صفحه اصلی حزب حکمتیست سایت منصور حکمت سایت کورش مدرسی تلویزیون پرتو تماس با ما سایتهای دیگر EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???   

 

 

 

 

 

 

 

 

طرح يك يادواره عليه جمهورى اسلامى!

March 07, 2008  11:23 AM

 

مصطفى اسدپور

پلاكاردهاى قرمز رنگ، صداى بلندگو و طنين عبارتهاى زندان سياسى، تروريسم اسلامى، اعدام، شكنجه و  سركوب براى عابرين ميدان مركزى شهر جاى ترديد نميگذارد كه باز هم ايران  و باز هم جمهورى اسلامى! عصر پنج شنبه و شلوغترين ساعات رفت و آمد، در كنار ايستگاه مركزى مترو و در كنار همهمه مراكز خريد اطراف ... اما باز اين پلاكاردها و عبارتها در ذهن رهگذران نقش خود را بجا ميگذارند.

توماس،  دوست همكارم از من ميپرسد، رفقايت توى ميدان "سرگل"  بودند،  اين بار ديگر چه خبر شده؟ جلوى صفحه كامپيوتر، در مكث روى پلاكاردها برايش ميگويم كه اسانلو هنوز در زندان است، صالحى هم همينطور.  زندانشان ادامه دارد خبر بيماريشان را با جزييات بدنيا مخابره ميكنند ولى جلوى معالجه شان را گرفته اند،  رژيم به همه فشارهاى بين المللى دهن كجى ميكند. ده كارگر سنندجى را بجرم شركت در مراسم اول مه شلاق زده اند. در همين شهر اين جوان بيست ساله، فرهاد حاجى ميرزايى، را سه ماه آزگار است دارند شكنجه ميكنند دست خانواده اش از كوچكترين خبر، از يك ملاقات و از يك وكيل به هيچ جا بند نيست. عكس بعدى بهروز، پيمان و مجيد از دانشجويان آزاديخواه و برابرى طلب است كه هنوز در اوين جانشان در خطر است. متن بعدى خبر تدارك اعدام پنج زن توسط رژيم است. سخنران پاى بلندگو،  از حزب عدالتخواه سوئد با حرارت تمام از تورم، دستمزدهاى پرداخت نشده، از دستگيرى كارگران معترض، از سركوب اعتصاب پاكدشت، از عدم حق اعتصاب طبقه كارگر در ايران ميگويد ...

مكث ميكنم. دوستم با نقل چند تا خبر  سرنخ حرفها را ادامه ميدهد:  تهديد رژيم ايران به ماجراى فيلم هنوز ساخته نشده در مورد اسلام در هلند، تهديد امريكا در مورد عراق، زبان درازى درباره فلسطين، جاسوسى سفارت ايران در سوئد عليه پناهجويان و بمب اتم و اظهارات احمدنژاد در مورد اينكه ايران قدرت اول دنياست.

اين يك هيولاست. جمهورى اسلامى، اين رژيم سى سال است كه مركز توليد سياهى و تباهى بوده است. سى سال است زندان و زندان بان پس مياندازد. سى سال است نام و نشان حكومتشان يك دم از شكنجه و اعدام برى نمانده است. سى سال است كه بجز سركوب و تحقير، خفت و بردگى، فقر و ندارى، خرافه و جهل و جنگ خيرى از اينها به بشريت نرسيده است. سى سال است دارند خون ميخورند، روى درياى از نفت و ثروت و تكنيك و صنعت كمر طبقه كارگر را زير تهديدستى و محروميت  شكسته اند. سى سال است با سازمان دادن مخوفترين باندهاى ترور و كلاشان  سياسى  نان و امنيت مردم منطقه  و دنيا را به گرو گرفته اند. اين يك هيولاست كه هر چه ميگذرد، گنده تر و مخوف تر ميشود... دنيا بيخودى از خطرات آتى رژيم بعد از شكست امريكا در عراق و يا خطرات رژيم بعد از توليد بمب اتم مينالد. لطفا چشمهايشان را باز كنند و ببينند  همه اينها چگونه و از همين حالا سلاح دست رژيم براى حمله هر چه بيشتر به مردم، به آزاديخواهى، حمله به سطح معيشت زحمتكش جامعه عمل كرده اند. هيولا هنوز گوياى بليه نازل شده بر سرنوشت مردم بخت برگشته در ايران نيست... 

اينها از جمله افكاريست كه هر بار و هر بار در سازمان دادن تظاهرات ديگر، از هجوم آنها به مغز انسان گريزى نيست. كى ميشود از دست اين وضعيت و اين حكومت راحت شد؟ چگونه؟

راستى اون يارو "كال كالى"  چى شد؟

در مقابل اين سوال رشته افكارم دگرگون شد. منظورش "خلخالى" است. صدبار براى اين دوست گفته ام كه خلخالى گورش را گم كرد. نه فقط آن بلكه نسل بعدى شكنجه گران و قاتلان سرشناس رژيم هم مرده اند. نسل دوم روساى زندانها، فرماندهان سپاه رژيم هم از دور خارج شده اند و همگى علارغم پرونده اى پر از افتخارات ضد انسانى، باز هم معضل حل نشدنى سركوب و مقاومت مردم را به ارث گذاشته اند. در اين سى ساله ايران جولانگاه كثيف ترين پديده ها و موجودات تاريخ بشرى بوده است. حشراتى از جمله خمينى و خلخالى و لاجوردى كافى بوده اند كه نازيستهاى نوبر دنيا فشار كمترى را روى هيتلر و گوبلز احساس كنند. ايران، اما، در همين سى سال سرمنشا اميد و سرمشق عملى مردم بسيارى بوده است كه مبارزه و مقاومت را  در دل سياه ترين شرايط  بكار بگيرند. تاريخ اين سى ساله، همانقدرش كه از دل سانسور بى امان شناخته شده است، گوياى كارگر و زن و مرد و ستم ديده و جوانى است كه مقاومت كرده اند و راه بجلو باز كرده اند. در پس اين رهگذر است كه كسى محل سگ به نمايشات انترچرخانى مجلس و انتخابات اينها نميگذارند. كسى براى حكومت اسلامى باصطلاح انتخاب  آزادانه باصطلاح مردم مسلمان، آنچه  حضرات مدعى آن هستند،  تره خرد نميكند. از خودشان بپرسيد كه ميگويند مسجد و چادر و سينه زنى  خود به محمل و پوشش جوانان و دختران براى "كارهاى ديگر" شده است!  سى سال است دارند سر كارگر را زير آب ميكنند، قانون مياورند و قانون ميسوزانند، اما كسى حتى در ميان سرمايه داران خودى و رند ايرانى آن، حاضر نيست ارث باد آورده بابايشان را هم ببرند در زير حكومت اينها سرمايه ريزى كنند... راستى  نسل دوم و سوم مردمى كه در همه عرصه ها در مقابل رژيم صف بسته اند را راضى، تسليم، قانع، نااميد و كم جوشش ميشود ارزيابى كرد؟ اين نسلى است كه خواب را بر جمهورى اسلامى حرام كرده اند. ترس رژيم را در صرف ارقام  نجومى از خزانه شان در ساختن يك ماشين عظيم سركوب بايد ديد، خيل گزمه و داروغه  كه حضرات به آن احتياج مبرم دارند كه شبى را تا شب بعد بتوانند  با خيال راحت شكر خدا بجا بياورند! كابوس رژيم از اين مردم بى جهت نيست.

از اينجا ذهن انسان بناگزير به اعتصابات فعلى كارگرى، به تحصن دانشجويان در دانشگاه شيراز، به اظهارات تازه سنديكاى شركت واحد متوجه ميشود. صداى شمرده و اميدوار در  گفتگوى  خواهر منصور اسانلو و تلاش مادر بهروز كريمى زاد در جلب همبستگى جهت آزادى بستگانشان از زندانهاى رژيم در ذهن انسان زنده ميشود. كار زيادى در مقابل اين هيولا هست كه بايد انجام داد. منصور اسانلو، محمود صالحى، پيمان پيران، مجيد اشرف نژاد، فرهاد حاجى ميرزايى و بسيارى ديگر كه بايد از حلقوم اين جانيان بيرون كشيد. در تشكيلات شهرى استكهلم در فاصله كمتر از دو روز بار ديگر سر وكله ما و  بلندگو و باندرولها در ميدان مركزى شهر پيدا خواهد شد. اين بار نوبت هشت ماه مارس و روز جهانى زن است. در چنين روزى و حول و حوش برابرى زن و مرد معمولا جريانات بورژوايى و مذهبى و بخصوص اسلامى فتيله ها را پايين ميكشند، راه خود را از كنار اينگونه اجتماعات كج ميكنند. بطريق اولى تكليف جمهورى اسلامى روشن است. روز، روز ما ميشود! موضوع براى  گفتن و افشاگرى، موضوع براى كندن پوست اسلام و قوانين اسلامى و حكومت شان بعد از سى سال دست درازى بر سرنوشت دهها ميليون زن و مرد و كودك بوفور هست. مراسم هشت مارس پارسال دانشجويان آزاديخواه و برابرى طلب، مقاومتهاى گستره عليه سركوب رژيم به بهانه بدحجابى، تعرض به فعالين نهادهاى زنان و شركت كنندگان در مراسم ميدان هفت تير، احكام سنگسارها و و و دريايى از ماتريال براى حمله به رژيم  را در دسترس قرار ميدهند.

بنا به اظهار آجودان پليس، در تمام اين سالها  اعتراض عليه جمهورى اسلامى اكثريت مطلق از تجمعات مركز شهر استكهلم را بخود اختصاص داده است. بقول همين خانم پليس عبارت

Ned med islamiska terror regimen i Iran! يا همان ترجمه شعار مرگ بر جمهورى اسلامى آشناترين شعار سياسى آشنا به گوش مردم در شهر است. دوست عزيز من، توماس، اصرار دارد كه پس از سرنگونى رژيم در ميدان مركزى شهر بايد  يادواره اى متشكل از متن شعار با مجسمه يك زن جوان در طرحى مشابه تابلوى معروف پيكاسو ـ دويدن زنان در كنار ساحل ـ را  به ياد اين تجمعات سمج و خستگى ناپذير و پرآوازه عليه جمهورى اسلامى بر پا كرد. با اين پيشنهاد نميتوان مخالف بود، اما تا سرنگونى رژيم، و براى سرنگونى رژيم كارهاى فورى پيش رو داريم. تجمعات اعتراضى روز هشتم مارس در دسترس ترين و موجه ترين اين كارهاست.

مصطفى اسدپور

ششم ماه مارس ٢٠٠٨

 


 

 

 
 

مقالات قبلی مصطفى اسدپور

  • در نيمه راه اعتصاب
  • کنفرانس استکهلم توجیه کننده فاجعه کنونی علیه مردم عراق بود.
  • پايان اعتصاب پرستاران در سوئد - از سوت سوتک هاى فرانسوى تا اينترنت لعنتى!
  • آيشويتس کارگران در ايران: بيش از شصت نفر در کام آتش!
  • انتظار كثيف در جبهه كارفرمايان - از اعتصاب پرستاران در سوئد دفاع كنيم!
  • كارگران صيغه اى ايرانى در سوئد! در دفاع از كارگران، در دفاع از امر حق پناهندگى
  • عطش اعتصاب در سرزمين زيبارويان و رفاه!
  • طرح يك يادواره عليه جمهورى اسلامى!
  • مخاطرات تازه پيش پاى پناهجويان در سوئد عليه اخراجها همصدا با پناهجويان عراقى و افغانستانى
  • لالايى هاى ضد بنيادگرايايى دولت سوئد!
  • كارگران در چنبره قراردادهاى موقت
  • اسير مرداب شكست ،چند كلمه در پاسخ به رضا مقدم
  • جاى خالى ايلنا – يك طنز بغايت تلخ!
  • نبردِ مانتو!
  • سوئد: سايه سنگين اسلام و خشونتهاى ناموسى

Copyright © 2005 iran-telegraf.com