لابد هر کس با شنیدن و یا خواندن سیاست اخیر پژاک دال بر کشاندن "جنگ به قلب دشمن" پرسیده است که این کار در ادامه کدام سیاست است و پژاک به چه کارهایی دست خواهد زد.
نکات مهمی در اتخاذ این سیاست وجود دارد. آانچه اینجا و در این نوشته مهم است بحث بر سر اتخاذ سیاست و اهدافی است که یکی از سازمانهای ناسیونالیست در کردستان باز هم به آن در ابعاد دیگری دست میبرد. سازمانی که اینک و ظاهرا مهمترین نیروی در میدان بر علیه رژیم است. آیا عوامل دیگر بین المللی و منطقه ای نیز در تعیین این سیاست و کشاندن درگیری به تهران دخیل است فعلا مورد بحث این نوشته نیست.
رهبری پژاک اعلام میکند که:
" ئهگهر بێت و سیاسهتی دژ به کورد نهگۆرێت ئهوا هێرشهکانی خۆی له ناو قووڵایی خاکی ئیراندا دهست پێدهکات"
پژاک اعلام میکند که: "اگر جمهوری اسلامی سیاست دشمنی با کرد را تغییر ندهد، حملات خود به عمق ایران را شروع میکند"
اعلام خبر جدید نیست، جدیدی خبر در ابعاد سیاسی و فاجعه بیشتری است که در اثر اتخاذ آن دامن مردم مبارز را میگیرد. قبلا پژاک به عملیات های مشابهی دست زده است. میخواهند دامنه اش را گسترش بدهند و این بار باید به قلب دشمن رفت. هر بار که پژاک میخواهد دست به عملیات انتقامی بزند به عملیات های انتحاری روی میاورد. و خیلی هم روشن است که غیر از بمب گذاری و کار انتحاری چیز دیگری نمیتواند منظور باشد. مقابله به مثل کاری است و سیاسیتی است که پژاک دنبال میکند تا دشمن را در مقطعی متوجه کند که باید این نیرو را به حساب بیاورد، به آن توجه کند و به عنوان قیم مردم، برایش حساب باز کنند و لابد در ادامه به مذاکره بپردازند و صلح کنند و ... این هدفی است که پژاک از این عملیات ها تعقیب میکند. این همه فعالیت پژاک را میتواند توضیح بدهد. مساله پژاک بقول خودشان برداشتن فشار بر روی مردم از سوی رژیم است و مهمتر اینکه بر داشتن فشار و تعقیب و ادامه جنگ با پژاک است و هر قدم "مثبت" از سوی رژیم ایران میتواند پژاک را در مدت بسیار کوتاهی از نیروی در حال جنگ و نیرویی میلیتانت به نیرو و حزبی در کنار جمهوری اسلامی قرار دهد. اینها ادعاهای ما نیستند. رهبری پ ک ک و پژاک این را میدانند و استراتژی روشن و معلومی برای خود دارند. بهمین دلیل است که در سوم اسفند 1377 در حالی که مردم مبارز سنندج بر علیه ربودن اوجلان، بر علیه آدم ربایی دولت ترکیه، دست به اعتراض و تظاهرات زدند و دامنه این اعتراضات به مقابله با جمهوری اسلامی کشیده شد، پ ک ک در اعلامیه تاریخی خود در آن روز ها مردم سنندج را عاملین آمریکا و اسرائیل خواند. این را باید خیلی بیاد داشته باشند و جوانانی که این را هم به یاد ندارند باید اسناد لازم را در اختیار داشته باشند(نزد ما که هست) . و باز اتفاقی نیست که اخیرا عبدالله اوجلان اعلام میکند که شیعه و کرد میتواند متحد شوند و کردستان ایران خودمختار است ، میتوانند نیرو در اختیار ایران بگذارند تا با دشمن مشترکشان مقابله کنندو... استراتژی پژاک را در این سیاستها بروشنی میشود دید، اینها عمق "آزادیخواهی" این احزاب را برای مردم نشان میدهد. البته بسیاری از ناسیونالیستهای عزیز، اصلاح طلبان کرد، جبهه متحدی ها و سرمایه داران در کردستان که بدنبال جا پایی و امکانی برای سهیم شدن درحاکمیت و قدرت رژیم اسلامی هستند اهداف مشترک و منطبقی با اهداف پژاک و استراتژیش دارند. پژاک امروز نیرو و سازمان اعتراض این بخش از بورژوازی ملیتانت کرد است. ناسیونالیسم و سهم خواهی اش و جنگ و مبارزه اش، ابزار ، افکارو روش بورژوازی است، که تحت نام مردم و برای مردم تحت ستم در جامعه موجود است.
علاوه بر اینها باید اضافه کرد و تاکید کرد که پژاک نیرویی است که مخالف جدی برای سرنگون کردن رژیم نیست، برای این کار هیچگاه برنامه ای نداشته است و پژاک نیرویی نیست که بخواهد و در برنامه و استراتژیش خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی باشد، پژاک سرنگونی طلب نیست. نیرویی نیست که با جمهوری اسلامی مخالفت بنیادی داشته باشد و علیرغم ظاهر مبارزه ای سخت و نظامی نمیخواهد و اعلام نکرده است که میخواهد این رژیم تغییر کند. پژاک با رژیم اسلامی مشکل چندانی ندارد. پژاک با تند روی های رژیم اسلامی مشکل دارد و همانطور که عبدالله اوجلان میگوید، در ایران کردستانی وجود دارد که اگر مقداری دامنه اش را بگسترانند میتواند برای آنها هم قابل قبول باشد. "شیعه" میتواند متحد "کرد" باشد (بخوانید پ ک ک و پژاک متحد رژیم ایران شوند) این استراتژی است که این سازمانها برای خود و مردم در کردستان ایران داشته اند. حداکثر تلاش پژاک تغییر روش رفتار رژیم در برابر مردم کرد زبان است. این ها نکات بسیار پایه ای و مهم در شناخت از پژاک و پ ک ک است که در حال حاضر میدان را از دیگر احزاب ناسیونالیست و سنتی برده ا ند.
پژاک مطرح است چونکه مبارزه مسلحانه را با رژیمی در پیش گرفته است که آرزوی نابودیش را میلیونها نفر از مردم در کردستان دارند. و مبارزه نظامی بعنوان پاسخی قاطع و جدی به این رژیم فاشیست مذهبی مورد پسند مردمی است که چنین آرزویی دارند و هر چه سازمان بزرگتر و دامنه فعالیتش بیشتر باشد بیشتر کارو فعالیتش طرفدار خواهد داشت و تمام هدف و نقشه اش کمتر مورد سوال قرار خواهد گرفت. یا اینکه اگر هم گاه گاه سوالی و انتقادی صورت بگیرد در فضای ناسیونالیستی دفن میشود. این را اکنون و مدتهاست در رابطه با پ ک ک و پژاک میتوان مشاهده کرد.
اکنون باید روشنترباشد که چرا قندیل به تهران وصل میشود. چرا عملیات انتحاری در ماکو به تهران و تبریزو اصفهان وصل میشود. هر هدف دیگری همراه با این عملیات ها صورت بگیرد یک چیز بسیار روشن است و آنهم اینکه عملیات های پژاک از همان نوع عملیات های انتحاری در ماکو خواهد بود که نه تنها ضد مردمی است، نه تنها روشی فاشیستی است و نه تنها ادامه عملیات هایی است که امروزه در همه نقاط عراق و افغانستان بوسیله القاعده و ... و با حمایت دولتهای مرتجع منطقه و دنیا صورت میگیرد، بلکه شدیدا به مردم و مبارزاتشان برعلیه رژیم اسلامی ضربه میزند و دست رژیم را برای سرکوب آنها و رهبران و فعالین مبارزاتشان بیشترمیکند. اگر با عملیات انتحاری و بمب گذاری مجاهد در ایران توانست کاری بکند، لابد پژاک هم موفقیتی شبیه مجاهد و سرنوشتش پیدا خواهد کرد، با این تفاوت که پژاک تحت عنوان ستم برمردم کرد و تغییر فضا از جانب رژیم برای پژاک و مردم کرد زبان، این فعالیتها را در پیش میگیرد که این هم مصیبت بیشتری برای همین مردم کرد زبانی است که امروزه در سراسر ایران حضوردارند و به کارو درس و زندگی مشغولند. این کارها نه تنها دفاع از مردم کرد بلکه عملا "کرد" در هر جا بعنوان نیرویی در کنار "القاعده" و عملیات های انفجاری و انتحاری شهرت پیدا خواهد کرد و این "خدمتی" است که پژاک در ادامه میخواهد به مردم بکند. این کارو سیاست در واقع خدمتی به رژیم میکند که شکاف هر چه بیشتری بین مردم در ایران و کارگران و محرومان، زنان و جوانان آزادیخواه و برابری طلب ایجاد کند. د رحالی که مردم مبارز ایران کارگران و زنان و مردان آزادیخواه در سراسر ایران مورد وسیعترین ستم های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قرارگرفته اند و این رژیم مصیبت بار ترین دوران ها را بر مردم ستم دیده ایران روا داشته است. حال بمب گذاری ها و یا کارهای انتحاری پژاک قرار است چه خدمتی به این مردم و مبارزاتشان کند غیر از اینکه بیشتر آنها را محدود کند؟
آنچه پژاک را در مرکز توجه قرار داده است همانطورکه اشاره شد جنگش با رژیم است و این کاملا مورد توجه مردمی است که مرگ این رژیم کوچکترین آرزویشان است، اما مساله اصلی این است که پژاک نمیخواهد این رژیم برود و حتی در مقاطعی آماده است و بنا به استراتژی که دارد، میتواند کمک کند این رژیم سرپا بماند و همکار استراتژیکش شود. پژاک میخواهد عامل فشاری برای بدست آوردن امتیازاتی باشد. آنها مسلحانه هم میجنگند و سختیهای بسیاری میکشند و کشته میشوند و میکشند و حمایت مردم را هم برای این کارهایشان دارند اما پژاک ، همانطور که عبدالله اوجلان میگوید میتواند یک شبه نیروهایش را در اختیار رژیم اسلامی بگذارد و در عوض همین کردستان ایران را بعنوان منطقه خودمختار با چند فرماندارو استاندار و رئیس کلانتری کرد زبان(مثلا از همین نیروهای اصلاح طلب همکار سابق رژیم رانده شده از مجلس و حکومت و قدرت و پول) اضافه شود. وپیش کششان کنند و این قبله ارزوهایشان است که مطلقا هیچ ربطی به کارگران و زنان و جوانان و مردم آزادیخواه و برابری طلب در کردستان که 30 سال است برای این اهداف میجنگند ندارد. اینها از قبل انگار خودمختاری را "در جیب" (1) دارند.
پژاک همچون "سازمانهای غیر دولتی" (NGO ( است منتها مسلحانه و در کوه. و استراتژی شان هم خیلی شبیه هم است، هر دو میخواهند شرایط فشار و محدودیت ویا سرکوب و خفقان را بر آنچه که بخاطرش سازمان را تشکیل داده اند کم کنند. این هم پاسخی است که ناسیونالیسم کرد و بخش در میدان و ملیتانتش دارد به مردم میدهد. از این نظر است که مردم و جوانانی که به این سازمان امیدوارند باید متوجه عمق اشتباهشان شوند. جوانانی که امروزپژاک را برای مباراتشان و ادامه اعتراضشان انتخاب میکنند لابد فکر کرده اند که این مبارزه و استراتژی که پژاک دارد میتواند پاسخگوی مبارزه مردم باشد در حالی همانطور که میبینید نیست.
راه درست مبارزه با رژیم جهنمی اسلامی و همه مصیبت ها و ستم هایش سرنگونی آن است. احزاب و جریانات ناسیونالیستی هیچگاه در این امر جدی و پیگیر نبوده اند. و هیچگاه مردم و مبارزه آنها نقطه حرکت تمام و کمالشان برای این مبارزه نبوده است و بدرجه اولی پژاک اینگونه است. و این را دیگرهمه میدانند که دفاع از آمریکا و یا هر قدرتی که میتواند "کرد" را به بازی بگیرد چیزی است که برایش میتوانند مسابقه آنچنانی بگذارند که براحتی دیگران را زیر پا له کنند و معمولا با شکست در این سیاست ها، ابتدا از درون به سرو کله هم زدن وزندانی کردن و بروی هم اسحله کشیدن شروع میشود.
پژاک و تعیین سیاست جدید در ادامه سیاست هایی است که تاکنون داشته است.جوانان و مردمی که به پژاک سمپاتی دارند و در صفوف این سازمان فعالیت میکنند باید به این آگاه باشند. قطعا ما حکمتیست ها این اهداف را برای خود داریم که همه مردم و همه فعالین و مبارزان را متوجه سیاست ها و استراتژی پژاک و پ ک ک و... بکنیم. بدون تردید این کار بدون داشتن سازمانی که قادربه سازماندهی کمونیستها ومردم مبارزباشد اماکن پذیرنیست. این هدف حزب ماست و این وظیفه ای است که امروزحزب بویژه درکردستان دارد. حزب و گارد آزادی، حکمتیستهای جوان در شهرها و روستاهای کردستان و حکمتیستهای 3 دهه مبارزات مردم، مبارزه کارگران آگاه و کمونیست ، مبارزه زنان آزادیخواه و کمونیست نیرویی برای تحقق این امید به آرمانها و آرزوها ست .
گارد آزادی بعنوان سازمانی در محل کارو زندگی مردم مبارز و مرتبط به همه اعتراضاتی که دارند و برای بیرون رفتن ازهمه مصیبتهایی است که وجود دارد، راه حل است. ما وهزاران نفر از جوانان مبارزو میلیتانت میتوانیم گارد آزادی را به سازمانی برای داغ کردن زمین درهمه جای کردستان و بویژه در همان محل کار و زندگیمان تبدیل کنیم. این فعالیتی ممکن ورادیکال است. جنگیدن برای آزادی و برابری و حکومت سوسیالیستی با استراتژی و سیاسیت ها کارگری و کمونیستی، پاسخ ما به همه مردم و فراخوان ما به همه آنهاست برای انتخاب حکمتیست ها و این تضمینی برای ماندگار بودن کردستان بعنوان سنگرآزدیخواهی و برابری طلبی است.
(1) اشاره به گفته ای مشهوراز احمد مفتی زاده است که در سال 58 و در تلاش برای پرت کردن جریانش بعنوان رهبرمبارزه مردم،بعد ازملاقات با خمینی در متینگی در میدان اقبال سنندج گفت که "من خودمختاری مردم را گرفته ام و آنرا درجیب دارم"!