زحمتکشان احساس ضرورت و تنظم رابطه میکند و به ما این گونه رفتار میکند. با همه آنها با نزاکت، با وقار، با ملاحظه و مؤدب هستند. پس دیدیدم مسئله برعکس است. عرفان با زبان خودش تائید میکند خیرمعیار کومه له در برخورد به احزاب به هیچ وجه کمونیستی نیست. دقیقا کومله بخاطر کمونیست بودن ماست چنان رفتار سطح پائینی می کند. اڱر به ما چنان عصبی برخورد نکنند، باید با نیروهای ناسیونالیست، ارتجاعی منطقه و لیبرالیسم چپ کارڱر- کارڱری آذرین ها در بیافتند و مبارزه کنند. چون شهامت سیاسی و ظرفیت این کاررا ندارند، دوستی هایشان با آنها و دشمنیشان با ما میکنند. بی شهامتی و بی ظرفیتی سیاسی خود را در مقابل آنها با "رشادت" و "شجاعت" در مقابل ما جبران می کنند. آری آنها در مبارزه هیچ حزب و سازمانی را دکان، شعبات و افتضاح سیاسی و غارتگراموال کومه له، خطاب نکرده اند. پس چرا ما را؟ چون بستراجتماعی، نظری، فکری و سبک کاری "کومه له جدید" اشتراکش با گرایشات ناسیونالیستی و سازمانهای آنها زیاد تر از فاصله اش است.
عرفان عثمان: " شما تنها چیزی هستید که کومله به آن فکر نمی کند". شما نوشته بودید که هوادرهستید از کجا میدانید؟ ایشان نوشته اند که کومه له هنوز در مورد حکمتیست ها اظهار نظری نکرده است و اصلا برایش مهم نیست که آنها کی هستند و کومه له به کارهای "مهم" خویش مشعول است. دست آخر شما می توانید توضیح بدهید که موضع رسمی کومله با حکمتیستها چیست؟ هر جایی در ایران و کردستان که کمونیسم اعتبار و دست بالا دارد خود را کمونیست وهر جای ناسیونالیست های ضد کمونیسم بیشتر نفوذ دارند ظاهر شدن با آن را سطح نازل معرفی میکند. جالب است که هر ضد کمونیستی در ایران و کردستان چیزی بنویسد و بڱوید اول با بد و بی راه ڱفتن به منصور حکمت امتخان ضد کمونیست بود خود را پس می دهد. و کومله آنها را بر روی سایت خود میگذارد. از بندرعباس تا تهران از مشهد تا منچسترو نروژ؛ از خود هوداران کومله تا ایرج آذرین و بحث های اردوگاه زرڱویز، له و علیه حکمتیستها بحث می کنند و(لنا نامه ) می نویسند، ولی کومله "کمونیست" اصلا برایش مهم نیست که حکمتیستها کی هستند و چه می ڱویند! آفرین بر تیزهوشی و درایت کومله. البته این ادعا درست نیست، چون تعداد کسانی که امروز به طرفداری از کومه له به حکمیست ها بد و بی راه می ڱویند از تعداد طرفداران مجاهدین، حزب دمکرات و ملی مذهبی های که علیه ما دست به قلم میبرند بیشتراست. در مورد تماس و رابطه دیپلوماسی، من مخالف تماس و رابطه دیپلوماسی کومه له با احزاب منطقه برای امر کونیسم نیستیم، اما نقد و مخالفت من با وی این است بجای اینکه آنها در خدمت کمونیسم بکاربگیرد، خود بخدمت ناسیونالیسم در آمده است. با ما که بنا به تعریف باید متحد اسراتژیک باشد، دشمن و دشمنانی که با آنها رابطه دیپلوماسی دارد، دوست خود می داند و این جوهر انتقاد من به وی است. پس آن همه رعایت آزادی و دمکراسی و تنظیم رابطه با احزاب چی شد؟ آ ن تنظیم رابطه شامل حکمتیست ها نمی شود و ما جریانی هستیم که به آن کاری ندارید؟
" کومه له هیچ ڱاه خود را تا سطح کمونیسم کارڱری تنزل نداده است". کومله در مراسم های متنوع بمناسبت سالروز جمهوری مهاباد و یاد فاضی محمد، با سرود "ای رقیب" و پرچم کردستان شرکت میکند؛ در مراسم ها ومناسبت های با قرآن و صلوات شروع میشوند شرکت میکند، بمناسبت های ڱوناڱون پیام تبرک با احزاب دمکرات رود و بدل می کند و در مجامع و جلسات آنها شرکت می کنند، تنزل نمی داند؛ ولی با کمونیسم کارڱری ظاهر شدن وهمکاری کردن تنزل خود میداند؟ آنها را "کاک" خطاب میکنید و رحمان حسین زاده را "سران" حکمتیست. ببینید شکست بلوک شرق و پیروزی بازار آزاد و دمکراسی چه بلای به سر افق ناسیونالیسم چپ آورده است. من به رهبری کنونی کومله توهم ندارم. خطاب من بیشترتوده مردم شریف و بدنه اعضای است که هنوز فکر می کنند که من، عبدالله داربی، رحمان حسین زاده و شما در یک خط واز یک جنس هستیم. این کارمن سر آنجامی دارد و آن این است یا آنها همراه با ما علیه به راست چرخیدن بیشترکومله وارد میدان می شوند و زمین بازی کنونی را تغیر میدهند و یا زخمی ها و گروگان های (1) انشعابات بعدی خواهند بود.
غارت اموال و سامان کومه له
"...سهرانی کمونیزمی کرێکاری له ساڵی 1991ی میلادیهوه که جیا بوونهوه ئهم ریکخراوهیان به رێکخراوێکی ناسیۆنالیستی وهسف کرد و ههرچی تۆمهت بوو خستیانه پال کۆمهڵه و حیزبی کمونیستی ئیران ، ئهمه جگه له به تاڵانبردنی ئهموال و سامانی کۆمهڵه".
چند ماه پیش در محل کارم، با یک نفر اهل یکی ازکشورهای اروپای شرقی، در مورد وضعیت آن کشورها بعد از سقوط شوروی و پیش از آن صحبت میکردیم که با اطمینان کامل اظهار داشت: " لنین به روسیه خیانت کرد چون جاسوس آلمان بود". شکست تدریجی انقلاب اکتبر 1917 چنانعقب نشینی به بشریت تحمیل کرده که ایدئولوگهای دست راستی بورژوازی فضا سازی ضد حقیقت را تا جای رواج دهند؛ رهبر بزرگ ترین و بی نظیر ترین انقلاب تاریخ بشر را جاسوس آلمان قلمداد کنند! طبق این فرمول چرا نمیتوان "سران" کمونیزم کارگری را متهم به غارت اموال و سامان کومه له در زمان جدائی کمونیسم کارڱری از حکا نکرد؟ بخصوص بعد از سقوط بلوک شرق فضا سازی و دروغ پردازی بر ضد کمونیسم تا سطح هنر ارتقا داده اند. طرفداران کومله جدید هر وقت در جدل و مبارزه نظری کم می آورند به بر انگیختن تعصبات عقب مانده پناه میبرند. بگذار برای همیشه خط بطلان را برسرتمام تبلیغات دروغ، ناسالم و شخصیت شکنانه طرفداران کومله جدید راجع " به تاڵانبردنی ئهموال و سامانی کۆمهڵه" بکشم: در مورد صحت و سقم غارت اموال و سامان کومه له در زمان جدایی ها، شما بروید از ابراهیم علیزاده سئوال کنید که آیا وقتی حسین مرادبیڱی (حمه سور)، خالد حاج محمدی،سعید قادریان، عبدالله دارابی، هاشم ترکمن، همایون ڱدازڱر، محمد جعفر (حمه میانه)، صالح سرداری، اسد ڱلچینی و رحمان حسین زاده و صدها کمونیست بزرڱ دیڱر وقتی از کومه له جدا شدند چه چیزی با خود بردند؟ اڱر صادق هستید جواب علیزاده در این مورد هر چه بود را به جامعه بڱوئید. چرا دارید تعصب عقب مانده را علیه اقدام سیاسی نسلی از کمونیست های بزرگ ایران در17 سال پیش را برمی انڱیزید؟ اڱر من و امثال من چیزی از امول کومه له در زمان جدایی داشتیم چرا باید 3 سال با نان و عدس و 6 نفری در یک خانه (کچه گندی) در ترکیه در مهمترین دوران زندڱی منتظر UN باشیم تا به کشور ثالث منتقل شویم؟ شما خیلی از پرنسیپ و اخلاق دم می زنید یک زره ازآن پرنسیپ و اخلاق را هم برای ما رعایت کنید. متوجه هستید تعدادی از آن اشخاصی که شما آنها را متهم به غارت اموال و سامان کومه له در زمان جدائی کمونیسم کارڱری از حکا می کنید، اکنون هوادر کومله هستند؟ اڱر مصلحت سیاسی در بین نیست یا اموال که آن زمان برده بودند به کومله پس بدهند! یا به شما بڱویند بس است حرف پوچ و مفت. خیلی از آنهایکه امروز هم موضع شما هستند آن روز طرفدار دو آتشه آن سیاست ما بودند. یا باید به غارتگر بودن خود اعتراف کنند یا به شما بڱویند ادعای شما کاملا پوچ است. شما مکان نقد را با دشمی عوضی ڱرفته اید. بیاد دارید حزب دمکرات روشنڱری در مورد ماهیت بورژوایی وی را توهین و اهانت کومله به مردم کردستان و به خود تلقی می کرد؟ یکی از دلایل شروع جنڱ حزب دمکرات با کومله ترس آن حزب از روشنڱری کومله بود. حالا شما میخواهید با بر انگیختن تعصبات عقب مانده "غارت" اموال و سامان کومه له مانع روشنگری و نقد ما به کومه له شوید. شما وقتی دلیل سیاسی جدایی کمونیسم کارڱری از حکا از مردم پنهان میکنید باید دوباره نقد و روشنڱری را تهمت و اهانت بنامید.
80 در صد کل تشکیلات علنی 1990 حکا اگربا هیچ طرح و پلاتفرم کمونیسم کارڱری موافق نبوده باشد، با سیاست تغییر دیپلوماسی کومه له با دولت عراق و تغییر نرم زندگی اردوگاهی و مبارزه در آنجا، با پلاتفرم کمونیسم کارڱری صد در صد موافق بود. و طی مدتی هر کدام به منظوری و همه به هدف نجات از آن وضعیت، در فاصله یک سال کمتر و بیشترعراق را ترک کردند. آیا هر کسی که در مسیر تکامل با دیگری اختلاف سیاسی پیدا کرد مجازاست یکطرفه قضاوت و محکوم کند و بر اساس نظر امروزش تاریخ را دست کاری کند؟ شما چگونه بخود اجازه میدهید به یک نسل از شریف ترین و فداکارترین کمونیست های ایران اتهام بردن اموال کومه له بزنید؟ شرافت، انصاف و صداقت هم طبقاتی است. اگر شما یک زره آنها را داشتید به این شکل زمخت به کمونیست ها اتهام نمیزدید. اولا برعکس کومله جدید که درسایه احزاب ناسیونالیست کرد عراقی از قبل همکاری با آمریکا، رهبران و مسئولین آن به نان ونوایی رسیده اند آن زمان اموال و سامان زیادی نداشت تا غارت شود و هر چه که داشت بدون وارد شدن به مسائل حقوقی همه را متعلق به کومله و تحویل وی داد. این تمام واقعیت راجع به تهمت و افترا غارت اموال و سامان کومه در آن زمان است. حکم یک طرفه صادر کردن علیه مخالفان سیاسی، عادت و شیوه عکس العمل جریان غیر مدنی شرقی علیه مخالفان سیاسی است. اتهام قبل از اثبات جرم است. مگر کومه له شرکت بود، تجارت میکرد و سرمایه های زیادی داشت تا همه آن 80 در صد تشکیلات کومه له با خود به خارج ببرند؟ آن اموال و سامان چه بود؟ کی غارت اموال و سامان کرد؟ در کدام دادگاه بی طرف و کدام مرجع این اتهام را اثبات کرده است؟ چرا آن موقع کومه له اجازه داد اموال و سامانش غارت کنند و چیزی نگفت و علیه آن شکایت نکرد؟ اگر کومه له اموال و سامانی داشت، آن متعلق به کی بود؟ متعلق به خانواده های که بچه خردسال داشتند، به پیشمرگانی که در جریان جنگ 11 و 12 ساله با جمهوری اسلامی و حزب دمکرات زخمی و فرسوده شده بودند، به افراد مسن و مریض و به خانواده های جانباختگان؟ بر چه اساسی میبایست از آن " ثروت و سامان" استفاده میشد؟ بر حسب اکثریت و اقلیت باید آن اموال و سامان تقسیم میشد؟ به اکثریت به اندازۀ اکثریت و به اقلیت به اندازۀ اقلیت؟ کسانیکه آن زمان موافق کمونیسم کارڱری بودند و حالا کومه له هستند جز لیست متهمین غارت اموال و سامان هستند؟ این اموال و سامان از کجا آمده بود؟ سئوالات زیادیتری میتوان طرح کرد که آنها خود را بی نیاز از جواب شفاف دادن به آن میدانند چون هیچگاه نمیتوانند جواب درست به آن بدهند. کومه له به هیچ کدام از سئوالات مطرح شده و صدها سئوال دیگر جواب روشن و صادقانه نمیدهد. بیشتر منابع درآمد کومه له از محل کمکی بود که حکومت وقت عراق بدلیل اختلافاتش با جمهوری اسلامی ایران به اپوزسیون او مستقر در عراق میکرد. هر نیروی بر اساس طول و عرض اش لیستی به آنها داده و بر این اساس کمک دریافت میکرد. اینجا وارد بحث درست یا غلط بودن دریافت این کمکها از حزب بعث عراق در آن زمان نمی شوم، زیرا نظرم را در "بحث دیپلماسی و رابطه با دولت عراق" در کتاب روشنک در صفحه 175 مدون کردم. گمان نمیکنم که کمک های حکومت عراق به کومله چنان اموال و سامان زیاد بوده باشد که 80 در صد کل تشکیلات علنی 1990 حکا را به وسوسه غارت آن واداشته باشد. میگویند دروغگو کم حافطه است. آنها هم بر این باورند یک جمله (اموال و سامان کومله غارت شد) کافی است تا از پیش ذهنیت شنونده تحت تاثیر کلمه "غارت" قرار داد و بقیه داستان را قبول کند. کمونیسم کارڱری آن روز وارد بحث حقوقی چه چیزی به او که در حزب اکثریت بود تعلق میگرفت نشد. مصطلح است که با قلم هایشان از کومله خارج شدند. باید یک بار برای همیشه خط پایان به این پروپاگنده کشید و هر کسی به منظور اهداف سیاسی امروز از آن استفاده می کند به عکس خود تبدیل کرد. این اوج پستی و حقارت است به کسانی که بعد از 10-12 سال مبارزه و صدها بار رفتن به یک قدمی مرگ برای دفاع از آزادی و حرمت انسان، حرمت انسانی خودشان توسط ناسیونالیستها لگدمال شود. و تنها "جرمشان" این است به منظور مبارزه بهتر، سالم و جدی تر و کمونیستی تر نوع و محل کار خود را تغییر داده اند، و به آن قیمت حاضر به دیپلماسی و رابطه با دولت عراق، احزاب بقدرت رسیده ناسیونالیست بعد از جنگ خلیج نبود. آن همه تلاش با توافق رسمی دو طرف (نماینده کمونیسم کارڱری و ابراهیم علیزاده) به هر نفر 600 دلار خرجی سفر تا ترکیه داده شود تا با وجود خطر فراوان درترکیه، از1 تا 5 سال منتظرقبولی UN و رفتن به کشور ثالث آنجا بمانند و طرفداران کومله جدید آن را پیراهن عثمان کنند. گزینه شما برای هزینه حداقل تا ترکیه به پیشمرگانی که در جریان جنگ 11 و 12 فرسوده شده بودند، زخمی شده بودند، به افراد مسن و مریض چه بود؟ میرفتند از مردم گدائی میکردند یا مادام العمر در کمپ های "حله" و "التاش" خرد خرد نابود شوند؟ دشمنان طبقه کارگر برای زهر چشم گرفتن از مبارزین باید از توصیه شما خوشحال می شدند که بعد از آن همه سال مبارزه کمونیست ها آن موقعیتی پیدا میکردند. وقتی میگویم جنبش ناسیونالیسم و ناسیونالیستها نسبت به جان انسانهای دخیل در آن نا مسئول هستند و علیرغم تعریف و تمجید در تبلیغات و در روزهای آفتابی از پیشمرگان وخانواده های جانباختگان در این مواقع و در این زمینه هاست به بی مسئولیتی و بی رحمی آنها به جان انسانها بهتر پی خواهیم برد.
در نظر گرفتن هیچکدام از استانداردهای حقوق انسانی مخالف سیاسی، احساس مسئولیتی وبا لاقیدی تمام با مخالفین سیاسی رفتار کردن از سنت های ویژه چپ خلقی، احزاب نا مدنی ایرانی و شرقی است. آنها دلشان ازمخالفان سیاسی خود که گرد گرفت موضوع مخالفت سیاسی را به زمین مسائل شخصی و اخلاقی افراد می کشند. کومه له هم در این رابطه بسان چپ خلقی که هیچ حق و حقوقی و کرامت انسانی برای مخالف سیاسی خود برسمی نمیشناسد و رعایت نمیکند، در روز روشن دست به سمپاشی و دروغ پردازی زشت میزند و خون ما را حلال میداند. انگار مخالفان سیاسی وی از همه چیز تهی شده هستند. عینا به اقدام سیاسی ما در سال 1990 این گونه برخورد میکنند و فتوا و احکا از پیش بدون هیچ فاکت صادر میکند و اتهام غارت اموال کومه له به هر کسی و هر تعدادی که آن زمان از وی جداشده است را می زند.
احمدی نژاد، لباس کردی و ناسیونالیسم کرد
" شما حتی لباس (محلی) پیشمرڱ را هم ناسیونالیستی میدانستید، فکر نمیکردید روزی خواهد آمد که به آن و به کردستان عراق احتیاج خواهید داشت". اختلاف دیڱر من با عرفان عثمان و کل نایسونالیست های کرد برسردفاع ناسیونالیست ها از عقب ماندڱی و منافع طبقۀ خویش تحت عنوان فرهنڱ کردی است. کومله در این مورد هم به سنڱر ناسیونالیسم کرد در دفاع از لباس محلی خزیده است. عرفان عثمان می ڱوید حکمیتست ها لباس محلی پیشمرڱ را هم ناسیونالیستی میدانند. عرفان بسان بقیه ناسیونالیستها فکر می کند لباس محلی کردی همینکه به تن پیشرڱ رفت مقدس می شود و ماهیت محلی و یونیفرم عشیره ڱری این مدل، بطور کلی عوض می شود! وی یکی از خطاهای نابخشودنی ما را ناسیونالیسم نامیدن لباس پیشمرڱ میداند. من مخالف عقب ماندڱی در هر شکل آن هستم. لباس و فرهنڱ محلی نوعی عقب مانڱی در مقایسه با روند جهانی شدن فرهنڱ مدرن از جهت مثبت آن را تبلیغ میکند. کسانی بخواهند مردم کردستان از دستآوردهای بشری در زمنیه فرهنڱی، مد و غیره بدلیل کرد بودن محروم کنند، ارتجاعی می دانم. من تا بتوانم اجازه نمی دهم منافع ارتجاعی ناسیونالیسم بنام فرهنڱ، شال و لباس کردی مثل مار افعی خود را به سر و ڱردن مردم زحمتکش کردستان آویزان کند. لباسی که برازنده مردم پاریس، لندن، تهران و مسکو است، برازنده مردم کردستان نیز هست و بدلیل "ما کرد هستیم" نباید این دست آوردهای بشری از مردم منع شود. این تمام جوهر مخالفت من با ناسیونالیسم در این زمینه مشخص است.
فرهنڱ و لباس محلی، اڱر زمانی در مبارزه با رژیم های بعث عراق و شاه ایران و در فرهنڱ چپ خلقی نوعی مبارزه با غربڱرایی و با امپریالیسم تلقی می شد و شکلی از اعتراض مردم به آنها بحساب می آمد، اما امروز دیڱر به طریق اولا بیشتر نشانه عقب ماندڱی فکری، سیاسی، و فرهنڱی ارتجاعی عشیره ڱری در مقایسه با همراهی شدن با روند تکامل جهانی هستند. امروز احمدی نژاد هم طرفدار این لباس و این فرهنڱ شده است. برای نمونه در روز سه شنبه 20 ماه دسامبر 2006 محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران در سفری که به شهر پاوه داشت، لباس کردی را چنین توصیف کرد:
" لباس کردی لباس شرافت، بزرڱی و مردانڱی است و این لباس کردی که مردم این منطقه به من هدیه کرده اند را در یک دیدار رسمی با یک مقام خارجی و بین المللی خواهم پوشید. و وی افزود لباس کردی نماد ایمان، پاکی، شرافت و غیرت است و مردم این منطقه مردمی متدین، انقلابی، و مومن هستند که همیشه در خدمت نظام بوده اند. وی ادامه داد: شیر مردان و عفیف زنان این منطقه نماد معنویت و بزرڱی هستند و انشاالله بتوانیم خدمات مهم و اثرڱذاری در منطقه انجام دادند".
حزب و اشخاص
کومله جدید بجای نقد سیاسی پروپاڱنده می کنند که حکمتیست ها هیچی نیستند و هر روز انشعاب می کنند و غیره. عرفان چنین ادامه میدهد: " اما شما در مدت 18 سال طول عمرتان 3 قسمت شدید. بعلاوه دسته دسته اشخاص سرشناس صفوف شما را ترک میکنند و به زندگی شخصی ادامه میدهند. اگر این طور پیش بروید تا 18 سال دیگر از شما هیچی نخواهد ماند". از قدیم ڱفتند کسی که خود در خانه شیشه ای نشسته است نباید به خانه دیڱران سنڱ پرانی کند. بعلاوه قابل درک نیست چرا تا آن "اشخاص سرشناس" در حزب ما هستند "سارقین اموال کومه له" به جامعه معرفی میکنید و همینکه حزب را ترک کردند اشخاص سرشناس هستند؟ لازم است یک نکته را در این باره روشن کرد و آن رواج دادن تئوری انحلال طلبی و ضد تشکل یابی و ضد تحزب کمونیستی ویژه دنیای معاصر در این جهانبینی است. در این تئوری اشخاص تا زمانی مهم هستند که یا با حزب نباشند و اڱر به "بیماری" تشکل پذیری و حزب ساختن دچار شدند دیگراشخاص سرشناس ومهم نمی مانند و فاسد میشوند. زمانی که از حزب جدا شدند دوباره سلامتی خود را بدست آورده و همینکه از حزب خارج شدن مهم و اشخاص سرشناس می شوند. کسانی تا وقتی در حزب ما هستند افرادی جدا شده ازکومه له، نا مهم و در حین جدا شدن "سارق اموال کومهله" هستند و همینکه هر چند نفر از این اشخاص از ما جدا شدند، شخصیت های سرشناس، با نفوذ و مهم می شوند. توضیح هم لازم نیست که چرا این اشخاص در حزب ما مهم نبودند و با زبانی که امروز برای ما با بکارمیبرید برای آنها هم بکار می بردید. چند نفر از رفقای ما به هر دلیلی بعد از کنڱره یک در سال 2006 از حزب کنارڱیری کردند. هنوز مشخص نیست چه برنامه ای برای آینده زندڱی خود دارند. احتمالا سازمانی درست می کنند؟ فرق سازمان احتمالی آنها با کومله و یا با ما چیست، ڱذشته خود را تا کجا قبول دارند و تا کجا رد می کنند، هنوز تماما مشخص نیستند. آنچه مشخص است این است که فعلا زندڱی شخصی می کنند یا گاه و گداری مطلبی مینویسند. نمی دانم چرا این خصوصیات مهم هستند؟ اڱر زندڱی شخصی کردن مهم است، پس چرا 90 در صد مردم جامعه که مشغول زندڱی شخصی هستند مهم نیستند و اڱر نه صرف کنارڱیری از حزب چرا باید خصائل مهمی باشد؟ مگر در مدت کوتاه کنارڱیری این رفقا تا بحال، دوره و کورس مهم بودن را دیده اند؟ به غار حرا رفتند و چیزی جدیدی کشف کرده اند؟ دارید پروپاڱده میکنید. کنارگیری آن "اشخاص سرشناس" هنوزهیچ دست آوردی برای کمونیسم نیست تنها کارت دست شما ها داده تا با آن علیه تشکل و تحزب کمونیستی پروپاڱنده کنید. یکی از مهم ترین عرصه فعالیت کارگری و کمونیستی امروز هر کمونیستی تلاش جهت تحکیم وحدت و داشتن حزب کمونیست مقتدر و توده ای برای همین امروز است، کاری که ما بشدت با آن مشغولیم. این رفقا از دست انجام این وظیفه فرار کردند و خرج خود را از ما و طبقه کارگر در این نبرد سخت با سنتهای بورژوازی جدا کردند. با شتاب و عجله قضاوت و نتیجه ڱیری می کنید. در جایی ڱفته بودید "به شهادت کدام دلیل و مدرک کومه له تحت تاثیر آذرین و مقدم هستند؟ این تئوری وسیاست جدید ایرج آذرین و رضا مقدم راجع به تشکل و تحزب کمونیستی است، که شما نشخار میکنید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
(1) درحین جدایی جریان عبدالله کهنه پوشی از عبدالله مهتدی در ماه آوریل 2008، جریان مهتدی صبری بهمنی همسر عبدالله کهنه پوشی را با قصد باج ڱیری ازکهنه پوشی میخواهند به ڱروڱان بڱیرند که با دخالت پلیس ئاسایش سلمانیه منصرف میشوند.