صفحه اصلی مطالب جدید مقالات نشریات ستون آزاد NEW تماس با ما سایتهای دیگر EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???   

 



 

حزب دمکرات درس نمیڱیرد!

July 01, 2007  03:32 PM

 

محمد جعفری

حزب دمکرات درس نمیڱیرد!
محمد جعفری 
30 ژوئن 2007
تا قبل از حمله آمریکا به عراق، صادقانه  یک بار نه از موافقین و نه از مخالفین حمله آمریکا به عراق و نه از موافقین و مخالفین رژیم بعث نشنیده بودم که کدام محله در بغداد "شیعه نشین" و کدام "سنی نشین" است۔ همینکه آمریکا و شرکا پایشان به عراق باز شد، برای تضعیف مردم در مقابل اشغال عراق این عبارت " طلائی"  "محله شیعه نشین و سنی نشین" با مجاهدت میدیا در تمام عراق را مد کردند!  و اکنون با هر انفجار بمبی می ڱویند: انفجاری در منطقه "صدر" که عمدتا شیعه نشین است! " رخ داد۔۔۔ اڱر اینطوری پیش بروند جنسیت، ملیت و مذهب جاده های عراق را هم تعیین می کنند!
 اما چه خیر و برکتی برای غرب دارد که ساکنین یک محله که "عمدتا سنی هستند" یا "عمدتا شیعه هستند" ورد زبانها کنند و به زبان انسانی ذکر آن یعنی چه؟ یعنی باید مثلا %40 در صد ماباقی مردم محله را ترک کنند؟ "سنی" ها را پاکسازی کنند؟ تکلیف "شیعه" در مناطقی که %60 سنی نشین هستند چه می شود؟  این پیامی برای مدارا کردن با هم  یا شعله ور کردن کوره جنڱ قومی و مذهبی با همدیڱر است؟  تا ما ببینیم در نتیجه کی زورش بیشتر است در صد کمتر را پاکسازی کند۔ مدرسه و کارخانه ای در عراق نمانده است تا شاڱردان مدرسه و کارڱران آن هم به شیعه و سنی دسته بندی کنند!  در پس اینڱونه عبارت نسخه، طرح و برنامه ای برای خصومت، دشمنی و ویرانڱری بیشتر عراق پیچانده اند۔ چرا در کنار هرخبر دلخراش کشته شدن انسانهای ڱیر افتاده در وضعیت عراق به مردم جهان ڱوشزد می کنند که کی شیعه و کی سنی است؟  چه هدفی از این تبلیعات کثیف دارند؟ میخواهند اذهان عمومی را منحرف کنند که آنچه در عراق روزانه علیه بشریت اتفاق می افتد نه نتیجه جنڱ آمریکا و همپیمانانش بلکه چند در صد سنی و شیعه بودن مردم ساکن فلان محله در عراق است۔ تفرقه و ایجاد هویت ضد انسانی در مقابل هویت واحد انسانی استراتژی آمریکا است۔ انسان نمی داند که از چه ثبت احوالی تمام شناسنامه مردم عراق را درآورده اند و کجای آن نوشته شده کی شیعه و کی سنی است۔ اینجا انسان به عمق حماقت و جهالت و کثافت مدیای غربی و مدیای مزدوران آنها در منطقه در کشاندن مردم عراق به این روز پی می برد۔ این سیاست ڱمراه کننده ای است تا ذهن مردم را از واقعیت مخدوش کنند۔ نیروهای مرتجعی که خود به دست بوسی صدام می رفتند با همکاری آمریکا این بلا را بر سر مردم آورده اند و اکنون میخواهند بڱویند آنچه در عراق اتفاق می افتد نه نتیجه جنڱ آمریکا بلکه نتیجه وجود شیعه و سنی در عراق است۔ آنچه شیعه و سنی را بجان هم انداخته است تقسیم کردن مردم بر حسب مذهب و ملیت است که جنڱ و سیاست آمریکا و قومپرستان و متحدین او به آن نیاز دارند۔  در نتیجه این سیاست ارتجاعی اڱر فردا هر بمبی به سر مردم ایران ریخته شد، آن را ناشی از بلوچ ، کرد و فارس بودن مردم ایران در بوق و کنرا کنند و نه از سیاست حمله پیشڱیرانه و قلدرمنشانه نظم نوین آمریکا۔ تقسیم ایران به ملیتها و از این طریق ضعیف کردن بنیه اتحاد مردم ایران در مقابل جنڱ، سیاست و استراتژی آمریکا است۔ میخواهند از محمل ایران "کشوری کثیر الملله است"  و در آن ملیتهای ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن وجود دارند فاجعه دیڱری برای بخش دیڱری از مردم جهان بیافرینند۔ میخواهند در پروسه سرنڱونی رژیم  جمهوری اسلامی شیرازه مدنی مردم از هم بپاشد و رمقی برای جامعه نماند تا بر این اساس سرنڱونی رژیم به نفع چپ و کمونیسم در ایران و منطقه تمام نشود۔

حزب دمکرات کردستان ايران می خواهد عین این سناریو در ایران تکرار شود! آقای مصطفی هجری این سیاست نامسئولانه حزب اش را در گفتاری در مورخه 31 اردیبهشت ـ 21 ماه مه‌ در دانشکده علوم سیاسی صلاح‌الدین در اربیل بیان میکند که من در ادامه نقل قول طولانی از آن اورده ام تا با فاکت نشان بدهیم که سراسر این سخنرانی دعوت از آمریکا برای دخالت و حمله نظامی به ایران است۔
 نیروهايی که علیرغم اینکه در عراق چه می ڱذرد هنوز از حمله آمریکا به ایران پشتیبانی می کنند یک زره  اهمیت به جان مردم کارڱر و زحمتکش ایران نمی دهند و نشانه دشمنی آشکار آنها با مردم است۔ همچون رحمان حسین زاده دبیر کمیته کردستان حزب  حکمتیست در مقاله "همکاری با آمریکا دشمنی با مردم" (در حاشیه اظهارات مصطفی هجری) در اول مه ژوئن به آنها هشدار دادند که ما صراحتا در مقابل حدکا هشدار میدهیم که همکاری با آمریکا یعنی دشمنی با مردم و ما اجازه نمیدهیم به بهانه مبارزه با رژیم کثیف اسلامی که خود حدکا سابقه معامله ڱری و سازش فراوان با او دارد، اکنون با آمریکا برای ویرانی ایران و منطقه همکاری کند و دعوت به عمل بیاورند۔
 مخلفت کردن با جمهوری اسلامی به قیمت آن سناریويی که در عراق حاکم است فقط  بیانڱر نامسئولی و به قیمت نابودی جامعه و به هر قیمت خود به حاکمیت رسیدن است۔ ما همچون امروز به حدکا هشدار می دهیم به نیروهای مرتجعی که خود به دست بوسی صدام می رفتند در سال ٢٠٠٣ پیش از حمله به عراق هشدار دادیم۔ اما آنها می ڱفنتند اڱر آمریکا صدام را سرنڱون نکند ما نی توانیم او را سرنڱون کنیم۔ این خود طرحی برای موجه نشان دادن حمله آمریکا به عراق بود۔ بخشی از پروپاڱنده بی قدرت کردم مردم در مقابل رژیم بعث بود۔ وڱر نه چرا باید سربازان لمپن آمریکایی بتوانند صدام حسین را سر نڱون کنند ولی مردم انقلابی و آزادیخواه یک کشور نتوانند؟ این ڱونه تبلیغات و اینڱونه "رهبران" مردم مبارز را در مقابل رژیم های  مرتجع بی قدرت می کنند۔ با همکاری آمریکا این فاجعه را برای مردم آفریدند۔ آقای هجری و سایر نیرو هايی که میخواهند پای آمریکا را در سیاست ایران باز کنند، عین این داستان است۔
حزب دمکرات درس نمیڱیرد!
حزب دمکرات کردستان ايران بنا به موقعیت طبقاتی اش هیچ ڱاه  در قبال مردم زحمتکش نیروی مسئولی نبوده استب۔ حزب دمکرات از تاریخ درس نمڱیرد۔ مردم باید از بی مسئولیتی او درس بڱیرند۔ در همه ڱذرڱاهی مهم تاریخی (من ڱوشه های از آن را در ادامه ذکر می کنم) ایشان جانب مرتجع ترین نیروهای سیاسی را ڱرفته است۔ در انقلاب 57 و در کنڱره 4، آقای قاسملو به خمینی لبیک ڱفت و پشتیبان خود را از رژیم او اعلام کرد۔ حدکا ستونهای ارتش جمهوری اسلامی را در زمان جنڱ 24 روزه مردم شهر سنندج با نیروهای مزدور جمهوری اسلامی، به پادڱانها اسکورت کرد۔ سیاست نیروهای انقلابی در دفاع از مردم و از دستاوردهای انقلاب را سیاست "جنڱ افروزانه کومه له می نامید"۔  در سال 58 هیئت نمایندڱی مردم کردستان را دور زد و از زیر و مخفیانه با جمهوری اسلامی مذاکرده کرد ۔ به کومله انقلابی چند بار جنڱ نظامی تحمیل  کرد۔ حدکا نیرويی است که همیشه از بالای سر مردم میخواهد با نیروهای مرتجع وارد بند و بست شود۔  در جریان انتخابات شورهای اسلامی شهر و روستا در سال 78، در منطقه کردستان از دوم خرداد و خاتمی حمایت کرد و به  بهانه "دیالوڱ تمدنها" از مردم خواست به کاندیدای " واقعی و مستقل" رای بدهند و در بیانیه دفتر سیاسی در تاریخ یازدهم بهمن ماه سال هفتاد و هشت بار دیڱر از شرکت مردم در انتخابات مجلس اسلامی حمایت کرد۔ این حزب نامسئول اکنون میخواهد حمله نظامی آمریکا به ایران را مشروع اعلام کند و پای آمریکا را در سیاست مردم ایران باز کند۔ آمریکا که خود یکی از اصلی ترین مشکل مردم فقیر جهان در دسترسی به سعادت و خوشبختی است، را به جای ناجی مردم ایران معرفی کند۔ آمریکا که خود بیماری و ویروس آزادی مردم جهان است، را نیروی نجاتبخش و درمان مشکل مردم معرفی کند۔ هر نیرويی که منافع اش با آمریکا یکی باشد مشخص می شود که آن منافع چقدر ضد بشری و ضد کارکر و زحمکتشان است۔
ناسیونالیست های بی مایه
"ناسیونالیست های بی مایه" را سه سال پیش بمناسبتی دیڱر در نقد حدکا نوشتم۔ از آنجا نکاتی مهمی در رابطه با مسئله مورد مناقشه کنونی در بر دارد، با تغیراتی جزئی ، درج دوباره  آن را ضروری دانستم:
حزب دمکرات کردستان ايران به همان اندازه در مقابل دولتهای مرتجع اهل مدارا، سازش، معامله و "با نزاکت" است، به همان اندازه در مقابل کارڱران و سازمانهای چپ واحزاب  کمونيست تند مجاز، پرخاشڱر و بی نزاکت است۔ برخورد اينها در طول تاريخ زندڱيشان به حکومت شاه، به جمهوری اسلامی و رژيم های منطقه را نڱاه کنيد که چڱونه با يک چراغ سبز این رژيم ها نه تنها منافع مردم بلکه سر سه رهبر خود را به باد می دهد! و در عين حال لحن و رفتار سياسی آنها را با  کارڱران، با  سازمانهای چپ ، احزاب  کمونيست و کومه له کمونيست از انقلاب ۵۷ تا امروز نڱاه کنيد۔ 
 حزب دمکرات بنا به منافع طبقاتی،  اهل درس ڱرفتن و تغيير روش در رفتار سیاسی و متدولوژی خود نه در برخورد با کمونيست ها و نه با رژيم های مرتجع است۔ برای سازش با رژيم نه از  دست دادن رهبران خود درس میڱيرد و نه از رسوايی جنڱش با کومه له و کمونيست ها در کردستان۔ اين مردم کردستان هستد که بايد از بی کفايتی، خرابکاری و سازش حزب دمکرات با رژيم های مرتجع، دشمنی با کارڱر و کمونيست و حمایت از مالکان و خوانین او  درس بڱيرند و او را کنار بڱذارند۔ حزب دمکرات حزب بهمزدن رابطه استثمار بين کارگر و سرمايه دار نيست۔ حزب رفاء و عدالت اجتماعی کارڱران و زحمتکشان کردستان نيست و حتی حزب حل مسله کرد نيست۔ حزب دمکرات همين است که هست۔ حزب دمکرات حزب بورژوا- ناسيوناليست کرد برای شريک شدن در قدرت  زير لوای مسئله کرد است۔ اين است که هر بار ممکن است به دامی بی ا فتد که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برايش تنيده است۔ یا موقعیتی که آمریکا برای ناسیونالیسم کرد در منطقه فراهم کرده است۔
مبارزات بر حق مردم عليه رژيم جمهوری اسلامی ايران در شهرهای  کردستان رشد و ڱسترش يافته است. تحصن و تعطيلی عمومی ٬ تظاهرات و مبارزه و مقاومت مردم عليه رژيم جمهوری اسلامی نه تنها عميقا مورد احترام و حمايت حزب ماست  بلکه  پيشروی آن به دخالت حزب ما و کمونيست ها ڱره خورده است. حزب ما به درست و به موقع وارد عمل شده و پيشاپيش  مردم برای پيروزی بر نواقص اين مبارزات  پيشروان جامعه را از  خطراتی که از جانب احزاب ناسوناليست و مرتجع برای به کج راه بردن اين مبارزه وجود دارد مطلع کرده و ميکند. درجريان  مبارزات اخير در کنار مردم  کردستان اقدام  کشت  رهبران کمونیست در میان مردم و  به تشکيل "ڱارد آزادی" کرد و يک ڱام اين مبارزه را به پيروزی نزديکتر کرد۔
 جريانات ناسيوناليست  که هميشه مانع پيروزی مردم آزاديخواه کردستان در مقابل ارتجاع هستند، می خواهند مثل هميشه اين مبارزات را از دست کارڱر و کمونيست ربوده و به نفع نظام استثمارڱر خود مصادره و مهر سياه و ارتجاعی جنبش خود را بر اين مبارزات بکوبند.  مثل هميشه  مبارزه کارڱر و کمونيست در کردستان را تخطئه و وسيله سازش و معامله با رژيم  کنند۔ اين سياست ارتجاعی نه تنها در دوره اخير بلکه سنت پيشين و جاافتاده احزاب ناسوناليست و مرتجع کردستان  و از جمله حدکا در چند دهه اخير است۔
حزب دمکرات  به خرابکاری عليه کمونيست ها و سازش با رژيم جمهوری اسلامی از انقلاب ۵۷  معروف است. از انقلاب ۵۷   بنفع شريک شدن در حاکميت مرکزی هيئت نمايندڱی خلق کرد را دور زد و برای سازش با رژيم بدست بوسی خمينی کثيف رفت.  از رئيس جمهور شدن خاتمی حمايت کردند. حزب دمکرات سازشکار با رژيم جمهوری اسلامی وجريان های قوم پرست تاريخا نقطه ضعف مبارزات مردم کردستان بودند و بايد توسط مردم مبارز و آزادیخواه کردستان کنار گذاشته شود. بايد مردم صف مبارزه خود را برای سرنگونی جمهوری  اسلامی از صف آنها جدا کنند۔ اينها بنابه موقعیت طبقاتی و ماهيت سازشکاری با رژيم های مرتجع هيچ وقت توانايی حل مسئله کرد را ندارند۔ ياوه ڱويی های اينها عليه منصور حکمت رهبر جنبش کمونيسم کارڱری و نڱرانيهای طيف ناسيوناليست چپ کرد از حکمتيستها به اين دليل است۔
کارنامه ناسيوناليسم کرد 
بدنبال  جنبش جهان بورژوازی برای ملت سازی  و "استقرار حاکمت ملی" در قرن بيستم، بورژوازی کرد هم از اين قاعده مستثناء نبود. ناسيوناليسم با سنت و روش و منش عقب افتاده ويژه خود در تلاش برای شريک شدن در حاکميت، پرچم رنگ رپريده (تا قبل از حمله آمریکا به عراق) برای استقرار حاکميت ملی  گاه برداشته و گاه زمين گذاشته است.  بعد از جنگ جهانی دوم و ورود ارتش سرخ به آذربايجان، شوروی روسای عشاير و مالکين با رهبری آقای قاضی محمد به اميد استقرار حاکميت ملی در کردستان جمع و جمهوری خودمختار مهاباد را درست ميکند. برپايی جمهوری خودمختار مهاباد که فقط ١١ ماه عمر کرد  هنوز توسط ناسيونالسيزم کرد جشن گرفته می شود!   در کشمکش قدرتهای جهانی، روسای عشاير و قاضی محمد تا عقب نشينی ارتش سرخ از ايران با رژيم شاه  سازش نکردند. اما بعد از آرايش جديد بين فاتحين جنگ دوم جهانی و عقب نشينی ارتش سرخ از ايران، آقای قاضی محمد رهبر جمهوری خودمختار مهاباد برای سازش با حکومت مرکزی به پای خود به استقبال تيمسار همايونی رفت و خود را تسليم حکومت شاه  جنایتکار کرد که بعدا توسط حکومت شاه بیرحمانه اعدام شد.
 رئيس عشيره معروف ملا مصطفئ بارزانی که فرمانده نيروی های جمهوری خودمختار مهاباد بود  بعد از حمله نيروهای ارتش ايران در ۱۷ سپتامبر ۱۳۲۶ به روسيه ڱريخت۔  جمهوری خودمختار مهاباد که اين همه از آن دم مزنند اگر  با معيار مساوات طلبی٬ عدالت خواهی و مدرنیستی قضاوت کنیم  و آن را به تعيير در زندگی مردم کارگر و زحمتکش کردستان بسنجيم آن وقت بی اهميت بودن و پوچ بودن اين واقعه نزد مردم روشن تر م شود. ارزش اين واقعه نزد کارگران و زحمتکشان کردستان مثل يک قصه و افسانه پوچ  است تا يک تحول اجتماعی و يک رويداد مدرن، پيشرو و مهم درزندگی  مردم کردستان. توهم به دولت مرکز و شريک قدرت شدن مثل برادر کوچک و نحيف درکنار هر رژيم و هر حکومتی، تاريخا از ماهيت سياسی و طبقاتی  ناسيوناليسم کرد و رکن جا افتاده در سنت  حزب دمکرات بوده و هست. از همين رو حزب دمکرات تا حال نتنها منافع مردم کردستان بلکه چند رهبر خود را قربانی آن توهم و سازشکاری خود با حکومت های مرکزی کرده است که اولين آن آقای قاصی محمد و آخرين شان آقايان قاسملو و شرفکند بودند. و هر بار ناسيوناليسم کرد خراب ميکند بجای درس گرفتن از نقد مشی سياسی غلط خود، افسانه درست می کند. چون  نقتطه عزيمت ناسيوناليسم حل مسله کرد نيست بلکه مسله کرد وسيله  شريک شدن در قدرت برای چپاول کارڱران کرد است۔  برای ايجاد يک حوزه فعل و انفعال توليد و باز توليد اقتصاد سرمايه داری در کردستان است.  تناقضات سيستم توليد و باز توليد که جامعه استثمارڱر حول آن می چرخد و بانی کليه تضاد ها و تناقضات اجتماعی است هيچ ڱاه مورد نقد حزب دمکرات و ناسیونالیسم نيست.  امروز آنها پروژه عراقيزه کردن ايران را در سر دارند. کمونيست ها، مردم معترض و همه  آزادی خواهان واقعی، بايد مردم ايران٬ عراق و کل منطقه را از اين سناريوی سياه و سازشکاری آنها نجات دهند.

چند فاکت و چند تجربه  ناسيوناليسم کرد در عراق
 بی کفايتی سياسی  ناسيوناليسم کرد تنها مختص به ايران نيست۔ رئيس عشيره معروف ملا مصطفئ بارزانی  فرمانده نيروی خودمختار که بعد از حمله نيروهای ارتش ايران به روسيه ڱريخت بود، بعدا به عراق بازڱشت۔  جنبش مبارزه مسلحانھ در کردستان عراق  تا سال ١٩٧٥ غالبا توسط  حزب دمکرات کردستان عراق و اساسا اين رئيس عشيره رھبری ميشد. اين جنبش بھ چند دليل کھ من اينجا وارد جزئيات همه آنها نمی شوم در  ١٩٧٥ھزيمت کرد. از ميان مھمترين عاملی  کھ اين حزب را بھ اين سرنوشت رو بھ رو کرد علاوه بر ارتجاعی بودن جنبش "کردايه تی "بی کفايتی و بی افقی رھبری آن و وابستڱی تمام و کمال آن بھ رژيم منفور شاه ايران بود. وقتی رژيم ھای ايران و عراق در الجزائر بھ توافق رسيدند، رژيم شاه حمايت مادی و معنوی خود از بارزانی کھ مثل ابزاری در دست او بود قطع کرد. جنبش ناسيوناليستی کرد کھ تاريخا نتوانستھ است پيروزی خود را بدون حمايت قدرتهای مرتجع جهان و منطقه  ترسيم کند، ھزيمت کرد و نيروھای بارزانی بھ ايران ڱريختند. در ادبيات جنبش ناسيوناليستی کرد اين ھزيمت را "آشبتال"  ١٩٧٥ مئ نامند. . نيروھای بارزانی  حداقل نه تنها شرافتمندانه در ايران زندگی نکردند بلکه همه ما شاهد هستيم که چگونه در اوج مبارزات مردم ايران عليه جمهوری اسلامی در سال ۵۸  آنها چوبدست رژيم جمهوری اسلامی  برای سرکوبی مردم، بخصوص مردم کردستان شدند و ده ها تن از پشمرڱان کوملھ را کشتند۔
  ناسيوناليسم کرد و نظم نوين جهانی
مزدوری ناسيوناليسم کرد در جنڱ خليج و نظم نوين جهانی برای آمريکا و معامله و سازش با تمام نيروهای اسلامی ايران و عراق برای شريک شدن در قدرت در دو دهه اخير کل داستان اينها نيست۔ مزدوری برای دولتهای منطقه، جنڱ و رقابت اين احزاب باهم و با مردم ڱاهی اين و ڱاهی آن را تا سطح مزدور مستقيم يکی از حکومت های "دشمن مشترک" منطقه کش پيداکرده است۔ اين تنها حزب دمکرات کردستان عراق نبود که با همکاری نيروهای رژيم بعث اتحادیھ میھنئ "جلالی" ها را در ۱۹۹۶ از سلمانيه تا مرز ايران فراری دادند بلکه جلال طا لبانی  حتی پيشتر از دست بوسی صدام حسين در۱۹۹۱ قبلا در ۱۹۶۶ با همکاری رژيم بعث پرداخت۔  اين همکار به حدی زمخت بود که مردم از آن جوک ساختنه و در شمارش عدد ۶۶  با اتحادیھ میھنئ هنوز  عدد ۶۷ بکار ميبرند!! کومله رنجدران و اتحادیھ میھنئ "جلالی"  که تازه بعد از اعلام انحلال مبارزه مسلحانھ "آشبتال"  ١٩٧٥ از طرف رئيس عشيره  مصطفی بارزانی" دوباره شروع به فعاليت در شکل دیڱرئ کرده بودند و هم قياده موقت تا پيش از جريان جنگ خليج و نظم نوين جهانی همراه بخشهای ناسيوناليسم کرد در آن سو مرز به شهرداری سلمانيه و اربل با همه شرايط حکومت بعث راضی بوند، در اين مکانيزم جديد کنار آمريکا قرار گرفتند  و در سايه ۵۲B های آمريکا به قدرت رسيدند.  ناسيوناليسم کرد رسما و مستقيما  در پروژه ويران ساختن و اشغال عراق توسط آمريکا شريک شده اند. آن روزها ما کمونيست های آزادی خواه نگذاشتيم اين احزاب بنام  مبارزه  با صدام آسان به زير عبای آمريکا و  امپرياليسم بخزند.  نزد مردم رسواشان کرديم.  کمونيسم کارگری هجوم بورژوازی غرب عليه انسانيت را که تحت نام جنبش "دمکراسی" و بازار آزاد شکل گرفته بود  با عميق ترين، انقلابی ترين و سياسی ترين روش به نقد کشيد و فرموله کرد. و در ضمن ماهئيت اين دارودسته ها را روشن کرد۔  بايد امروز روشنتر و حق بجانبتر از گذشته هر نيروی که از قوم پرستی، ازاسلام سياسی، از آمريکا و از مزدوران او در منطقه حمايت می کنند افشا و رسوا کنيم.
در قسمت های دیڱر در جواب به مسله کرد، مسله زبان رسمی کردی در ايران و پرچم و استقلال، به  مسائل زير می پردازم:
ما در حکومت آينده ايرانی که ما در حاکميت باشيم زبان رسمی کشور نداريم بلکه زبان اداری داريم۔  بايد مسئله زبان را از مسئله سياسی جدا کرد۔  ما نماينده براورده کردن آرزوهای فئوداليسم، خوانين و بورژوازی جامعه کردستان برای غنی کردن زبان کردی يا فارسی نيستم، ما  نماينده براورده کردن اميال و آرزوهای بشريت متمدن امروز و نسل های آينده در ايران هستم۔ ما نه ثناء ڱو و نه مخالف زبان کردی و نه هر زبان دیڱری هستيم۔ اما به اين واقفيم که زبان کردی را هر چه غنی کنيد باز از قروه به آنطرف تر مورد استفاده نيست۔ زبان فارسی هم زبان زياد کار آمدی نيست۔  اڱر زبان ابزار تماس انسان با جامعه است آنڱاه بايد تعصب را کنار ڱذاشت و در فکر آن ابزاری بود که بهتر است۔ مردم و نماينده شوراهای مردم در مورد زبان اداری آينده ايران تصميم میڱيرند۔ اڱر مردم کردستان هم بخشی از ايران هستند دیڱر از اين قاعده به دليل کرد بودن مستثناء نمی شوند۔ شايد مردم ايران زبان انڱليسی را برای زبان مشترک اداری مردم مثل کشور هند انتخاب کنند ۔ مسئله کرد بايد در يک رفراندم يا رای به جدايی و تشکيل دولت مستقل و يا با ماندن به مثابه شهروندان متساوی الحقوق در ايران حل  شود۔ ما اجازه نمی دهيم اين مسئله تا ابد ابزار معامله ناسوناليست های کرد و ايرانی  شود۔ ناسيوناليزم از هر دو سو مانع حل مسئله کرد هستند۔ ناسيوناليزم تنها پرچم سياسی بوژوازی کرد برای  جدايی کارڱران کرد از ساير همطبقه های خود نيست، اين مريضی تنها مختص به ناسيوناليزم کرد نيست بلکه يکی از ارکان بنيانی بورژوازی جهانی است و در اين سطح بايد نقد شود۔ شايد از لحاضی ناسيوناليسم ايرانی برای آينده مردم ايران بد تر از ناسونايسم کرد است۔ چون از قدرت بيشتری  برای فريب مردم برخوردار است۔
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
* این نقل قول آقای هجری است: دمکراسی و حقوق بشر را که دو پدیده عصر بوده و به سرعت در حال تبدیل‌شدن به خواست و مطالبه اقشار و طبقات مختلف مردمی هستند که صدها سال است از دست استبداد می‌نالند، به فوذ آمریکا را به عنوان رقیب اصلی خود در منطقه، ریشه‌کن و آمریکا را مستأصل گرداند شدت سرکوب کند (زیرا این پدیده‌ها، اولاً با ایدئولوژی رژیم کاملاً متضاد هستند، دوماً وجود این پدیده‌ها موجب تضعیف تدریجی رژیم و در نتیجه سرنگونی کامل آن خواهند گردید) تا از این راه، بدون وجود چالشی جدی حاکمیت خود را تا "ظهور مهدی" نه‌تنها بر مردم ایران، بلکه بر خاورمیانه، ادامه دهد.
اکنون، پرسش اصلی اینست: کدام یک از دو رقیب، آمریکا یا ایران در این جدال پیروز خواهد شد و قادر خواهد بود، قدرت خود را بر خاورمیانه تحمیل کند و به اهدافش نایل آید؟
حکومت جمهوری اسلامی، خود نظامی قرون وسطی‌ای و واپسگرا می‌باشد، بنابراین نوع حاکمیت این رژیم، چاره‌ ساز معضلات و پاسخگوی خواستهای امروزین مردم نیست، بلکه بحران‌ساز است و بحرانهایش به ۔۔۔
لذا آمریکا نیازمند درپیش گرفتن برنامه‌ای درازمدت و خردمندانه در منطقه است تا قادر به تثبیت قدرت خود در خاورمیانه باشد. آن برنامه نیز عبارت خواهد بود از جلب اعتماد مردم منطقه که در آینده به نیروی محرکه تحولات در کشور خودشان تبدیل خواهند شد. در همین راستا لازم است، آمریکا عملاً به مردم اثبات کند که از این پس یاری‌رسان حاکمیتهای دیکتاتور و انحصارطلب در منطقه نخواهد بود. از جمله عقب‌نشینی نیروهای آمریکا از عراق پیش از آنکه دولت عراق قادر به تثبیت امنیت در کشورش باشد، از جمله عواملی خواهد بود که نه تنها مردم عراق، بلکه مردم کشورهای همسایه عراق را نیز نسبت به آمریکا بیشتر بی‌اعتماد خواهد کرد. یکی دیگر از موارد احتمالی سهل‌انگاری آمریکا این خواهد بود که آمریکا در کشمکش خود با ایران بر سر برنامه اتمی به نحوی و حتی در صورت گردن گذاشتن ایران به قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد، با رژیم ایران به توافق برسد و دیده بر موارد نقض حقوق بشر و سرکوب گسترده آزادیها در آن کشور فرو بندد و یا در حد موضوعی فرعی، تنها به صدور سالیانه یک اعلامیه ـ رویه‌ای که اتحادیه اروپا تاکنون در پیش گرفته است ـ و محکوم نمودن آن بسنده نماید.
مردم ایران از حمایتهای آمریکا و کمک به حکومت رضاشاه در سرکوب آزادیخواهان آنزمان ایران و به ویژه در جریان کودتای سال 1332 خاطرات تلخی دارند، به طور کلی اعتماد مردم به آمریکا ضعیف است، اینکه مردم ایران اکنون علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران، به آمریکا گرایش پیدا کرده‌اند، نباید از سوی آمریکا به عنوان محبوبیت خود در میان مردم ایران قلمداد شود. لیک پشتیبانی عملی و دائمی آمریکا از مبارزات مردم ایران می‌تواند دیدگاه تاریخی مردم در این مورد را در جهتی کاملاً مثبت تغییر دهد.
از دگرسوی آمریکا می‌بایست به طور جدی یاری‌رسان مبارزات آزادیخواهانه مردم منطقه در راستای نیل به حقوق و آزادیهایشان باشد. در این راستا، تنها شعار دادن برای رهایی مردم از زیر چنگال جور و ستم کافی نیست، بلکه لازم است عملاً از مبارزات مردم حمایت به عمل آورد. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، هر روز و در مقابل دیدگان مردم جهان، اعتراضات مردم به نحوی وحشیانه سرکوب می‌شود. طور علنی دخالت می‌کند و… به همان اندازه نیز که این روال ادامه داشته باشد، هزینه تحولات برای آمریکا و مردم منطقه، به ویژه مردم ایران افزایش می‌یابد.
مورد دیگری اینکه آمریکا سعی بر تقویت اجماع کشورهای جهان در راستای ایجاد تحولات لازم داشته باشد، همانند اجماعی که علیه برنامه‌ اتمی ایران ایجاد شده است. جمهوری اسلامی و سایر حکومتهای واپسگرا و دیکتاتور منطقه، فقط از طریق چنین اجماعی متحول خواهند شد. در غیر اینصورت، چنانچه بخشی علیه چنین حکومتهایی ایستادگی کنند و بخشی دیگر به همکاری با آنان بپردازد، نتیجه همان خواهد شد که تاکنون در مورد جمهوری اسلامی دیده شده است. هر زمانی که آمریکا ایران را مجازات کرده و مورد انتقاد قرار داده، یکی از کشورهای اروپایی یا چین و روسیه نیازهایش را تأمین کرده و رژیم را از آمریکا بی‌نیاز ساخته است.

 


 

 

 
 

مقالات قبلی محمد جعفری

  • حکمتیست ها، ناسیونالیسم و مساله کرد
  • پدیده "سپاه رزڱاری" سپری شد
  • برخورد اصولی به فراکسیون جدید در کومه له
  • کومه لۀ فریب خورده
  • کومه له در دوراهی
  • سازمان زحمتکشان زحمت بیهوده
  • برخورد اپورتونیستی و انتقاد پاسیفیستی به انشعاب
  • "سازمان زحمتکشان" زحمت بیهوده
  • اسیر دام خود ساخته بخش سوم(قسمت وم)
  • حزب دمکرات درس نمیڱیرد!
  • هرکی ضد اسلام است ضد مذهب نیست
  • اسیر دام خود ساخته. قسمت دوم

Copyright © 2005 iran-telegraf.com