به چپ آذرینی شده کومله چه عنوانی باید داد؟
June 11, 2008
11:48 PM
محمد فتاحی
به دنبال حمایت های زیرجلکی سایت های اینتزنتی کومله /حزب کمونیست ایران(1) از اقدام پلیسی علیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب (داب) و انتقادات و اعتراضات حکمتیست ها به آنها دو نفر از مسئولین شان در مقام پاسخگو، به جای قبول اعتراض از موضع طلبکار افشاگری رنگینی علیه حکمتیست ها کرده اند. نوشته اول به امضای بهرام رحمانی و دومی به امضای مستعار "لنا" است. یک تفاوت موضعگیری این دو در این است که اولی به نوعی اقدام پلیسی علیه دانشجویان را محکوم میکند در حالیکه دومی رسما آنرا تکرار کرده است. جوابیه بهرام رحمانی مورد پسند کومله نبود، به همین دلیل سایت رسمی حزب شان ابتدا حاضر به درج آن نشد. مقاله لنا اما همان روز اول انتشار یافت. به دنبال، جوابیه رحمانی شاید بعداز یک جر و بحث در سایت شان درج شد. همه این توضیحات از نظر من بی ارزش به این دلیل است تا بگویم "لنا" که خط آذرین-کومله را نمایندگی میکند، به نسبت بهرام رحمانی که عضو کمیته مرکزی است، از موقعیت سیاسی بالاتر و مقبول تری در کومله برخوردار است. به دلایل ذکر شده، پاسخ من به هر دو است که تقریبا اکثر طیف های متهم به چپ در کومله را نمایندگی میکنند.
لیست افشاگرهای این دو چنین است؛
یکم- حکمتیست ها تا خرحره دچار بحران و انشعاب و سیاست های متناقض اند.
دوم- حکمتیست ها به جنبش دانشجویی ضربه زده اند.
سه- در کردستان کسی همراه ندارند.
چهار- در جنبشهای اجتماعی بی پایگاه اند.
پنجم- گارد آزادی کاغذی و کارش فقط خبرسازی است.
ششم- دنبال تئوری غلط کسب قدرت توسط حزب شانند.
هفتم- با ضربه به جنبش دانشجویی آخرین حلقه ارتباطی شان با ایران قطع شده است.
این لیست کامل نیست. به خواننده این سطور پیشنهاد میشود برود آنها را حداقل به عنوان نمونه هایی از شاهکار در انشانویسی چپ نوع کومله ای مطالعه کند.
حالا اجازه دهید با هم در افشاگریهای شان دقیق شویم؛
یکم
- حکمتیست ها تا خرحره دچار بحران و انشعاب و سیاست های متناقض اند.
این جمله اول افشاگری زیباترین گلی است که بهرام رحمانی وارد دروازه حکمتیست ها کرده است. تشبیه کار تلخ سیاسی، آنهم این ضربه جانکاه به خودمان به فوتبال، و جمله افشاگرانه او به یک گل زیبا نه به دلیل ساختار ادیبانه و سر و ته دار و خیلی با قافیه جمله حاوی آن حکم کشنده، که به دلیل همزمانی پاسخنامه من با پایان تماشای یک مسابقه نیمه زیبای مسابقه فوتبال هلند و ایتالیا است!
برگردم سر بحث؛
این روزها وقتی کسی بخواهد به هر دلیلی از کومله اسم ببرد، باید برای اولین عکس العمل احتمالی مخاطب جواب داشته باشد که منظور "کدام کومله؟" است. کومله کاک سید ابراهیم، کومله کاک عبدالله، کومله کاک عمر، کومله کاک عبه دلیر.....
به این لیست کومله کاک ساعد و کاک مینه در درون حزب کمونیست، و همچنین لیست صد و چند نفره موسوم به "طیف کومله" را هم اضافه کنید که امسال مراسم مستقل روز کومله برگزار کردند(که به نظر میرسد از بقیه کومله ها پرشمارترند). چند تا شد؟ شش عدد سازمان کومله! حالا رفیق بهرام رحمانی جلوی آیینه صاف و بزرگی به بلندی قد نازنین خود به تماشای رخسارکومله یی اش ایستاده، اما از فرط شادابی سیاسی پالتوی سوراخ سوراخش را به تن حکمتیست ها میبیند! اگر کسی سراغ رمز موفقیت ایشان در جمع هیات دبیران کانون نویسندگان در تبعید را نمیداند؛ به ابتکار این فلم بدست بیشتر دقت کند.
نوشته که ما سیاست های متناقبض داریم. خیلی قبول، ولی می پذیرید که سیاست هایی هرچند متناقض داریم! در اینصورت میتوانم سوال کنم سیاست کومله شما در مورد هر چیز که شما بخواهید چیست؟ در کردستان محل فعالیت شما چند سال قبل به دنبال کشته شدن یک جوان، جامعه برای هفته ها در تب و تاب سیاسی، اعتراض، تظاهرات، اعتصاب تک تک شهرها و به دنبال اعتصاب عمومی بود. امسال در همین کردستان جوان دانشجویی با قصاوت مشابه کشته و جنازه اش را هم تحویل خانواده اش ندادند. در اعتراض به دومی حتی در همسایگی خانواده اش دو نفر هم به خیابان نیامد. میشود در تحلیل سیاسی تان به مردم بگویید چه اتفاقی برای جامعه افتاده است؟ میتوانید به مردم بگویید ریشه تفاوت دو وضع متفاوت صدوهشتاد درجه ای در کجاست؟ میشود به مردم بگویید دو سیاست یا دو تاکتیک متفاوت شما در این دو دوره مختلف کدام است؟ اصولا نزد شما اوضاع سیاسی تحلیل میشود تا از آن سیاست و تاکتیک مشخص اتخاذ شود؟ از این یکی دو سال اخیر بگذریم که دوران پیچیده ای بوده و شماها در این بی سیاستی ابدا تنها نیستید، و حال و روز همسایگان دست چپ تان هم مشابه است. اما میشود به مردم بگویید سیاست شما چرا از نزدیک به دو دهه قبل فریز شده است؟ در کردستان دهه اول بعداز انقلاب یک جنبش انقلابی وجود داشت که با مشخصات ویژه ای قابل تعریف بود. نزد شما هنوز یک جنبش انقلابی قابل رو.ئیت است. آیا میشود بگوئید کدامین ویژگیهای امروز جنبش های موجود در کردستان آنرا انقلابی میکند که در سطح سراسری ایران نمیکند؟ کارنوال خیابانی به مناسبت به ریاست رسیدن مام جلال؟ به مناسبت فدرالیسم و ریاست کاک مسعود؟ تحرکات نظامی شاخه ایرانی پ ک ک چطور، آنهم جزو جنبش انقلابی شما هست؟ اردوگاه سازمانهای کومله و احزاب دموکرات و سازمانهای خبات و بقیه گروههای محترم کرد مستقر در کردستان عراق چه؟ "جنبش انقلابی" آذربایجان و خوزستان هم در سالهای اخیر مورد حمایت گرم شما بود، میشود لطف کنید مشخصات انقلابی آنها را به مردم بگویید؟ میشود علل خشک شدن آن جنبشهای انقلابی را برای خودتان توضیح دهید؟ آیا سیاست شما برای بهار و پائیز آن جنبش ها هم یکی است؟. شاید هم سیاستی نه در شروع داشتید نه در پایان. هر وقت قشقرقی در خیابان راه افتاد شما به عنوان دنباله روان آماده تاریخ این سالها، با پوشش همراهی با "توده ها" فعال صحنه اید؟ اگر پاسخ آری است، میشود در مورد این مشی تان برای خودتان توضیح بیابیید؟
دوم
هر دو سیاستمدار افشا کرده اند که حکمتیست ها به جنبش دانشجویی ضربه زده اند.
من شخصا حاضر به یک ذره دفاع از حکمتیست ها نیستم. راستش شاید هم انتقاد به آن دانشجویی وارد است که از سر خامی سیاسی به جای انتخاب پرچم سازمان پر آوازه و شناخته شده شما افق سیاسی جریان نشناخته ای چون حکمتیست ها را در پیش گرفته است. اما از این دوستان محترم دعوت میکنم در ذهن خود لحظه ای به دوران کیا و بیای قدیم کومله برگردند و آن وقت به افشاگری دو فرد راه کارگری آن دوره از موضع پاسخگو قرار بگیرند که جلوی دروازه یک مقر با صدای گوش خراشی به خرابکاری های کومله در کردستان اعتراض میکنند. آیا اولین سوال هر مسئول کومله این نخواهد بود که اینها دیگر کیستند؟ من چنین سوالی از شما ندارم، ولی منصفانه قضاوت کنید راه کارگر آن زمان به فعالیت و مبارزه و جنگ و مقاومت در کردستان مربوط تر بود یا کومله امروز به جنبش چپ دانشجویی ایران؟ شما چرا نمیروید با شاخه دانشجویی همان "جنبش انفلابی" کردستان وارد بحث و جدل شوید؟ این را از سر انتقاد نمیگویم، پیشنهاد است. آنجا شما واقعی هستید. آتجا همدیگر را درک میکنید. آنجا کسی شما را بیگانه به خواست و مطالبات خود نمی بیند، از خودشانید.
رفیق رحمانی هم فراموش نکرده که در افشای شعار آزادی و برابری به عنوان یک شعار بورژوایی مقاله دارد و در شماره های قدیمی همین نشریه پاسخ و از همین قلم جواب گرفته و اگر دست ایشان بود از روز اول این شعار در دانشگاه بالا نمیرفت.
سوم
حکمتیست ها در کردستان در جنبشهای اجتماعی بی پایگاه اند، اصلا امروزه کسی ندارند....
این خبر تازهای نیست.فرض منهم این است که حکمتیستها به شهادت ادعاهای شما هیچگاه کارهای در آن جنبش ها نبودهاند. اما راستی خبر دارید از فعالین و رهبران و شخصیتهای شناخته شده تحرکات سالهای اخیر و سازماندهندگان تجمعات هزاران نفره در مرکز استان کردستان که همین یکی دو سال راهی تبعید در غرب شدند، از چپ و راستشان کسی کنار مقر کومهله توقف نکرد؟
رویا طلوعیفر که میتوانست امید شما باشد به جای واقعیتر خود رفت. امثال آزاد زمانی و دیبا علیخوانی هم که سازمانده تجمعات هزاران نفره هر ساله در سنندج بودند همسایگی با کومهله را برای خود انتخاب نکردند. البته تقصیر هم از کومله نیست. امروز هیچ فعال جدی سیاسی از نسل جوان در کردستان احزاب سنتی چپ و راست آنجا را انتخاب نمیکند. این نه ادعا که فاکت است. اینها هم به کنار، آیا از درون شهرها کسی خبر آورده که زنان مدرن جامعه سراغی از کومهله میگیرند؟ آیا کسی خبر آورده که سازماندهان، سخنرانان و شخصیتهای موثر در تجمعات هزاران نفره سالهای گذشته سنندج اثری از فرهنگ "کردانه" کومهله و پرچم آنرا بر کار و فعالیت خود داشتهاند؟ تجمعات مربوط به کودکان و فستیوالهای زمستانی رنگی از اثر و سنت کومهله امروز را بر خود دارند؟ قضاوت به خود کومله.
میماند جنبش کارگری، که انصافا علیرغم هر ضعف و کمبودی که دارد شما برای آزادی محمود صالحی فعالیت خوبی کردید. یادتان هست که بار اول رفتنش به زندان به خاطر کمپینی که با مسئولیت خالد حاجی محمدی پیش رفت، چقدر علیه آن کار "غیر واقعبینانه" و "ذهنی" سمپاشی کردید؟ با همه اینها اما این بار دست شما درد نکند. اما انصافا میتوانید و میخواهید از آن کمپین به عنوان یک برگ مو برای پوشاندن عیب و بیاثر بودنتان در این جامعه استفاده کنید؟ آیا با استفاده از فرصت کمپین برای ایشان است که فعالین شما در انجمن کارگری جمال چراغ ویسی، همراه همکاران شان در آن انجمن محترم به امضای جعلی فعالین کارگری سقز و سنندج علیه برهان دیوارگر کمپین ترور شخصیت راه میاندازد؟( 2)
چهار
گفتهاید گارد آزادی کاغذی و خبرساز است. گارد آزادی اگر یک پدیده کاغذی است، اما رفقای من، اردوگاه نظامی شما در روستای زرگویز کردستان عراق که کاغذی نیست. انبار اسلحه و مهمات و نیروی جوان و میدان مانور و پول و امکانات خوب غیر آمریکایی، همه چیز دارید. و به کوری چشم دشمنان کومهله هیچ کدام از اینها نه فقط کاغذی نیستند، خیلی هم واقعی و مادی و علنی هستند. با همه این دادههای موجود سوال من این است که چرا به همان جایی که این واحدهای کاغذی گارد آزادی برای خبرسازی حضور پیدا میکنند، یعنی قلب شهر مهاباد و سنندج نمیروید تا از نزدیک به مردم بگوئید از بین پنج، شش عدد کومهله موجود فرق شما غیرکاغذیها با بقیه در چیست؟ چرا این نیروی واقعی خبرنسازتر از آن نیروی کاغذی است؟
فعالیت بیرونی به کنار، چرا اجازه میدهید انرژی جوانانی که به هر دلیلی به اردوگاههای شما روی میآورند پلاسیده شود و شب و روز منتظر ساعت و زمان بمانند؟ چرا اجازه میدهید نسبت به زنان این اردوگاه تبعیض شود؟ چرا به همان اتهامات اخلاقی که رژیم اسلامی زنان را سنگسار میکند، آنها را اخراج و تحویل بازار سلیمانیه میدهید؟
پنجم
حکمتیستها دنبال تئوریهای غلط حزب و قدرت سیاسی هستند!
شما درست میگوئید. این اتهام سنگین ازقدیم، از زمانیکه در کومله بودیم به ما وارد است. روزی که حکمتیستها در کومهله بودند و این سازمان قدرت و ابهتی داشت، "تئوری غلط حزب و قدرت سیاسی" پایه کارهای مهم کومهله بود. در آن دوره نه فقط رهبری کومهله بلکه مسئولین و کادرها و پیشمرگان ساده هم به تجربه به این رسیده بودند که هیچ جایی از کاربرد قدرت سازمانی در حل و فصل امور مردم و جامعه دریغ نکنند.
آن زمانها که هنوز کومهله به سازمانی بیخاصیت و پاسیو تبدیل نشده بود، هیچ کجا به عقل کسی خطور نکرد در غیبت قدرت شوراها و نهادهای مردم، خودمان به نیروی حزبی اعمال حاکمیت نکنیم. هیچ کجا دچار این خوش عقلی نشدیم که در غیبت مردم سازماندهی شده میدان را برای حزب دمکرات خالی کنیم.
شهرها را به عنوان حزب سیاسی اداره کردیم، بعدا تا جایی که به عقل آن روزمان میرسید رفتیم مردم را هم برای پیشبرد امور خود سازمان دادیم. همه جا تقلای ما جلو بردن پرچم کومهله بود، و پرچم کومهله، پرچم رهایی مردم بود. آن روزها این سیاست را اولین بار منصور حکمت با عنوان ضرورت سازماندهی حاکمیت در کردستان تئوریزه کرد و کسی هم مخالفت نبود.
قدرت و اراده کومهله در پیشبرد سیاست رادیکال در کردستان تعیین کننده بود. هر جا کومهله قدرتمند با اراده فمل کرد آن سیاست پیش میرفت، هر جا کومهله عکس این بود پیش نمیرفت. در دادگاهی مزدوران هیچگاه رهبری کومهله به این حماقت دچار نشد که به عنوان سازمان سیاسی نباید دادگاه راه بیاندازد، باید آنرا به ارگانهای مردم محول کند. اگر اراده کومهله منوط به کسب اجازه از "تودهها" بود میبایستی در جنگ با دمکرات خود را تسلیم کند. چون در ابتدا "تودهها" فکر میکردند دمکرات بدلیل قدرت بیشتر ما را از کردستان بیرون میکند. در آن فضا اکثر مردم از ما میخواستند در مقابل زورگویی آنها کوتاه بیائیم. اما کومهله انقلابی راسخ تر از این بود که تسلیم این پیشنهاد خیرخواهانه "تودهها" شود. اگر کسی در آن بحبوحه جلو میآمد و با تز مخالفت با اتکا به قدرت حزبی میخواست سر ملت شیره بمالد، همه به عنوان همدست تئوریک حزب دمکرات به هم معرفیاش میکردند. اما آن روزها گذشت. امروز کومهله از آن تاریخ تنها افتخارش و مدال و درجه و عنوانش را دارد. جوهر آن سیاستها، خیرمایه آن دخالتهای انقلابی و سوسیالیستی امروز توسط رهبران فعلی این کومهله ذهنیگرایی و ارادهگرایی عنوان گرفتهاند. حکمتیستها به همین دلیل اصرار دارند بگویند صاحبان واقعی آن تاریخ و آن پراتیک بدنبال منصور حکمت از کومهله رفتند و امروز در حزب حکمتیست با همان مشی و سنت سراغ سازماندهی جامعه اند.
ما در کومهله اگر یک اشتباه تاریخی بزرگ کرده باشیم این است که در سنندج به عنوان پایتخت کردستان آزاد یک دولت انقلابی اعلام نکردیم؛ صدیق کمانگر را به عنوان رئیس جمهور همراه کابینه اش به مردم معرفی نکردیم، پولهای بانکها را مصادره نکردیم و قوانین رادیکال و انسانی را به عنوان قانون آن جامعه به عنوان دولت رسمیت ندادیم. شک دارم اگر منصور حکمت را در آن مقطع پیدا کرده بودیم سیاست حزب و قدرت سیاسی آن روز به ذهن خلاق او خطور نمیکرد و یک سوال کنجکاوانهاش این نمیبود که "چرا دولت اعلام نمیکنید؟"
کومهله البته بعضی ارگانهای حاکمیت خود به عنوان حزب حاکم و در قدرت را سازمان داد که همه از جنس "حزب و قدرت سیاسی" بودند؛ ایجاد زندان، دادگاه، آموزش و پرورش، اداره امور و نوعی سیستم قضایی بیسازمان و برنامه برای حل مشکلات مردم، در بخشهایی از مناطق آزادشده روستایی در دوره بعد از اشغال شهرها توسط رژیم، خلع سلاح سپاه رزگاری، سرکوب مالکین شرور، سازماندهی کوچ تاریخی مردم شهر مریوان و از همه اینها مهمتر تصمیم به سازماندهی جنگ و مقاومت آنهم بدون کسب اجازه از کسی و اساسا با اتکا به قدرت سازمانی، همه تماما از جنس همان تئوری "حزب و قدرت " بودند. تفاوت کومه له آن زمان با بقیه چپ های آن دوره نه فعالیت های صنفی در میان کارگران که اتفاقا آنروزها بقیه بیشتر از کومله درگیرش بودند، بلکه همین اقدامات سیاسی مهم به قدرت سازمان حزبی و اراده و خلاقیت انقلابی بود که به مردم هم راه نشان میداد. با همه اینها اما هنوز این اقدامات با اعلام یک دولت انقلابی در زمانی که شهرها را در اختیار داشتیم فاصله دارد.
سیاسی کار جدی متوجه میشود که حکمتیست ها سنت جدیدی را ابداع نکرده اند، بلکه آنچه قبلا در کومله قدیم پراتیک میکردند را در اوضاع امروز بسط داده اند. کومله آن روزها با آن خط نوع دیگری کار میکرد و نقش دیگری داشت. آن خط اما سالها قبل از کومله رفت. و کومله هم با پشت کردن به آن خط امروز جای دیگری رفته است.
اگر آنروز کارگر ذوب آهن علاقمند به کومله و نیروی پیشمرگش بود، امروز کومله منفعل شده در اردوگاه محل رشد تمایل به نیروهای میلیتانت دیگر است. مهمتر اما با نشت تئوریهای عقیم ایرج آذرین دراعماق باورهای رهبری اش باید منتظر باشد تودهها و جنبشها در جامعه راه بیفتند و ایدههای کومهله را برای تقویت خود قرض بگیرند. تسلط همین خط بر چپ کومه له است که این سازمان را در سالن انتظار سیاست به دنبال رو حوادث سیاسی تبدیل کرده است.
زیر نویس ها
(1): در تمام اپوزیسیون سیاسی ایران تا این لحطه سایت "تریبون جوان" که از سرور کومله تی وی تامین میشود تنها وبسایتی است که مطالب پلیسی این گروه را منتشر و در مقابل سیاست قرنطینه کردن این ویروس که توسط کل اپوزیسیون اتخاذ شده، خودداری میکند.
(2): ر ک به نامه مظفر فلاحی با عنوان "خطاب به رفقای کارگرم" در توضیح علل جدایی اش از حکا.