صد سال پس از اعلام 8 مارس زنان کجا ایستاده اند؟
March 07, 2008
11:18 AM

آذر ماجدی
گفتگو با آذر ماجدی
آزادی زن: 100 سال از اعلام 8 مارس روز مبارزه برای برابری میگذرد. این صد سال را چگونه ارزیابی میکنید؟
آذر ماجدی: ارزیابی یک قرن احتیاج به یک کتاب دارد. در این صد سال اتفاقات بسیار مهمی در عرصه سیاسی،اجتماعی، تکنولوژیک و علمی رخ داده است که بسیاری از آنها بر موقعیت زنان تاثیر گذاشته است. انقلاب اکتبر، انقلاب چین، دو جنگ جهانی، تحولات سیاسی – اجتماعی در مستعمره ها و جنبش رهایی زن در دهه 60 و 70 میلادی در غرب لحظات مهم در تحولات اجتماعی و سیاسی در دنیای معاصر بوده اند که هریک بر موقعیت زنان بطور گذرا و موقت یا دراز مدت و پایدار تاثیر گذارده اند.
در غرب موقعیت زنان بطور عمیقی دگرگون شده است. چه از نظر حقوقی، چه از نظر اقتصادی و سیاسی و چه از منظر ارزش های حاکم در جامعه، مناسبات میان زن و مرد و تقسیم کار بر حسب جنسیت ما شاهد تحولات چشمگیری در موقعیت زن بوده ایم. تحولات یک قرن گذشته در اروپا و اوج آن جنبش وسیع رهایی زن در دهه 60 و 70 موجب این تغییرات گشته است. انقلاب اکتبر در روسیه در زمان خود انقلابی عظیم در موقعیت زنان نیز بود. تساوی حقوقی و بدنبال آن جلب زنان به عرصه کار و فعالیت اجتماعی، تجربه روابط آزاد میان زن و مرد در دهه 20 میلادی در روسیه بسیاری افسانه ها را در مورد توانایی زن و موقعیت زن شکست. دستاوردهای زنان در شوروی تاثیراتی دیرپا بر کشورهای اروپایی و آمریکا و همچنین کشورهای تحت سلطه ای که در اقمار شوروی بودند و یا در پروسه خلاصی از استعمار با ایدئولوژی چپ بودند، گذاشت.
انقلاب چین موقعیت زنان در این کشور سنتی و عقب مانده را زیر و رو کرد. سنت های قدیمی و فئودالی در مورد موقعیت زن به مصاف طلبیده شد. کشور کوبا و برخی کشورهای کوچک دیگر که جنبش های "رهایی بخش" در آن با سوسیالیسم تداعی میشدند، خود را لااقل در لفظ به برابری زن متعهد می نامیدند. همین تعهد حتی بصورت فرمال در موقعیت زنان در جامعه موثر بود.
دو جنگ جهانی با کشاندن مردان به جبهه جنگ، عرصه اقتصاد و صنعت را کاملا به روی زنان باز کرد. توانایی زنان در عرصه اقتصادی و صنعت بسیاری از افسانه های ضعف و ناتوانی زنان را لااقل برای مدتی زائل کرد.
نقش زنان در عرصه نظامی نیز قابل توجه بود. بویژه در جنگ های پارتیزانی، زنان توانسته اند قدرت و توانایی خود را بمنصه ظهور برسانند. بدنبال این تحولات بین المللی جنبش رهایی زن در اروپا و آمریکا در دهه 60 و 70 میلادی موفق شد که موقعیت زنان را در عرصه اقتصاد، سیاست و از آن مهمتر در رابطه میان زن و مرد و در آنچه به "انقلاب جنسی" معروف شد کاملا متحول کند. به این اعتبار این صد سال تحولات بسیاری را از سر گذرانده است. لیکن زنان هنوز در سراسر جهان جنس دوم اند. زنان هنوز به برابری کامل دست نیافته اند. هنوز متوسط دستمزدشان حتی در پیشرفته ترین کشورها حدود 70 درصد دستمزد مردان است. تقسیم کار بر حسب جنسیت هنوز یک امر کاملا واضح است و بعضا بدیهی بنظر میرسد. کار خانگی و نگهداری از اطفال هنوز وظیفه زنان تعریف میشود. زنان هنوز مورد خشونت وسیع از جانب مردان واقع میشوند. تجاوز جنسی هنوز یکی از خصوصیات شرمناک جامعه ما است.
در این میان بخشی از جهان در سه دهه اخیر عقب گردی دردناک داشته است. با قدرت گیری جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی موقعیت میلیون ها زن در کشورهای تحت حاکمیت اسلام عقب گرد محسوسی کرده است. پروسه مدرنیزاسیون که از دهه 50 میلادی در کشورهای باصطلاح جهان سوم آغاز شد و جلب زنان به زندگی اجتماعی و فعالیت اقتصاد مزدی را بدنبال داشت، با عروج اسلام سیاسی به عقب بازگردانده شد و حجاب اجباری، آپارتاید جنسی و تحکیم سنت های عقب مانده فرهنگی – مذهبی به روند حاکم بدل شد.
انتظار میرفت که طی صد سال موقعیت زنان کاملا در سراسر جهان زیر و رو شود. احتمالا رهبرانی که 8 مارس را بعنوان روز جهانی زن اعلام کردند، تصور میکردند که طی یک قرن زنان به برابری کامل دست خواهند یافت. مساله اینجاست که در عین حال که ایجاد اصلاحات و بهبود در وضع زنان در همین جامعه امکان پذیر است و این فلسفه وجودی سازمان آزادی زن نیز هست، اما تحولات پایه ای و برابری کامل و واقعی زن و مرد مستلزم تحولات عظیم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در جامعه بطور کلی است. زنان نمیتوانند در جامعه سرمایه داری به برابری کامل دست یابند. تجربه صد سال اخیر از قضا اثبات خوبی برای این مدعا است. یک سوال که در اذهان مطرح میشود، اینست که چگونه پس از این مبارزات گسترده، انقلابات و تحولات عظیم، زنان هنوز جنس دوم اند، هنوز نابرابرند، هنوز تحت تبعیض و خشونت قرار دارند؟ پاسخ به این سوال ما را به پایه های مادی ستمکشی زن و ریشه آن میکشاند. بنظر من ریشه آن نظام سرمایه داری است.
آزادی زن: جنبش های مختلفی در این صد سال آمدند و رفتند و هر کدام تاثیرات متفاوتی را بر امر برابری زنان داشته اند. به نظر شما کدامیک از این جنبش ها بیش از دیگران تاثیر داشتند و توانستند تغییراتی جدی را در روند مبارزه زنان برای برابری ایجاد کنند؟
آذر ماجدی: بنظر من انقلاب اکتبر و جنبش رهایی زن در دهه 60 و 70 میلادی در غرب موثرترین جنبش های آزادی زن نه تنها در قرن معاصر، بلکه در کل تاریخ بوده اند. انقلاب اکتبر در اوایل قرن بیست دست به آن چنان تغییراتی زد که بنظر امکان ناپذیر میرسید. برابری کامل در عرصه قانون، در عرصه اقتصاد، سیاست و حقوق اجتماعی واقعا یک امر پیشرو و آوانگارد بود. آوازه این تحول در کل جهان پیچید. سازماندهی یک جنبش وسیع اجتماعی برای جلب زنان به فعالیت های اجتماعی و اقتصادی، برای اعتماد به نفس دادن به زنان، برای مجهز کردن آنها به سلاح آگاهی و دفاع از حقوق خود کاملا بی سابقه بود. بیست سال فعالیت فشرده و متمرکز، حتی در عقب افتاده ترین بخش های شوروی، در بخش های مسلمان نشین، تاثیرات چشمگیری در موقعیت زنان در شوروی داشت و همچنین آوازه آن در غرب محرک جنبش رهایی زن در دهه 60 بود.
متاسفانه پروسه حرکت بسوی برابری در شوروی در اواسط دهه 30 متوقف شد. سنت های قدیمی و ارزش های مردسالارانه دگربار تقدیس شدند. اما علیرغم این مساله دستاوردهای بسیاری توسط جنبش رهایی زن در روسیه و سپس شوروی بدست آمده است. جنبش رهایی زن در غرب یک جنبش توده ای وسیع بود که کل جامعه غرب را متحول کرد. اصلاح قوانین در کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا در جهت رفع تبعیض از زنان، تغییر قوانین خانواده، شرکت فعالتر زنان در عرصه اقتصاد و در فعالیت اجتماعی، تغییر مناسبات میان زن و مرد و ثبیت روابط جنسی آزاد همه از نتایج و دستاوردهای این جنبش بود. تاثیرات این جنبش بنظر میرسد که پایدار است. هر چند که در عرصه اقتصادی و حقوق اجتماعی عقب گرد هایی به جامعه تحمیل شده است، اما جامعه به 40 سال پیش عودت داده نشده است. این یک دستاورد با ارزش است.
در اینجا باید به دستاورد های تکنولوژیک نیز اشاره کنیم. رشد تکنولوژیک به کارگیری زنان در بسیاری عرصه های صنتعتی و اقتصادی را نه تنها تسهیل کرده، بلکه بعضا مطلوب تر نموده است. رشد تکنولوژیک برای انجام کار خانگی وقت بیشتری به زنان داده است، تا بتوانند از آن در جهت دخالت در فعالیت اقتصادی و زندگی اجتماعی استفاده کنند. کشف قرص ضد حاملگی یک پدیده بسیار مهم در تغییر مناسبات میان زن و مرد، در آزاد شدن زنان از قید و بند و در تثبیت روابط آزاد جنسی بوده است. چنین تحولات تکنولوژیک چه در شکل گیری جنبش رهایی زن و چه در گسترش آن نقش داشته است.
لیکن باید تاکید کرد که علیرغم کلیه تحولات و دستاوردها، زنان هنوز با برابری کامل در غرب فاصله زیادی دارند. در سایر نقاط جهان وضع زنان آن چنان اسفناک است که گویی این صد سال مبارزه برای آزادی زن هیچگونه انعکاسی در این کشورها نداشته است. حتی نسیم آزادی نیز گویی در این کشورها نوزیده است. البته تحرکات مهم و قابل توجه ای در ایران وجود دارد که بنظر من میتواند تاثیرات بسیار مهمی در کل منطقه بگذارد. جنبش آزادی زن در ایران با اسلام سیاسی می جنگد، لذا پیروزی اش فقط به جامعه ایران محدود نمیشود، به کل منطقه تحت سلطه اسلام و این جنبش ارتجاعی نفوذ خواهد کرد. در صورتی پیروزی بنظر من جنبش آزادی زن در ایران بعنوان یکی از مهمترین لحظات مهم در جنبش آزادی زن در تاریخ ثبت خواهد شد.