اسير مرداب شكست ،چند كلمه در پاسخ به رضا مقدم
چند كلمه در پاسخ به رضا مقدم
"دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى ضمن اظهار تاسف از کناره گيرى رفيق رضا مقدم، و با ارج گذارى بر دوران طولانى اى که دوشادوش يکديگر براى پيشروى و پيروزى طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى، و امر آزادى و برابرى مبارزه کرده ايم، براى رفيق رضا مقدم در مبارزه براى آرمانهاى سوسياليستى طبقه کارگر آرزوى موفقيت ميکند."
دفتر سياسى وقت حزب و با امضاى منصور حكمت در دوازدهم آپريل سال ١٩٩٩ با متن فوق به استعفاى رضا مقدم پاسخ داد. هشت روز بعدتر در بيستم آپريل در نوشته "خداحافظ رفيق" منصور حكمت بار ديگر نوشت: براى آنها که رفتهاند، يکبار ديگر آرزوى موفقيت و سعادت ميکنم. ما سياست "آنکه با ما نيست برماست" نداريم. اگر در دنياى بيرون خود را با آنها در يک سنگر يافتيم، دستشان را ميفشاريم. جهان براى همه ما جا دارد.
در فاصله هشت روزه آپريل ٩٩ حزب كمونيست كارگرى مجادلات و كشمكشهاى نسبتا وسيعى را شاهد بود. در پايان آن رضا مقدم و جمع كثير ديگرى اين حزب را ترك گفتند. اكنون و هشت سال بعدتر، رضا مقدم در نوشته تازه اى به نام "در اين بن بست" به اين دوره بازگشته است. اينكه آيا ميتوان رضا مقدم را ـ آنطور كه خود وى سعى در وانمود كردن آن دارد ـ سخنگوى جمع فعالينى دانست كه در گرماگرم آن روزها حزب كمونيست كارگرى را ترك كردند، بسختى ميتوان اظهار نظر كرد. اما بهر صورت رضا مقدم در هيبت ژنرالى ظاهر ميشود كه در بلندى تپه اى مشرف بر محل جنگ گذشته خود نشسته است. صحنه ها و ماسبق و زمينه هاى جنگ را مرور ميكند. ژنرال ما حق به جانب است، دست خود را در مقابل حريف پر تر ميبيند و مدال رشادتهاى گذشته خود را امروز طلب ميكند. ايشان حكم داده بودند كمونيزم كارگرى شكست خورده است. ايشان ميبينند و ميشنوند كه بازار اين اظهارات امروز دوباره گرم است. رضا مقدم نميخواهد عقب بمانند. همان موقع برگ برنده او نه بر استدلال و نه بر مبارزه عملى و يا هيچ پروسه قابل اعتنايى استوار نبود. جذبه حمله رضا مقدم اين بود كه وى از "درون" سخن ميگفت. از موضع بنيانگذاران، از موضع تئورى پردازان و از موضع رهبرى اين جريان، اين شكست را اعلام ميداشت. آن موقع منصور حكمت زنده بود. حواشى اين شكست طلبى را روشن ساخت. رضا مقدم باز هم از همان موضع پا به ميدان گذاشته است. در نوشته تازه او ادعاهاى قبلى تكرار ميشوند. بعلاوه با كنار هم چيدن كاملا بى پايه و عناد آميز از مواضع و نوشته هايى از سه حزب بجا مانده از انشعابات حزب كمونيست كارگرى، به سياق خود نشان ميدهد كه بعد از هشت سال، ديگر كمونيزم كارگرى به آخر خط رسيده است. اين راست است كه كمونيزم كارگرى تحولات مهمى را پشت سر گذاشته است، اما نوشته رضا مقدم بيش از هر چيز تصويرى از خود وى را بدست ميدهد. اين تصوير چنگى بدل نميزند. تاسف انگيز است و بيش از هر چيز نزول در روش مبارزه سياسى، بوى زننده كينه و نفرت شخصى در ايشان است كه نظر را بخود جلب ميكند.
رضا مقدم در نوشته اش هنوز هم البته از موضع بنيانگذاران كمونيزم كارگرى قلم ميزند! در نوشته تلاش براى نشان دادن تصوير رضا مقدم بعنوان يكى از پرسوناژهاى اصلى كمونيزم كارگرى كاملا مشهود است. رضا مقدم زمين و زمان را بهم ميدوزد تا براى كمونيزم كارگرى و منصور حكمت سه مرحله متفاوت بتراشد: مرحله اول ماركسيسم انقلابى است. مرحله دوم شامل كمونيزم كارگرى ميگردد. بزعم اين تصوير و بقول رضا مقدم، كمونيزم كارگرى در ساختن قطب كمونيستى كارگرى و در شيفت طبقاتى خود شكست ميخورد. گويا اينجاست كه منصور حكمت در با بحث كفر آميز "حزب و قدرت سياسى" مرحله سوم زندگى سياسى خويش در پيش ميگيرد كه باز هم بقول رضا مقدم اكنون به آخر راه رسيده است. منصور حكمت اين سناريو را رد كرد. حكم "شكست كمونيزم كارگرى" را رسوا ساخت و نشان داد كه "مرحله سوم" ساختگى است و جاى پاى آشكار جوهره مبحث حزب و قدرت سياسى را در مباحث قديمى تر خويش نشان داد. اما رضا مقدم دست بردار نيست. ايشان در گزارشى خطاب به كنگره از عملكرد حزب را براى "اولين بار" منتشر ميكند و با يك شعبده بازى آنرا در كنار گزارش سياسى منصور حكمت خطاب به كنگره دوم قرار ميدهد. حرف دهان منصور حكمت ميگذارد كه گويا دو گزارش بعنوان سند شكست كمونيزم كارگرى مورد توافق هر دو بوده است. تصورات رضا مقدم از خود و گزارش تازه رو شده خود هر چه كه باشد، اما لازم نيست كه حتما منصور حكمت در قيد حيات باشد كه بى ربطى به حقيقت در اين داستانسرايى را در عرض سى ثانيه پوچ سازد.
آيا واقعا وقت آن نرسيده است كه رضا مقدم روى پاى خود بايستد؟ رضا مقدم سعى دارد نشان دهد كه قبلتر از انتشار برگه استعفايش عليه پديده " شكست كمونيزم كارگرى" و در نشان دادن عواقب آن، در داخل حزب تلاش كرده است. وگرنه چرا بايد رضا مقدم را در ميان خيل پشيمانان يك شبه در جمع "پر افتخار" منتقدان منصور حكمت جدى گرفت؟ اين صحت ندارد. اما حتى اگر حقيقتى در اين ادعا ميبود، حتى اگر تاريخ مواضع بعدى رضا مقدم را شش ماه عقبتر هم ببريم، اين مساله كمك زيادى به ايشان نميكند. امروز ديگر تعداد محافل سياسى و تئوريك چه در داخل و چه در خارج كشور كه منصور حكمت و مبحث " حزب و قدرت سياسى" را زير ذره بين قرار داده اند از شمار خارج است. شايد بد نباشد رضا مقدم سرى به اين محافل بزند تا ببيند كه كفر گويى منصور حكمت چگونه در نقد پوپوليسم، در جدلهاى تشكيل حزب كمونيست ايران، در "آناتومى ليبراليسم چپ"، مباحث نقد تجربه شوروى، مباحث جنجالى شوراها در كردستان عراق، در نوشته "دولت در دوره هاى انقلابى" و دهها نوشته ديگر جار ميزند. اينها و مباحث متعدد ديگر بعنوان گره گاههاى كمونيزم كارگرى به حساب ميايند. رضا مقدم حق دارد هر جمعبندى و قضاوتى را مورد هر مرحله اى از خود و زندگى سياسى اش را بدست بدهد. اما تا آنجا كه به منصور حكمت مربوط ميشود خود او بوضوح نشان داده است كه صف قدرتمند طبقه كارگر و انقلاب اين طبقه را نه فقط در مباحث مربوط به تشكلها و مطالبات كارگرى بلكه در دهها گره گاههاى مبارزه سياسى و فكرى خود از مباحث سياست سازماندهى كارگران تا جنگ با حزب دمكرات، از تشكيل حزب كمونيست تا مبحث عليه ناسيوناليسم و فدراليسم، از بيانيه حقوق مردم زحمتكش تا سازماندهى شوراها و سياستهاى بيشمار ديگر تعقيب كرده است. منصور حكمت "بيانيه شكست" رضا مقدم را رد كرد. به يمن تصميم پر قدر رهبرى حزب كمونيست ايران و مشخصا ابراهيم عليزاده در اجازه انتشار اسناد كميته مركزى آن حزب، هم اكنون بخش عظيمى از جدلها و ارزيابى هاى منصور حكمت در آن دوره دسترس است. مباحثات حزب كمونيست كارگرى كماكان قابل ارجاع است. رضا مقدم در اثبات ادعاى خود بايد بتواند بگويد چه شكست خورد و چگونه و در كدام روند. بياد بياوريم كه در اين مدت رضا مقدم سر دبير نشريه، عضو دفتر سياسى، مسئول تشكيلات شهرها، از رهبران پر "اعتبار" در بيرون و درون حزب بوده است. منصور حكمت هر كه بود، اما سكاندار حزبى بود كه در آن آزادترين روابط و شرايط براى انسانها وجود داشت كه فكر كنند، نظر بدهند و انتخاب نمايند. آيا انتظار بيجايى است كه رضا مقدم نقش و مسئوليت خود در شكست مورد ادعاى خويش را هم روشن كند؟
در ماه آپريل ١٩٩٩ تقريبا همزمان با رضا مقدم تعدادى از فعالين حزب كمونيست كارگرى با استعفاى خود صفوف حزب را ترك كردند. اين طيف هرگز زير سقف فعاليت و يا پرچم مشتركى جمع نشدند. اينكه رضا مقدم استعفاى اين تعداد را در نتيجه پلاتفرم "شكست كمونيزم كارگرى" خود قلمداد ميكند، واقعا مجهول است. بهر صورت نوشته جديد، با سرفصل جداگانه اى مجادلات مربوط به ماه آپريل و استعفاها موضوع حمله رضا مقدم به كمونيزم كارگرى و منصور حكمت شده است. اينجا رسما بر عليه كمونيزم كارگرى بر اساس چند نقل قول پرونده سازى ميشود. همه اسناد و مقالات و نوشته هاى منتشر شده در حزب كمونيست كارگرى در اين رابطه علنى هستند. چگونگى توضيح و تفسير مجادلات در نوشته رضا مقدم آنقدر يك جانبه و همراه با دشنام گويى است كه هر گونه انتظار براى حداقل انصاف و بيطرفى را باطل ميسازد. انتظار اينكه رضا مقدم به همين سياق نقل قولهاى مربوط به موج دروغها و اتهامات و جو سازى عليه منصور حكمت و حزب توسط مستعفيون را هم ارايه كند، البته بيجاست. اما براى يك تصوير واقعى تر از مجادلاتى كه گذشت آيا ايشان در ٢٤٠ صفحه نوشته، در ميان ١٠٨ نقل قول و در ميان ٧٩ صفحه ضميمه نميتوانست جايى را به پاسخ شش سطرى منصور حكمت به استعفاى خود اختصاص دهد؟ آيا نميبايست از ايشان انتظار داشت در يكى دو جمله موضع خود را در رابطه انواع نوشته هاى متعددى از استعفا دهندگان، مشخص ميساخت؟ مثلا ميتوان از ايشان در مورد اتهام و جعليات "پول گرفتن حزب كمونيست كارگرى از اسراييل" توضيح خواست؟ در اين مورد معين كه خود وى و ايرج آذرين سهم مستقيم داشتند.
در مورد مساله پول از دولت اسراييل بايد جداگانه نوشت. اين موضوع، علاوه بر افتضاح هشت سال پيش، بار ديگر در نوشته رضا مقدم مورد اشاره قرار گرفته است. هنوز هم سردبیر نشریه " به پیش" ایرج آزرین مقاله ای را درج میکند که اعلام میفرمایند که حزب کمونیست کارگری با دلار و شکل (واحد پول اسرائیل) میخواست انقلاب کند. در جواب بايد به آقايان گفت كه این مبارزه سیاسی نیست. این اوج بیچارگی و درماندگی سیاسی است. هیچ حقیقتی هم در آن نیست نه اين حزب دلار و شکلی دريافت كرد و نه اینها در این مورد حساسیتی دارند. اگر ميداشتند در ميان احزاب دوست خويش و دريافت كنندگان پول از امريكا، خود را به نفهمى نميزدند. صرفا دروغ میگویند. اینها با دینار صدام و دلار آمریکائی مسئله ندارند دارند روی احساسات آنتی سمیتیک و ضد یهودی و اسلامی گری سرمایه میگذارند. رضا مقدم در نوشته اش مدعى است که همراه ۱۵۰ نفر حزب کمونیست کارگری را ترک کردند. اين فراخوان به ترك حزب بود، هيچ پرچم آلترناتيوى را هم در كار نبود. رضا مقدم آشكارا فخر ميفروشد كه ژنرال این عزیمت بوده است. آيا به سياق استدلال ايرج آذرين موجه نيستيم اسم اين پديده را "دعوت به هزيمت" بگذاريم؟ آيا به همين سياق حق نداريم بپرسيم چقدر جمهوری اسلامی میبایست پول خرج میکرد که ۱۵۰ نفر از کمونیست های ایرانی فعال در حزب کمونیست کارگری را به خانه و كنج اینترنت بفرستد؟
اما دليل ظهور مجدد رضا مقدم در جاى ديگرى نهفته است. فلسفه نوشته تازه او از جاى ديگرى نشات ميگيرد. در فاصله آپريل ١٩٩٩ تا امروز دو اتفاق مهم افتاده است، جمهورى اسلامى بجاى خود باقيست و دوم اينكه حزب منصور حكمت در اثر انشعابات پى در پى چند شقه شده است. اين دو واقعه زمين را زير پاى رضا مقدم داغ كرده است. هرگز در كمتر نوشته اى ميتوان اينگونه شادى و رضايت خاطر از متلاشى شدن يك حزب كمونيستى و چپ ـ حال با هر تعبيرى را ـ سراغ گرفت. تحقير و توهين و كينه جويى از سر و روى اين نوشته ميبارد. در ورق زدن نوشته رضا مقدم، نزد شماى خواننده بتدريج عصبانيت جاى خود را به رقت ميدهد. در ميان اين سطور نوشته، رقت احساس غير قابل اجتناب بحال كسى است كه در مدت هشت سال اخير و پس از ترك حزب، چگونه در حين ناخن جويدن سير اوضاع و تحولات سياسى و روند "بن بست" حزب كمونيست كارگرى را نظاره كرده است تا بلاخره شادى "حقانيت" خود را از سينه بيرون بريزد. نه بعنوان يك مبحث نيم بند سياسى، تا چه برسد ماركسيستى، اما بعنوان حديث سرنوشت انسانها در اسارت كينه كور، حتما نوشته رضا مقدم ميتواند مورد استفاده علاقمندان دروس روانكاوى قرار بگيرد.
پنج شش اخير دوره پرتلاطمى در حياط سياسى جامعه ايران بوده است. احزاب، جريانات اجتماعى، فعالين سياسى و كارگرى و غيره دارند به خود، به فعاليتها، به نتايج تاكنونى و به آينده جامعه ميپردازند. نمام دنيا از تب كشمكش اتمى و بيم جنگ نفس در سينه حبس كرد. هزاران تظاهرات و زندانى و اعدامى و اعتصاب جلوى چشمان ما ظاهر گرديد. همه از مردم ايران و منطقه و حتى در دنيا به چگونگى آينده در خود ايران ميانديشند. در اين ميان بيهوده است كه از رضا مقدم بپرسيد شما كجا ايستاديد و چه كرديد. ايشان با قيافه حكيمانه به يادتان مياورند كه هر شش ماه پنجره نشريه و محفلشان را باز كرده اند و فرموده اند كه "جمهورى اسلامى در حال سرنگونى نيست"! اگر بپرسيد، حزب كمونيست كارگرى به جاى خود، شما و "جنبش اصيل طبقه كارگر و ماركسيسم واقعى تان" كجا بوده ايد، حكم مشعشع "مبارزه طبقه كارگر تعطيل پذير نيست" را كف دستتان ميگذارند. سرى تكان ميدهند و اظهار ميدارند كه "از درون خبر دارند اكثريت بزرگ محافل سوسياليست كارگرى از حزب كمونيست كارگرى خوششان نميايد"! به يادتان مياورند كه ايشان در مقالات "تئوريك" پيش بينى كرده بودند كه امريكا با جمهورى اسلامى جنگ نخواهد كرد!
رضا مقدم انسان اهل سياست است. ميداند كه اين فضايل و فالگيرى هاى سياسى خريدارى نخواهد داشت. اما او فضاى سرشكستگى، فضاى بهت، فضاى عروج شكست طلبى بعداز تلاطم سياسى را بو كشيده است. اين جايى است كه او ميتواند دوباره طبق شكست طلبى را پهن كند، با "ديديد گفتم" پز بدهد، و درست همين جا حسابهاى قبلى را هم تصفيه نمايد. رضا مقدم، مثل هر ناظر دنياى سياسى ميفهمد كه در تقاطع به اين مهمى پاى منصور حكمت در ميان خواهد بود. بيست سال اخير صحنه سياسى ايران در قرق منصور حكمت بوده است. پيروزى و شكست را بايد از دريچه منصور حكمت نگريست. رضا مقدم، متخصص بخش مربوط به شكستهاى كمونيزم كارگرى، خود را به صحنه ميرساند. نوشته رضا مقدم تصفيه حساب با اين سالهاى طولانى است. فصل بندى نوشته و موضوعات و پرسناژها همگى اين حقيقت را بيان ميكنند.
رضا مقدم از فرط خشنودى متوجه نيست كه سر از كجا درآورده است. كسى نيست به ايشان تذكر بدهد كه اگر قرار است به فضيلت نمايى در پيش بينى شكست كمونيزم كارگرى جايزه اى تعلق بگيرد، ايشان متاسفانه بايد تنها به مدال مفرغ رضايت بدهند. چندين نفر ديگر و از جمله عبداله مهتدى در رساله هاى ديگرى و از سر اتفاق با جملات و عبارات مشابه در زمينه رمل و اسطرلاب پيش بينى بن بست و شكست كمونيزم كارگرى "سربلند" بيرون آمده اند. آن موقع هنوز رضا مقدم اين طرف پرچين بودند. بعلاوه آيا واقعا لازم است براى رضا مقدم كلاس اكابر مقدمات كمونيزم كارگرى گذاشته شود؟ آيا لازم است شرح كانون كمونيزم كارگرى كه ايشان مدعى اند بنيادش را خود او و منصور حكمت و نه هيچ كس ديگرى با هم گذاشته اند را جلوى رويشان قرار داد؟ حزب كمونيست كارگرى بستر گرايشات گوناگون و متضاد، سنگ بناى اين كانون بود. رضا مقدم هنوز جزو "متهمان" رديف اول در "شقه" كردن حزب كمونيست ايران و با استدلال عدم امكان همزيستى گرايشات مختلف در درون يك حزب، بحساب ميايد. الحق رضا مقدم زحمت زيادى را در جمعاورى نقل قول از جناحهاى انشعابى حزب كمونيست كارگرى بخود قبولانده اند. دو سوم نوشته ايشان به تلاشى مسخره و بغايت مسموم براى پينه كردن اين نقل قولها با نوشته ها و سياستهاى منصور حكمت اختصاص پيدا كرده است. ميپرسم به سياق همين تاريخ نگارى، ايشان چقدر حاضر خواهند بود مسئوليت عملكرد و نوشته هاى انشعابات دوم و سوم كومله را بپذيرند؟ اينگونه سوالات هر چقدر هم كه بديهى و پيش پا افتاده باشند، اما از رضا مقدم بيجاست.
خوشبختانه زندگى آنقدر به منصور حكمت فرصت داد كه خود وى در مورد مصافهاى كمونيزم كارگرى بنويسد، عملكرد حزبش را در سايه مباحث "حزب و قدرت سياسى" جمعبندى كند، و در مورد آينده و سرنوشت حزبش، جامعه و جمهورى اسلامى اظهار نظر كند. از قرار معلوم، رضا مقدم باز هم پس مانده از غافله، سه چهار سال اخير را بيهوده صرف جمعاورى دستنويس ها كرده است! در اين عرصه فقط كافى است به ياد رضا مقدم بياوريم كه جوهره كمونيزم كارگرى منصور حكمت، همه ديناميزم و قرابتش با ماركس و لنين در يك نكته بنيادى، يعنى حزب و حزبيت كمونيستى متجلى ميگشت. حزبى كه براى انسانهايى كه ميخواهند مثمر ثمرى باشند امكان و ابزار بسازد. اراده ها و توانايى آدمها را گرد آورد. نيروى واقعى بسازد. جدا از هر چيز اين حزب، مبنايى باشد كه بتوان فهميد و نتيجه گرفت كدام سياست، كدام آدمهاى واقعى چه كرد و نتيجه اش را سنجيد. بتوان از اشتباهات، از شكست، از پيروزى و از درس گرفتن سخن بميان آورد. اهداف به ثمر رسيده و نرسيده منصور حكمت به يمن اين منطق ساده جلوى چشم همگان است. بخاطر بياوريم كه هيچ كس به اندازه وى ضعفها و كمبودها و ناكامى هاى خود و صفوف خود را برجسته نساخته است. رضا مقدم هشت سال پيش اين ميدان را ترك كرد. منصور حكمت به آن وفادار ماند. از كمونيزم كارگرى هم اكنون سه حزب با نام و نشان و مستقل بجا مانده است كه مسئوليت سياست و عملكردشان را خود بعهده دارند. رضا مقدم اگر نقدى دارد، اگر با رهبران و چهره هاى معينى از اين احزاب حرف ناگفته و تصفيه حساب نيمه تمام دارد، بهتر است براى يكبار هم كه شده راه ساده وسالم را انتخاب كند. ظاهرا بدون "چوب دستى منصور حكمت"، از رضا مقدم كارى ساخته نيست! حزب كمونيست كارگرى به سه بخش تقسيم نشد و اين "پايان راه" نيست. تعداد احزاب و جرياناتى كه در آن جامعه كماكان موجوديتشان مستقيما به كمونيزم كارگرى و منصور حكمت مربوط است، از اين بيشتر است. تعداد محافل و جريانات و گروههايى كه از جمله همين الان مشغول سازمان دادن شورا و تشكلهاى كارگرى هستند و اين كار را با جزوات بسيار غنى منصور حكمت انجام ميدهند بسيار زيادند. تعداد محافل و جرياناتى كه عليه كثافت اسلامى حاكم بر ايران، عليه قربانگاههاى بعدى مردم، براى سازمان دادن صف مستقل سياسى ـ طبقاتى كارگران راه چاره ميانديشند و در اين زمينه جز ادبيات و تجربه مبارزاتى منصور حكمت منبع قابل اعتناى ديگرى پيدا نميكنند، بسيارند. اطمينان داشته باشيد تعداد بيشترى از اين جريانات و گروهها و احزاب در راه است.
جمهورى اسلامى، اما، سرنگون نشده است. در تاكيد بر اين واقعيت رضا مقدم حق دارد. رضا مقدم در نوشته خويش بيش از صد بار ادامه حيات جمهورى اسلامى را تكرار كرده است. كسانى كه درست به همين سياق ميان سرنگون نشدن جمهورى اسلامى و كمونيزم كارگرى منصور حكمت سرپل ميزنند، زياد ميتوان سراغ گرفت. در طول پر تب و تاب هاى بعد از دو خرداد و در ميان احتمالات و نيروهايى كه ميتوانستند رژيم را سرنگون كنند، كمونيزم كارگرى جاى خود را بسرعت باز كرد. اين واقعيت غير قابل انكار است. حزب كمونيست كارگرى جريانى بود كه اشتها و تمايل و آمادگى رهبرى خود براى جنبش سرنگونى را به اين فضا تحميل ميساخت. خود حزب كمونيست كارگرى داوطلبانه معيارى به عظمت "سرنگونى جمهورى اسلامى" براى ارزيابى از فعاليت خويش را كف دست اپوزسيون قرار داد. رضا مقدم را نبايد زياد سرزنش كرد، ايشان در سرشلوغى ايجاد محافل مبارزاتى كارگرى غرق بوده اند و گرنه نگاهى به فضاى سياسى كافى بود تا فهميد كه فضاى سرنگونى ساخته و پرداخته شايعات كمونيستهاى كارگرى نيست. ميديدند كه اين يك تحرك عظيم اجتماعى است. ايشان ميتوانستند ببينند كه فارغ از آنچه كانالهاى تلويزيونى ميگويند، مردم در خيابانها، دانشگاهها و كارخانه ها در كمين فرصت نشسته اند، اپوزسيون و احزاب و فضاى سياسى و رژيم و شرايط را سبك و سنگين ميكنند. ١٨ تير تنها برگى از اين تاريخ است. در اين دوره، آلترناتيوهاى رفراندم، فدارليسم، ناسيوناليسم قومى و ملى، آلترناتيو حمله امريكا از جمله پرچمهاى مطرح شده بودند. رضا مقدم كمى بى انصافى بخرج ميدهد وگرنه نقش كمونيزم كارگرى در افشاى اين پرچمهاى ضد انسانى و ضد كارگرى، نقش كمونيزم كارگرى براى كوبيدن پرچم آزادى و برابرى را على القاعده ميتوانست ببيند. تا آنجا كه منصور حكمت زنده بود، اينرا يك تقاطع تعيين كننده در حيات رژيم نام نهاد. آنرا بمثابه دريچه اى در مقابل حزب خود تصوير كرد و همه را براى استفاده از اين فرصت بسيج نمود. او بيش از هر كس از ملزومات "هركولى" اين دوره و از مخاطرات آن و ضعفهاى حزبش سخن راند. بايد آب از سر رضا مقدم گذشته باشد كه اينگونه با وجدان راحت قطورترين و اساسى ترين نظرات منصور حكمت را از خواننده نوشته خود پنهان سازد.
"ما نتوانستيم جمهورى اسلامى را سرنگون كنيم، زورمان نرسيد، حزبمان از قواره و قدرت لازم برخوردار نگرديد " – اين جمعبندى منصور حكمت از جريان و حزب خود در كشمكشهاى حاد آنروزها بود. حدود هشت سال پيش با عروج دو خرداد، منصور حكمت مركز موج حمله گرديد تا مردم سركوفته و ناراضى را از جنگ با رژيم بازدارند. دنيا پر از مروجين بى جيره و مواجب شد كه هنرشان تبليغ انتظار و به خانه فرستادن مردم بود. برعكس آرزوها و توجيهات دوخردادى، رژيم جمهورى اسلامى اين دوره را با مصاف با مردم و كارگر و زن و مرد ناراضى سپرى كرد. رژيم با سركوب و توحش دوره را پشت سر گذاشت. بازهم اين منصور حكمت است كه مركز حمله قرار گرفته است. به صحنه سياسى كه نگاه ميكنيد انبوهى نوشته و رساله و جمعبندى و خاطره نويسى متنوعى در مقابلتان قرار ميگيرد كه نقد، نفى و حمله به منصور حكمت در آن نقش بسته است. استدلالات و توجيهات هر چه كه باشد اما مخرج مشتركشان در اينستكه انقلاب نشدنى است، جمهورى اسلامى سرسخت و ماندنى است. نتيجه گيريشان هر چه باشد پيام مشتركشان در نفى هسته اصلى حكمت و حزب و حزبيت خلاصه ميگردد. رضا مقدم هشت سال پيش در اينراه گام برداشت. شانس خود را آزمايش كرد. امتحان خود را پس داد. حاصل آنرا هم چيد. ابراز وجود مجدد ايشان واقعا غير ضرورى است. ايشان حرف تازه اى براى شكست خوردگان امروز ندارد. اين جمع هم افتخار دهن سوزى را در دست ندارد كه با ايشان تقسيم كنند. كاش رضا مقدم اين زحمت را به خود نميداد و بيش از اين در مرداب شكست در جا نميزد.
مصطفى اسدپور
دهم سپتامبر ٢٠٠٧