دوستان مردم كیانند؟
June 28, 2007
03:45 PM

.........
كدام تشكل كارگری؟
....
مظفر محمدی
دوستان مردم كیانند؟
(در ادامه مطلب "كدام تشكل كارگري؟")
در يادداشتي تحت عنوان "كدام تشكل كارگري" همانطوريكه در خود مطلب آمده است دغدغه و نگرانيم را با دوستان تشكيل دهنده اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار مطرح كرده و آنها را به فكر كردن و بحث و پلميكي در باره تشكلهاي كارگري و راهكار و راه حلهايي كه بتواند ادامه كاري اتحاد و تشكل كارگري را در برداشته باشد دعوت كرده ام. اين جوهر بحث من است. اين اولين بحث من بر سر مسايل مهم و گرهي كارگري چه در زمینه تشكل یابی و یا مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه كارگر در ایران نیست. حد اقل در يكي دوسال اخير 50 مطلب در اين زمينه دارم كه در سايت شخصي من زير تيتر مقالات و نوشته ها، بخش كارگري و در سايتهاي مختلف درج و آرشيو است. بخشي از اين مطالب همان موقع مورد تاييد و تحسين تعدادي از مخالفين كنوني من بوده است.
اما ببينيم حرف حساب كساني كه متاسفانه ظرفيت و تفكرشان در برقراری یك رابطه انساني و اجتماعي اجازه نمیدهد انها را دوست نامید، به اظهار نظر من در مورد تشكلهاي كارگري ايراد دارند چيست؟
اگر چه انتقاد و ایراد كلمه مناسبی نیست و بايد بگويم كه كار اينها از انتقاد گذشته و به فحاشي و اهانت و احكامي كشيده شده است كه متاسفانه در روش چپ غير اجتماعي و حاشيه اي، سنتي جان سخت و انگار غير قابل تغيير گشته است.
توسل به تعابير و مفاهيمي چون بورژوا، خرده بورژوا، طرفدار كارفرما و دولت تا قبيح و ضد كارگری و ضدانقلابي و از اين قبيل در بحث و پلميك در سنت فوق را نميتوان جز با تعابيري سياسي مانند غيراجتماعي و غيرانساني و فرقه مذهبي توضيح داد. انسان در اين سنت بي معني است. كافي است كسي مثل آنها فكر نكند يا مخالف باشد تا حكم تكفير و الحادش داده شود و يا تواب و پشيمان گردد. اين سنت پديده اي به غايت زشت و غير انساني است و اين يكي از پايه هاي تفرقه و تشتت در چپ بعد از سالهاي شكست انقلاب اكتبر است. تا اين بختك كنار نرود اين چپ شانسي ندارد و اجتماعي شدن و انساني شدنش رويايي بيش نيست. حكمت و حكمتيسم از دايره اين چپ خارج و تنها ناجي اين شرايط اسفناك چپ سنتي است.
درست به همين دليل ضديت با حكمتيستها يكي ديگر از خصوصيت اين چپ فرقه اي و غيراجتماعي و در بهترين حالت پوپوليست است.
منتقدان ( با آنطور كه هست، فتوا دهندگان حكم الحاد) من، چه كساني با نام واقعي ( اصغري، گلپريان و آسنگران...) و يا با نام مستعار با پرچم به ظاهر كارگر دوستي عليه گوشه اي (فقط يك گوشه و چند كلمه ) از يادداشت من تظاهرات كرده و آن را بهانه قرار داده اند تا حرفهاي ديگري بزنند و آشكارا ضديت خود را با حكمتيستها و دوستي خاله خرسه شان با كارگر تكرار كنند. ببينيم ماجرا چيست؟
بيان دغدغه و پلميك يا فراخوان انحلال؟
در مقدمه مطلب "كدام تشكل كارگري"؟ گفته ام:
" قبل از هر چیز باید گفت كه اجتماع و اتحاد هر تعداد از كارگران بخصوص فعالین ورهبران كارگری كه زمانی نمایندگی كارگران محل كارشان را نیز بر عهده داشته اند كاری مثبت است. از اتحاد هر تعداد كارگر و یا محافل كارگری در درون طبقه باید حمایت كرد. علاوه بر آن در حالیكه من این یادداشت را مینویسم متاسفانه شیث امانی دبیر این تشكل و صدیق كریمی یكی از همكارانش در زندان رژیم بسر میبرند. تلاش برای آزادی این دوستان بیوقفه باید ادامه داشته باشد.
سوال و یا بهتر است دغدغه من در اینجا این است كه حفظ و ادامه كاری چنین اتحادی از كارگران اخراجی و منفرد اینجا و آنجا هر نامی روی خود بگذارد چقدر امكانپذیر است؟. آیا تشكلی به نام كارگران اخراجی میتواند پایدار بماند؟ قبل از پرداختن به جواب این مساله با علاقه زیاد انتظار دارم كه دوستان متحد در این تشكل هم به این مساله فكر كنند و با دلسوزی و احساس مسوولیت خود را در دغدغه من شریك سازند."
استدلالي كه من كرده ام تا بگويم كه تشكلي به نام كارگران اخراجي ناپايدار است همان است كه در مطلب آمده است. خود كارگران اخراجي نساجي كردستان ميدانند كه مدتها است از اخراج انها ميگذرد و متاسفانه تلاش خود آنها و ديگر كارگران شاغل و باقيمانده درنساجي نتيجه نداد و كارفرما و دولت اين اخراج را به كارگران تحميل كردند. از آنوقت به بعد ديگر خواست و يا مبارزه اي براي بازگشت به كار در جريان نيست. اين كارگران اكنون به لشكر بيكاران پيوسته اند. كارگري كه ا كنون بيكار است يا به رانندگي ناكسي و يا دستفروشي و هر كار ديگر مشغول است را ديگر نميتوان تحت نام كارگر اخراجي (سابق) متشكل كرد. آيا اين به تئوري و فلسفه خاصي نيازدارد؟ كارگري كه تهديد به اخراج ميشود و يا عملا از كاربيكارش كرده اند تا زماني كه با حمايت همكارانی كه هنوز در كارخانه باقيمانده اند، در جدال با كارفرما براي بازگشت به كار است مبارزه اش جاري و هر نوع اتحادي براي رسيدن به هدف ضروري است. پس از ايندوره و بعد از اينكه مبارزه به نتيجه بازگشت به كار نرسيد، خواست كارگران كار يا بيمه بيكاري است.
جنبه ديگر بحث من تشكل كارگران بيكار است. در اين رابطه هم گفته ام:
"اما اتحادیه كارگران بیكار هم به خودی خود و به تنهایی شانسی ندارد. جمع كردن كارگران پراكنده و سیال زیر یك سقف اگر غیر ممكن نباشد بسیار دور از دسترس است. بیكاری فقط مسئله كارگرانی نیست كه در سالهای اخیر بیكار شده اند. بیكاری امر جدی كارگر شاغل هم هست. اخراج و بیكار سازیهای وسیع یقه همه كارگران شاغل را گرفته است. علاوه بر آن قراردادهای موقت كار و یا قرارداد سفید هیچ امنیت شغلی برای كارگر باقی نگذاشته است. این خصوصیت شرایط اقتصادی و ویژگی مناسبات كار و سرمایه در كشور ما، تشكل ویژه و پاسخ ویژه خودش را میخواهد. علاوه بر موقتی و ناپایدار بودن تشكل كارگران اخراجی و سیال بودن كارگران بیكار، حل مساله بیكاری و حتی گرفتن بیمه بیكاری به تنهایی در توان كارگران بیكار نیست. تنها اتحادی از كارگران شاغل و بیكار میتواند جوابگوی وضعیت كنونی باشد."
خوب من از آسنگران این اورجینال ناپلئون و آدم "بزرگ" و همفكرانش كه گويا خيلي از كارگر ميفهمند ، ميپرسم ، اگر ريگي در كفش نداريد، اگر كمي از دنياي نفرت پراكني كه در آن زندگي ميكنيد فاصله بگيريد، كجاي اين اظهار نظر ضدیت با كارگر یا با انقلاب است. تازه كدام انقلاب؟!
اگر من بگويم كه تشكل كارگران اخراجي موقتي و ناپايدار است، اين فرمان انحلال است؟ اگر بگويم تشكل كارگربيكار بدون ارتباط با كارگر فعلا شاغل كه مدام شمشير بيكاري بر بالاي سرش هست شانسي ندارد...، اين ضد كارگري است؟! و باز گفته ام:
" باید از نقطه قدرت كارگر شروع كرد نه از نقطه ضعفش. باید از جایی شروع كرد كه كارگر بخودی خود درمحل كار متمركز است، جمع است و حتی به درجه ای متحد است. این قدرت را باید متشكل كرد. حل مسئله بیكاری چه از لحاظ جلوگیری از اخراج و بیكار سازیها و چه گرفتن بیمه بیكاری در گرو این است كه كارگر شاغل امروز در این مصاف شركت كند تا هم امنیت شغلی اش را تامین كند و هم برای همكار بیكار شده اش بیمه بیكاری تضمین نماید. بنابراین تا آنجا كه به مسئله بیكاری بر میگردد ما به اتحادی از كارگران شاغل و بیكار نیاز داریم. ما به تشكل كارگری علیه بیكاری نیاز داریم كه بدوا مانع اخراج و بیكارسازی میشود و در صورتی كه زورش نرسید برای كارگر بیكار شده تا زمانی كه كار جدیدی برایش پیدا نشده بیمه بیكاری میطلبد."
خوب، منصفانه قضاوت كنید كه آيا به سر كارگر قسم خوردن و فرقه بازي در جنبش كارگري به نفع كارگر است يا بحث و پلمیك و فكر كردن صميمانه در مورد اينكه چه كاري و چه تاكتيكي و چه تشكلي كارگر را قوي ميكند؟ اين درست است يا فرستادن كارگر دنبال نخود سياه؟
من اگر در سنندج بودم و كارگر بیكار یا شاغل بودم عضو این اتحادیه میشدم. میرفتم تا همین حرفها را بزنم. میرفتم تا راه حل ادامه كاری و سرپا نگه داشتنش را به همكارانم بگویم. میرفتم تا دست فعالین این اتحادیه را در دست دیگر رهبران و فعالین كارگری كارخانه و كارگاهها و صنعتگران و خبازان و كارگران شهرداری بگذارم. میرفتم تا اتحادی از كارگران شاغل و بیكار بوجود بیاورم... و حالا هم همین را از دوستان خود در این اتحادیه انتظار دارم. میرفتم تا نگذارم این اتحادیه سرنوشتش مانند كمیته پیگیری و هماهنگی شود. میرفتم تا نگذارم این فرقه ها روشهایشان را در آن به عمل در آورند. میرفتم با بگویم و بشنوم. چیزی كه در سنت چپ فرقه ای و سنتی كفر است. همین كه سنتی فكر میكند اتحادیه تیول او است، فردا بر سر دربش ورود دیگران ممنوع آویزان میكند. میرفتم تا نگذارم این اتفاق بیفتد.
سكتاريسم طبقه كارگر؟!
باز حمله كنندگان به من، عبارت من در آوري "سكتاريسم طبقه كارگر" را عنوان كرده اند كه گويا من گفته ام كارگران سكتاريست هستند!
در مطلب من دو مساله هم جداو هم پيوسته بهم وجود دارد. يكي بحث بر سر تشكل كارگران اخراجي و بيكار با همان توضيحي كه آمده و در بالا هم اشاره كرده ام و ديگری در مورد گرايشات غيركارگري و غيراجتماعي در ميان كارگران.
سكتاريسم مورد نظر من در اين گرايشات است نه در طبقه كارگر. طبقه كارگر بنا به موقعيت اجتماعيش سكت نيست و سكتاريستي عمل نميكند. سكتاريسم از طرف جريانات غيركارگري و غيراجتماعي و از بيرون به ميان كارگران برده ميشود. اين بحث و پدیده تاريخ خود را دارد. در حال حاضر اين گرايش در صفوف كارگران وجود دارد و عمل ميكند. اولين بار نيست در مورد كميته پيگيري براي ايجاد تشكلهاي كارگري و كميته هماهنگي و از اين دست صحبت ميكنم. قبلا هم حد اقل در مطالب مفصل به اين پديده ها و گرايشات فرقه اي و غير اجتماعي در ميان كارگران پرداخته ام. خواننده را به مطالب: " تحرك كارگری برای ایجاد تشكلهای مستقل كارگری گامی مثبت اما ناكافی"،" به دوستان، كمیته پیگیری ..." و در باره سخنرانی پالتاك محسن حكیمی"... درسايت شخصي ارجاع ميدهم. در مطلب "كدام تشكل كارگري" هم وقتي بحث اين گرايشات است همان را گفته ام.
تشكلهاي كارگري سكت نيستند. سنديكاي شركت واحد و يا سنديكاهاي كارگري در اروپا و امريكا و يا تشكلهاي صنفي معلمان و غيره سكتاريست نسيتند. اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار هم سكت نيست. به حكم حضور فعالين واقعي ، اين یك اتحاديه كارگري است. اما متاسفانه عاري از وجود و حضور گرايش فرقه اي و سكتاريستي و غير كارگري و غير اجتماعي اي نيست كه نمونه هاي زمخت و زشتش روش همین كساني است كه به روال فرقه های مذهبی علیه مخالفین خود فتوا میدهند. حتی بحث من در رابطه با اين اتحاديه فراتر از مزاحمتهاي اين گرايشات است. مساله من اين است كه اگر كارگران اخراجي نساجي كردستان و ديگر كارگران بيكار متشكل در اين اتحاديه بخواهند ادامه كاري داشته باشند و در برابر اختناق و سركوب سر پا بمانند بايد به سمت كارگران شاغل بچرخند و اين سمت و سو را داشته باشند. اگر اين اتفاق نيفتد پايدار ماندن وقوي و موثر ماندن اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار زير سوال است. و از نظر من يكي از موانع جدي بر سرراه این سمت گیری و پیشرفت مقاومت همين گرايشات غيركارگري و سكتاريستي است. اختناق و سركوب را ممكن است براي مدتي نتوان عهد ه دار شد، اما بدوا بايد از عهده طرد اين گرايشات مزاحم بر آمد.
من خصوصيات اين گرايش را در همان مطلب "كدام تشكل كارگري" حد اقل در چهار مورد و محور برشمرده ام. در همانجا گفته ام:
" این گرایشات تا آنجا كه به تشكل كارگری برمیگردد، یا خود جانشین تشكل كارگری میشوند و یا نسخه ای به نام اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار میپیچند و خودشان در آن ادغام میشوند..."
يا: " این گرایشات بجای اتكا به تشكل واقعی طبقه كارگر، بجای اتكاء به مجامع عمومی كارگری و اتحادیه های واقعی كارگری، هر جا چند كارگر به هر بهانه ای دور هم جمع میشوند تا دردی از خود را درمان كنند، مانند همین كارگران اخراجی نساجیهای سنندج، برایشان نسخه ای به نام اتحادیه كارگران اخراجی وبیكار میپیچند و بدون در نظر گرفتن توازن قوا و نیرو و وزن واقعی شان آنها را به جلو هل میدهند. این اتفاق متاسفانه در اول مه امسال افتاد..."
بنا بر اين از نظر من و همانطور كه در مطلب ياد شده آمده است حساب تشكل كارگري از تجمع فرقه گرايانه چون كميته پيگيري و هماهنگي و غيره جدا است. حساب كارگراني چون شيث اماني و خالد سواری و خيليهاي ديگر از حساب كساني كه اتحاديه كارگران اخراجي را بخشي از سكت و يا دستكرد فرقه خود ميدانند جدا است. سنتی كه اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار را يك فرقه و در حوزه اختصاصي خودش ميداند، كه گویا من "بیگانه" و خارج از فرقه او در آن نیستم، از یكسو نفی اتحادیه و تبدیل آن به همان كمیته های موجود و ا ز طرف دیگر ابراز وجود زمخت همان سكتاريسم و فرقه بازي ای است كه وجودش به حال طبقه كارگر و در اينجا وجودش به حال كارگران اخراجي و بيكار مضر است.
در همين رابطه و به همين دليل من گفته ام :
"مضرات این تحركات ( كمیته های فوق) به نسبت منفعت آن قابل توجه است. از جمله، این گرایشات فرقه ای، غیر كارگری و سكتاریستی، بجای اینكه فعال كارگری را كه در محل كار و زندگی اش رهبر مبارزه و سخنگوی منافع كارگر است، كمك كند تا كارگران را در همان محل كار متحد و متشكل كند، او را بیرون كشیده و عضو فرقه خود میكند. این كمیته ها كه ظاهرا هدفشان پیگیری ایجاد تشكل كارگری و یا هماهنگی و غیره است، خود را به جای تشكلی كه قرار است ایجاد شود نشانده و فكر میكنند تشكل كارگری مورد نظرشان همین اجتماع آحاد فعالین پراكنده و متفرق است."
يا : "شعار تشكل خوبست یا كار مزدی باید لغو گردد برای طبقه كارگر نه منشا حركتی است و نه نانی به سفره امروز كارگر اضافه میكند."
بنا بر اين بايد به كساني كه به پيروي از كينه و نفرت فرقه اي و مذهبيشان جاي جملات و گفته هاي من را عوض كرده و سكتاریسم مورد نظر من را كه در ابراز وجود زمخت و علنی آنها خود را مینمایاند بايد گفت كه، "سكتاريسم طبقه كارگر" را از كجا آورديد، و چرا سكت و فرقه خود را به طبقه كارگر ميچسپانيد و نسبت ميدهيد؟
بهترين دوستي براي كارگر اين است كه طبقه كارگر و تشكلها و فعالينش را از اين سكتاريسم و فرقه بازي چپ سنتي كه ربطي به كارگر و جامعه ندارد بر حذر داشت. اين كار ما است.
خلاصه، بحث سكتاريسم در مطلب من اشاره به گرايشات غيركارگري و غيراجتماعي دارد كه از بيرون به ميان كارگران برده ميشود. اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار هم بايد خود را از اين گرايشات مضر و مخرب بتكاند و هم اگر اين تجمع و اتحاد شانسي داشته باشد در اين است كه به سمت كارگران شاغل بچرخد. چرا كه در رابطه با مساله بیكاری، اتحادی از كارگران شاغل وبیكار لازم است . تشكلی از كارگران شاغل و بیكار علیه بیكاری لازم است كه دامنگیر كل طبقه كارگر است. بدون این نه میتوان جلو اخراج و بیكارسازیها را گرفت و نه میتوان برای كارگر اخراجی و بیكار بیمه بیكاری گرفت.
اين شانس را نبايد از دست داد و گرنه تضمين اتحادی پايدار و ابراز وجودی قدرتمند و موثر كه از عهده اختناق بر آید و مطالبه ای به دست آورد براي كارگران دشوار و نيروي زيادي ممكن است به هرزبرود.
نفی گرایی و "نكنید"ها
اما از انصاف اگر نگذريم دعواي اين "ناپلئونهاي بزرگ" بر سر منافع كارگر نيست. بر سر منافع حقير فرقه اي خودشان است.
كارگر پناهي چپ سنتی و فرقه ای اگر رياكارانه نباشد، دوستي خاله خرسه نسبت به كارگر است. تقديس كار و كارگري، تو كارگر نیستی، كسي حق ندارد به كارگر و مردم بگويد بالاي چشمت ابرو است و الا ما ناراحت ميشويم! همه اين تفكر و ادا و اطوارها ريشه در سنت چپ غير اجتماعي و پوپوليسمي دارد كه هيچوقت خيري به كارگر و مردم نرسانده و خود در حاشيه كارگر و مردم به تبليغ و مدح و ثنای هر پدیده ای صرفنظر از نتیجه و عواقبش، مشغول است.
فتوادهندگان، سرانجام كارگر پناهی را بهانه كرده تا حرفهای كهنه خود را كه قاعدتا تصور میرفت از تكرار آن شرم كنند، را تكرار كنند!
اينها ميگويند شما پرچم نفي و انكار را بر افراشته ايد. حتما منظورشان را ميفهميد،
اینها از اینكه ما به مردم گفتیم كه با هخا نرويد! به مردم گفتیم كه دنبال جريانات ارتجاعي و فاشيستي آذربايجان نيفتيد! با الاحواز نرويد! پرچم كردستان بزرگ را به بهانه اوجلان بلند نكنید! به مردم جهان گفتیم بمباران مردم لبنان جنايت و محكوم است... اینها از نظر پوپولیستهای سنتی پرچم نفی و انكار است. این تفكر و سنت بارها جواب گرفته و الان مورد نظر من نیست گر چه تمام دعوای اینها بر سر همین مساله است و بقیه بهانه.
بر اساس این تفكر پوپولیستی و فرقه ای ، نباید گفت اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار اگر بخواهد قوي و پايدار بماند، باید به سمت كارگران شاغل بچرخد، اگر اين را بگوييد، منظورتان انحلال اتحاديه است.یا تذكر اينكه مگر نميبيني اتحاديه دارد مبارزه ميكند و اول مه ميگيرد!
بر اساس این تفكر پوپولیستی و كارگر پناهی نميتوان و نبايد به اسالو گفت بالاي چشمت ابرو است و اگر اين را بگويي حتما منظورت نفی و انحلال اتحاديه كارگران شركت واحد است! ... يا انتقاد از اسالو كه چرا وقتی حرف از اتحادیه كارگران شركت واحد است حتما بايد مكررا به سر جمهوری اسلامی قسم بخورید و بگویید، "ما جمهوری اسلامی را قبول داریم"، "ما فقط چيزهاي كوچكي ميخواهيم..."، مكروه و ضدكارگری است! اگر من اسالو را جریانی راست در اتحادیه كارگران شركت واحد بنامم كه منافع كوتاه و دراز مدت كارگران را نمایندگی نمیكند، حتما به خاطر اینكه تازه از زندان بيرون آمده، باید تكفیر بشوم! و بالاخره اگر من سنديكاليسم را جرياني راست در جنبش كارگري بنامم، به اين معنا است كه فلان و بهمان سنديكا را نفي كرده ام!
براي آزادي اسالو و برای اینكه او و هر شهروند این مملكت ، آزاد باشد حرفش را بزند هر كاري بايد كرد. اما تلاش براي در آوردن طبقه كارگر و مردم از زير بار انحرافات و راسترويهاي سنديكاليستي و پوپوليستي، حياتي و ضروري است. قهرمان سازي از كارگر و تبليغات پوپولیستی و فرقه اي حول و حوش تحركات كارگري و مردم كار ما نيست.
علاوه بر اينها ضديت مستمر و خستگی ناپذیر این جریان با گارد ازادي محیرالعقول است. سرت را بخارانی، از كارگر و زن و جوان و معلم و هخا و اذربایجان حرف بزنی یك پای ثابت هدف اینها خصومت با گارد آزادی است. این خصومت نمیتواند چیزی جز ناباوری به حزب و قدرت سياسي حكمت باشد. ما در عين اينكه مردم را از رفتن به زير پرچم ناسيوناليم و فاشيسم و برحذر ميداريم، در همان حال طبقه كارگررا به مبارزه اي اقتصادي بي امان براي بهبود شرايط كار و زندگيش و به اتحاد و تشكل در مجامع عمومي و شوراها و سنديكاهايشان فرا ميخوانيم و رهبران و فعالين كارگري را به اتحادي فراگير و دست در دست هم دعوت ميكنيم و همزمان كارگران سوسياليست و كمونيست را به حزب حكمتيست فرا ميخوانيم. گارد آزادي بخشي از تلاش ما و مردم براي تغيير توازن قوا به نفع مردم و عليه جمهوري اسلامي و براي دفاع از آزادي و مدنيت و انسانيت در فرداي سرنگوني رژيم در برابر همه نيروهاي ارتجاعي كه پرچم فروپاشي شيرازه مدنيت جامعه را برافراشته اند، است.
آیا میتوان انتظار حمایت از این تلاش انسانی و بزرگ را از جریانی پوپولیست و غیراجتماعی كه افقش نوك بینی فرقه خود فراتر نیست، داشت؟ مشكل است!
باز هم، كدام تشكل كارگری؟
كميته پيگيري و هماهنگي و از اين قبيل، تشكل كارگري نيستند. آسنگران به سبك شعبده بازها، سنديكاي شركت واحد، هيات موسس سنديكاهاي كارگري، كانونهاي صنفي معلمان و از اين قبيل را كنار كميته پيگيري و هماهنگي ميچيند تا بگويد اين دو تا هم از آن قماشند. و تشكلها و تحركات كارگری از جمله احياي سنديكاي شركت واحد را در ادامه و در دل تحرك اين كميته ها و به همت آنها قلمداد میكند!
من چه قبلا و در مطلب مورد حمله اخیر هم در باره خصوصيات اين كمیته ها و گرايشات درون آنها گفته ام. از قبیل:
"چسپیدن و پلكیدن این گرایشات در میان بخشهای كارگری پراكنده و كوچك و كم تاثیر كارگری، سكتاریسم و فرقه گرایی درون آنها و رقابتهای فرقه ایشان با هم، پراكندن سموم ضدیت با حزب و حزب گريزي در میان كارگران، بيرون كشيدن كارگر از محل طبيعي كار و زندگي و نامنويسي او در فرقه خود، گرفتن حق عضويت و تقسيم كار فرقه اي و روشهای باز هم فرقه ای در شیوه كار و عمل، بیتفاوتی نسبت به تحولات جامعه و حتی مبارزه اقتصادی و رفاهی كارگران..."
برای مثال شعبه ای از این گرایش ، در حاليكه طبقه كارگر با هزار و يك مشكل در مباره اقتصادي و عليه اختناق روبرو است ميخواهد كار مزدي را لغو كند و تشكلي "سراسري" و "فرا كارخانه اي" عليه كار مزدي سازمان دهد و اسم آن را ميگذارد تشكل هماهنگي. كمیته هماهنگی در این نگرش فرقه ای و سكتاریستی هم شورا و هم سنديكا و مجمع عمومي و هم به جاي حزب است. عملكرد اين گرایشات جز اغتشاش و انحراف و تفرقه در جنبش كارگري نیست. طبقه كارگر و فعالين كارگري بايد يك بار و براي هميشه يقه خود را از اين گرايشات غير كارگري و فرقه اي و غير اجتماعي رها كنند.
گرايشات غيركارگري و پوپولیسم چپ سنتی كارگر را براي آكسيون ميخواهد. ما خواستار یك افق روشن در میان كارگران و اتحادی پايدار و روشهای اجتماعی و مبارزات توده ای و سراسری طبقه كارگر و بخصص به میدان آمدن بخش كلیدی این طبقه هستیم.
تا آنجا كه روی سخن من با فعالين اتحاديه كارگران اخراجي و بيكار است، ميگويم كه اين ماتريال خوبي براي راه اندازي جنبشي عليه بيكاري از كارگران شاغل و بيكار است. حتي جنبشي عليه قراردادهاي موقت كار، عليه قرارداد سفيد و حقوقهاي معوقه است. كارگري كه 6 ماه كار ميكند و هنوز دستمزدي نميگيرد شرايط زندگيش بدتر از كارگر بيكار است. كارگر بيكار اگر فرصت تلاشي براي امرار معاش دارد انها ندارند. بنا بر اين جنبش عليه بيكاري جنبشي بسيار فراگير و شامل همه كارگران شاغل و بيكار است. عليه فلاكتي است كه دامنگير طبقه كارگر شده ا ست.
گرايشات غير كارگري و سكتاريسم و فرقه بازي احزاب و جریانات چپ سنتی از قدیم تا كنون مانع جدي گسترش اتحاد و تشكل كارگري اند. ما موظفيم طبقه كارگر را از اين بختك نجات دهیم .
در ادامه همین مبحث اضافه میكنم كه فتوا دهندگان علیه من، يك كلمه در مورد چه بايد كرد بحث من در رابطه با تشكل و اتحاد كارگري نمیگویند و خود را به كوچه علی چپ ميزنند.
من سنت و خط و سياستي را در جنبش كارگري درست ميدانم كه متكي بر اينها باشد:
1- اتحادي كارگري از كارگران شاغل و بيكار عليه بيكاري با همه آن دلایل و خصوصیاتی كه در مطلب "كدام تشكل كارگری" و این مطلب گفته ام. جنبشی علیه بیكاری كه در واقع علیه ناامنی شغلی و قراردادهای موقت و سفید، علیه حقوقهای معوقه، علیه اخراج و بیكارسازیها، برای بیمه بیكاری و بالاخره علیه فلاكت همه جانبه ای است كه دامنگیر طبقه كارگر شده است.
٢- برپایی جنبش مجمع عمومی به عنوان نقطه قدرت اتحاد كارگری هر محل كار و تشكلی ساده و امكانپذیر و محل دخالت همه كارگران در تصمیم گیری و مبارزه برای بهبود شرایط كار و زندگیش.
٣- اتحادی از فعالین و رهبران كارگری و نمایندگان مجامع عمومی و پیشروان مبارزه اقتصادی كارگران بخصوص در مراكز بزرگ و محوری كارگری.
٤- دخالت طبقه كارگر متحد و متشكل در سرنوشت جامعه و قرار گرفتن در پیشاپیش جنبش و مبارزه توده ای برای سرنگونی از طریق اعتصابات سراسری و هماهنگ در مراكز كلیدی كار ( شركت نفت، ماشین سازیها، كارگران بخش خدمات شهری ...)
٥- عطف توجه جدی كارگران و بخصوص فعالین كارگری سوسیالیست و كمونیست به حزب كمونیستی كارگری خود، شریك شدن در سرنوشت این حزب و اتكا به آن برای رهبری و هدایت مبارزات توده ای طبقه كارگر و مردم در تعیین تكلیف نهایی قدرت به نفع طبقه كارگر و مردم...
این خط میتواند و باید در میان طبقه كارگر جا بیفتد. از هر حركت ولو كوچك كارگران و از هر اتحاد ولو كوتاه مدت یا محدود كارگران باید حمایت كرد. اما همزمان نباید فراموش كرد كه كار ما تقدیس خود و تعریف و تمجید نیست. ما موظفیم در كنار هر منفعت ولو كوچك و هر دستاورد ولو كم ، منافع درازمدت و پایدار تر طبقه كارگر را مد نظر داشته باشیم. این قطب نمای طبقه ما در مبارزات روزمره و برای مطالبه ای ولو كوچك است.