شکست اوضاع "خودانگيخته"، آغاز اوضاع هدفمند
May 17, 2008
10:41 PM
فواد عبداللهی
١- حمله آمريکا به عراق و شکست همه جانبه آن، نه تنها در صفبندي جهاني غولهاي جديد سرمايه (چين، روسيه، آلمان، هند و بخش هايي از اروپا) ترس و تهديدي ايجاد نکرد بلکه باعث تشديد و عاملي بر حقانيت دنياي چند قطبي سرمايه شد. کشتي جنگ سردي "نظم نوين سرمايه" به سرکردگي آمريکا در عراق به گل نشست و يکي از پيامدهاي آن، پيروزي جمهوري اسلامي ظاهرا "موئتلف" با غولهاي جديد امپرياليستي در برابر نظام تک قطبي آمريکا است. جمهوري اسلامي همانند هر رژيم سرمايه، ثبات و بي ثباتي خود را از موقعيت موجود بورژوازي در سطح دنيا مي گيرد و از صف بنديهاي جديد تاثير مي پذيرد.
٢- اگر بازي عراق چهره سياسي- بيروني پيروزمندي از جمهوري اسلامي ساخته است در عوض انعکاس داخلي آن، سايه وحشت ثبات، بر دوش طبقه کارگر ايران است.
٣- توهم به "اصلاحات" در دوره دو خرداد که اقشار بورژوا و نيمه بورژوا را در بر مي گرفت مفتضحانه شکست خورد بدين خاطر که ديکتاتورى همه جانبه ضرورت ابقاء حاکميت سرمايه بر کار و در تحليل نهايى تنها شکل ممکن حکومت بورژوازي در ايران است.
٤- ديکتاتورى روبناى سياسى ضرورى سرمايه دارى عصر حاضر است، نتيجا در ايران، هدف عمده آن سرکوب سياسى هر چه قاطعتر طبقه کارگر ايران و تشديد استثمار اين طبقه، از طريق برنامه هاى اقتصادى و سياسى، در چهارچوب نظام سرمايه دارى و تئوري تقسيم مجدد جهان بين قدرتهاي امپرياليستي جديد است. ديکتاتورى موجود در ايران در مبارزه طبقاتى بورژوازى و طبقه کارگر بعنوان ابزار ضرورى سرکوب در خدمت سرمايه عمل ميکند.
٥- جنبش سرنگوني رژيم که از مقطع دو خرداد آغاز شد، در فقدان ابزار و برنامه انقلابي - که همانا وجود يک حزب کمونيستي منسجم و دخالتگر در صحنه ميباشد- نه تنها با هدف و رفتار انقلابي آگاهانه اي پرورش نيافت و به طرف مبارزه انقلابي آگاهانه اي کشيده نشد بلکه اساسا خودانگيخته و تسليم هژموني جنبش ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني شد. پرولتاريا نه صاحب تشکيلات خود بود و نه هژمونيي در آن جنبش داشت. با شکست سياست رسمي آمريکا (ضربه پيشگيرانه، رژيم چنج و ...) در عراق، کعبه آمال و آرزوهاي ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني که آزادي را در ذهن و آگاهي مردم و طبقه کارگر، به استراتژي حمله نظامي آمريکا به ايران معني کرده بود، فرو ريخت. صف انتظار براي دموکراسي، با نتايج و عواقب شکستي که در عراق به بار آورد، از هم پاشيد و شکاف نااميدي از بالا تا پايين جامعه را در بر گرفت. کمر خوشبيني به رفتن رژيم در افکار عمومي خم شد. حتي بي افقي و توهم و دفاع بخش هايي از اپوزيسيون راست، به جناح هايي در داخل خود رژيم هم دامن زد. شکست ناسيوناليسم در مقابل جمهوري اسلامي، هم یک خلاء بزرگ سیاسی، تاکتیکی، ایدئولوژیک و مبارزاتی درون جامعه بوجود آورده و هم طبقات و جنبشهاي اجتماعي را عريان و آشکار رو بروي هم قرار داده است. اگر جمهوري اسلامي در ايندوره، بحراني را "از سر گذرانده" باشد اساسا مديون شکست سياست نظم نويني آمريکا (از جمله شکست در عراق) و همراه با آن فرو ريختن چهارچوبه هويت ايدئولوژيک و استراتژيک جنبش ناسيوناليسم عظمت طلب ايراني است که پيامد آن، عروج کثيف ترين و ارتجاعي ترين جريانات در ايران و پايان ترم همه با هم "جنبش سرنگوني" است.
٦- بايد قبول کنيم که پرولتاريا به تشکيلات مستقل خود نيازمند است و تامين هژمونى پرولترى در اوضاع حاضر ضرورتى تعيين کننده دارد، حرکت عملى در جهت تحقق اين اهداف از هم اکنون و با هر امکاناتى وظيفه عاجل هر حزب کمونيستي است.
ما تنها بر اساس برخورد با واقعياتي که مي بينيم، بر اساس تحولات دموکراتيکي که لازمه و پيش شرط بسيج مستقل و وسيع طبقه کارگر براى سوسياليسم است، از زاويه منافع مستقل طبقه کارگر، از طريق تحزب کمونيستي و تبليغ و ترويج مارکسيسم - لنينيسم در سطح جامعه، از طريق افشاى بى امان بورژوازي و دولتش با هر رنگ و لعابي مي توانيم و بايد به وظايف مبرم خود جامه عمل بپوشانيم. اين تنها ملاک واقعى تشخيص کمونيستها از دنباله روان، اپورتيونيستها و سازشکاران است.