جاى خالى ايلنا – يك طنز بغايت تلخ!
August 22, 2007
04:28 PM
مصطفى اسدپور
جاى خالى ايلنا – يك طنز بغايت تلخ!
يك ماه و اندى از توقيف خبرگزارى كار ايران – ايلنا ميگذرد. در همين مدت حجم اخبار كارگرى و مشخصا اعتراضات جارى كارگرى در فضاى رسانه هاى ايران كاهش محسوسى را نشان ميدهد. اينكه جاى خالى اخبار كارگرى با نبود ايلنا – يك دشمن شناخته شده كارگران ايران - يك كاسه ميشود، يك طنز تلخ است. مهمتر اينكه يك هشدار از موقعيت و كمبودهاى فعلى مبارزات كارگرى را در مقابل ما قرار ميدهد: كارگر هست، اعتراض كارگر هست، ولى كسى، و از جمله خود هم طبقه اى هايشان از آن مطلع نميشوند. اعتراض هست، همه ميبينند، ولى كسى، و از جمله خود فعالين و سازماندهندگانش اشتهاى رساندن اخبارش را از خود نشان نميدهند. چرا؟
ايلنا، خبرگزارى دم و دستگاه شوراهاى اسلامى كار در ايران است. وجود اين شوراها همواره وجه آشكارى از دشمنى جمهورى اسلامى با كارگران و اعتراض كارگرى بوده است. اين عناصر در محلهاى كار با جاسوسى، با تفرقه در ميان كارگران، با ايجاد فضاى نظامى، با دامن زدن به توهم و با هر دسيسه و توطئه ممكن مانع مبارزه و آگاهى كارگران شده اند. هر وقت هم كه زورشان نرسيده، اعتراض خارج از اراده را به كج راه برده اند، اخته كرده اند، و تسليم و توهم و پراكندگى را در ميان كارگران دامن زده اند. همراهى و پستان به تنور چسباندنشان براى كارگر تا جايى بوده كه بتوانند اين نقش را بهتر ايفا نمايند. ايلنا، اين شوارها و اين نقش و سياست را در عرصه رسانه اى نمايندگى ميكرد. همين و بس. اما ايلنا بنا به دليل رسانه اى يك خاصيت ناخواسته را با خود حمل ميكرد كه مراجعه كننده زيادى و از جمله در ميان مخالفين سرسخت اش را به اين رسانه جلب مينمود. سطر به سطر مندرجات اين رسانه يك حسرت عميق را دامن ميزد و امروز كه درش را بسته اند همان حسرت بمراتب بزرگتر نمايان ميگردد: چرا خبر رسانى مستقل كارگرى اينقدر بى ارج و قرب و سازمان نيافته است؟
اخبار مندرج در ايلنا يك هزارم از اخبار موجود اعتراض كارگرى را هم شامل نميشد. سياست جمهورى اسلامى و از جمله از كانال خبرگزارى كار، بر تخطئه و انكار و سكوت اين اعتراض استوار بوده است. آنچه ايلنا منتشر ميكرد، آن جزء ناچيزى بود كه ناچارا براى حفظ چهره بيرون ميداند آنهم زمانى كه مجبور بودند. 0 اعتراضات مهم كارگرى هرگز منتشر نشدند. جهنم فضاى واقعى كار و كارخانه در ايران هرگز راه به افكار عمومى باز نكردند. سر سوزنى از چهره هاى اعتراض و خواستهاى كارگران و سياستهاى رژيم و سركوبش را هرگز نميشد در اين رسانه جستجو كرد. خود اخبار مندرج هم در انبوهى از تشبثات و انگولك رژيم پسندانه شان گم و منحرف ميگشت. كارخانه و محيطهاى توليدى پرتحول ترين عرصه در جامعه ايران است. قوانين كار، سازمان توليد، نوع كار، قراردادها، بيكارى، اعتياد، خط فقر، عصيان، سياستهاى پيشگيرانه دولتى، سهم بودجه و از هر سر ديگرى كه بگيريد اين بخش از جامعه مشغله هاى اصلى رژيم و ماندنش را شكل داده است. كف كارخانه ها و خيابانها در اين مدت از اعتراض و كشمكش غل زده است. دوخرداد آمد و رفت هيچ نسيمى و نصيبى از دو تا رسانه، دو تا انجمن و تشكل نيمبند در دنياى كارگرى هويدا نگرديد. با خواندن ايلنا، تنها مجرايى كه باز نگه داشته بودند، تف نفرت خود را در نيمه راه كنترل ميكرديد ولى سطور و لابلاى سطور را زير و رو ميساختيد. اين اعتراضات و اين كشمكشها همچنان ادامه دارد. مشترى زيادى هم براى اخبار آن دور و بر دنيا هست. كمبودش را و ضرورتش را هم محسوس است. اما سر و سامان نميابد.
اعتراضات كارگرى همچنان و در همين مدت در ايران تداوم داشته است. مگر كسى ميتوانسته جلوى كارگرى را كه دستمزدش را نداده اند، دست خالى از كارخانه بيرونش كرده اند، با قراردادهاى موقت هر روز چهارپايه را از زير پايش بيرون ميكشند، جلوى كارگران بيكار، جويندگان شغل، قربانيان سوانح بى امان كار و غيره را بگيرد؟ اين كارگران و اعتراضشان در مقابل ساختمان مجلس، جلوى درب اداره كار، در جاده قديم كرج و هر جا سر را برگردانيد هستند. اين اعترضات در زمان فعاليت ايلنا و همين امروز هم در جريان بودند. اين اجتماعات مملو از "خبر" است. مملو از كشمكش و درگيرى است. اين اجتماعات تاريخچه اى از مصافها، داد زدنها و قانع كردنها را پشت سر دارد. در برگزارى هر اجتماع دهن صدتا جاسوس و مامور و ژاندارم به گل بسته شده است. دريايى از تهديد و ترديد ها را پشت سر گذاشته اند. اين اجتماعات پر از بازگويى روايتهاى هولناك از همشهرى و همكار و خانواده هاى آنهاست. مدتهاست خبر كارگرى كه درست در وسط جمع از شدت نااميدى و فقر، از فرط استيصال و ناتوانى در تامين زندگى خانواده اش جلوى چشم رهگذر و همكارانش خود دست به خود كشى ميزند؛ جزيى از رهگذر اين اجتماعات اعتراضى شده است. آيا كسى اين صحنه ها را نميبيند؟ نميشود؟
راستش اينستكه ميبينند ولي از كنارش رد ميشوند. خبر به حساب نميايد. مشكل فنى نيست. رسانه هاى گوناگون روزانه مملو عكس و فيلم و تفضيلات و تماس زنده درباره رويدادهاى مختلف است. دسترسى به اينترنت و موبايل حتى براى خود اين كارگران و فرزندانشان دور از دسترس نيست. شركت واحد اتوبوسرانى تهران و سنديكاى آن
نمونه بسيار گويايى از دامنه "شدنى" ها حتى در دل بسيج مستقيم و هار رژيم است. مساله اينستكه كه براى مردم و افكار عمومى تجمع دهها باره كارگران نساجى ها خبر بحساب نميايد. مساله مهمتر اينستكه خود فعالين كارگرى درگير در اين اعتراضات اهميت و جايگاه كشمكش و اعتراض و حاصل كار خود را نميبينند. مساله سياسى – طبقاتى است. مساله اينستكه كه اين كارگران فاقذ افق وسيعتر در كشمكش با رژيم هستند. برد حق طلبى شان، سطح ادعاهايشان براى زندگى كارگر جامعه محدود است. مساله اينستكه كه خود اين كارگران ضرورتى در خبر كردن ساير هم طبقه اى هاى خود نميبينند. مساله اينستكه ضرورت با خبر شدن از كار و سيماى ساير رهبران و اعتراضات كارگرى را در خود حس نميكنند. كارگر در ايران معترض است، متنفر است اما از پرچم و افق و ملزومات پيش رفتن محروم است. كمبودها در عرصه خبر رسانى دريچه اى است كه ما را به ضعفهاى اساسى تر در صف طبقه كارگر در ايران رهنمون ميشود. سوخت و ساز و تحرك براى ايجاد تشكلهاى كارگرى، ايجاد شبكه هاى قدرتمند و سازمان يافته ميان كارگران در ايران، ايجاد ملزومات يك صف قدرتمند در مقابل رژيم اسلامى، اشاعه خود آگاهى طبقاتى – كمونيستى در ميان كارگران در ايران در پايين ترين سطح آن در مقايسه با دوره هاى پيشتر در تجربه معاصر كارگران در ايران بحساب ميايد. اين در حاليستكه آمار تعداد اعتراضات كارگرى در ايران در بالاترين سطح از هر نقطه ديگر در جهان است. اين در حاليستكه طبقه كارگر در ايران در دام توهم به رژيم اسير نيست.
حتما بخشي از اين موقعيت ناشى از سركوب جمهورى اسلامى است. حتما بخشى از اين وضعيت بدليل وضعيت اقتصادى اسفبار در ميان اين طبقه است. اما به همين اندازه بايد دليل اين موقعيت را در برداشت روندهاى غالب در كشمكشهاى سياسى در ايران ديد. فضايى تحت پوشش سرنگونى طلبى صرف و روايتهاى رايج از اين سرنگونى از جمله سرنگونى با دخالت منجيان، سرنگونى بدون چشم انداز مشخص براى موقعيت طبقه كارگر؛ فضا را بر فعل و انفعال طبقاتى كارگرى تنگ است. سازمان يابى كارگران، آگاهى و دخالت كارگران در صحنه سياسى جاى ويژه اى را پر نميكند. بى جهت نيست كه امروز عابرين ميدان بهارستان با نيم نگاهى از ترحم و سمپاتى اجتماع كارگران را برانداز ميكنند و ميگذرند. اين تصوير را بايد عوض كرد. يك قدم در اينراه اينستكه خود رهبران كارگرى در همه جا، در كنار همه فعاليت سازماندهندگى خويش از جمله شبكه هاى خبرى را سر و سامان دهند. اين شبكه ها قبل از هر چيز بايد بعنوان كانال مهمى براى بهم بافته شدن هر چه گسترده تر شدن رهبران و اعتراضات خود آنها عمل نمايد. در اين رهگذر، همه علاقمندان به سرنوشت طبقه كارگر در ايران را هم مراجعه پر درد و پر حرص جوش از صفحات انتشارات خبرگزارى كار ايران معاف ميسازد.
مصطفى اسدپور
١٦ اوت سال ٢٠٠٧