در جدال با ناسيوناليسم، عليه كمونيسم ( در حاشيه سمينار اخير ابراهيم عليزاده )
June 22, 2007
07:55 PM

حامد خاکی
اخيرا ابراهيم عليزاده از رهبرى حزب كمونيست ايران سمينارى تحت عنوان ارزيابى از حزب كمونيست ايران داشته است. عليرغم عدم اشاره عليزاده به اين نكته، هدف اصلى اين به اصطلاح سمينار جواب به مدعيان جديد درون كومه له است كه مى خواهند يك تغيير شيفت سياسى اساسى را به اين سازمان تحميل كنند.
فارغ از اينكه محتوى و ماهيت اين مباحث تا كنون چه بوده و مشكل اين سازمان با اين نوع مدعيانى كه هرازچندگاهى در درون كومه له سربرمى آورند چيست، محتوى سخنان ابراهيم عليزاده قابل بررسى است و شايد سرنخ مهمى براى چرايى اين معضلات كومه له باشد.
دوست عزيز ما،عليزاده، در جدال با بقاياى ناسيوناليسم درون خودشان كشيده اى به صورت كمونيستها مى زند و كشيده اى به حقيقت و تمنايى از دوستانش مى كند كه بمانند و سرمايه گذارى كنند.
در سخنان ايشان نكته هاى زيادى هست كه مى شود به آنها پرداخت اما من به چند نكته اساسى كه جوهر سخنان ايشان و در واقع پايه انحرافات سازمانشان است مى پردازم.
رفيق عليزاده از بررسى تاريخى شروع مى كند و آنجا كه به بازگويى تاريخ حزب كمونيست ايران مى پردازد ابدا به شيوه هاى ماركسيستى بررسى رويدادها و روندهاى اجتماعى پايبند نيست، واقعيات را تحريف مى كند و بعضا خود را قهرمان داستان جا مى زند. تا آنجا كه به برخورد ماركسيستى به جنبشهاى اجتماعى مربوط است ايشان چنان مغلطه مى كند كه ترديد دارم حتى به عنوان دانشجوى سال اول جامعه شناسى در يك دانشگاه دسته چندم با معيارهاى بورژوازى هم مى توانست قبولى بگيرد. و دست آخر اينكه اين دوست عزيز ما هنوز هم باور ندارد كه مشكل آن بخش از سازمانشان با كمونيست بودن معرفتى نيست بلكه مشكل طبقاتى است و به سبك و سياق 17 سال گذشته خود در تلاشى عبث است كه ايشان را قانع كند كه در حفظ تابلوى سازمانشان ذينفعند.
تاريخ نگارى به سبك خرده بورژوايى، عنصر فعال گم مىشود
رفيق عليزاده بحثش را با به اصطلاح شمه اى از تاريخ تاسيس حزب كمونيست ايران آغاز مى كند و بيان مى دارد كه تحركات جنبش كارگرى درجريان قبل و بعد از قيام 57 باعث شد كه چپ راديكال مجبور به يك بازبينى از خود بشود و خلاصه اينكه حزب كمونيست ايران محصول اين بازبينى و اين تاثير پذيرى از اوضاع آن زمان است. اگر بخواهم به طور فرموله تر بگويم ايشان مى گويد كه از درون يك سنت مبارزاتى مشخص طبقه كارگردر يك مقطع تاريخى مشخص، حزب كمونيست ايران به عنوان تشكل سياسى اين سنت متولد مى شود. تا اينجا ى كارظاهرا ايرادى به سخنان اين رفيق وارد نيست و ظاهر ماركسيست پسندانه اى هم دارد. اما در واقع وقتى اين بيانات را با روش و سبك ماركس محك بزنيد بحث ايشان يك خلاء بزرگ و آشكار دارد.
ماركس در بررسى تاريخ از روندهاى اجتماعى و شرايط و اوضاع و احوال تاريخى به پيدايش پديده هاى اجتماعى، به عنوان محصول اين اوضاع و احوال، نقب نمى زند.
بلكه پله بعدى آن عنصر فعال تاريخ است، پراتيك سياسى انسان است. هميشه يك فاكتور مهم و اساسى در بررسى ماركسيستى اراده انسانها و نقش عنصر فعال در آن مقطع تاريخى وبالاخص در آن رويداد مشخص است.
همانطور كه گفتم تا آنجا كه به تاثير اوضاع بر چپ قبل و بعد از 57 بر مى گردد اشكالى در بحث ايشان نيست اما اشكال اينجاست كه رفيق عليزاده نقش بارز و آشكار تعدادى از كمونيستهاى روشن بين و در راس آنها منصورحكمت را فاكتور مى گيرد.
ايشان در برابر اين سوال احتمالى كه پس چرا بقيه سازمانها و احزاب چپ همان مسير انحرافات قبلى خود را به نوعى ديگر ادامه دادند خود را خلع سلاح كرده است.
اگر چپ در ايران تحت تاثير تحركات سياسى طبقه كارگر به ماركس و طبقه كارگر بازگشت پس چرا بقيه سازمانها خود به خود كارگرى يا ماركسيست نشدند؟ چرا بخش اعظم فدايى به جاى بازگشت به ماركس اتفاقا ضد ماركسيست(اكثريت) از آب درآمد؟ چرا راه كارگر و امثالهم هر روز منحرف تر از پيش شدند؟ چه چيزى اين بخش مشخص از آن چپ را در برابر اين همه انحرافات گوناگون واكسنه كرد؟ كدام فاكتور اين جريان را از ميان خط و خطوط 1 تا 5 و مائوئيست و خوجه ايسم و برژنفيسم و غيره وذالك سالم در آورد و سر راست به ماركس و لنين هدايت كرد؟
در مقا بل اين سوالات احتمالى يك ماركسيست جواب سر راست دارد و آن اينكه بدون بحثهاى سبك كار كمونيستى، ارائه شده توسط منصورحكمت در كنگره اول اتحاد مبارزان كمونسيت، بدون مباحث اسطوره بورژوازى ملى و مترقى، دورنماى فلاكت و اعتلاى نوين انقلاب، سه منبع و سه جزء سوسياليسم خلقى در ايران و دهها نوشته و بحث تئوريك ديگر از جانب منصور حكمت ، نه كومه له با دو ديدگاهش!! در مورد سرمايه دارى ايران و مباحث كنگره اولش!! و نه فراكيسونهاى درون سازمانهاى چپ ديگر به اين استنباط كه تاسيس يك حزب كمونيست واقعى ضرورت دارد نمى رسيدند.اگر هم حزبى مى ساختند ممكن بود هرچه باشد جز ماركسيست.
اما بيان اين نكات چرا اهميت دارد و چرا رفيق عليزاده از آن گريزان است؟
اهميت بيان اينكه نقش عنصر فعال تاريخ درپيشبرد روندهاى اجتماعى مهم و اساسى است تنها به خاطر امانت دارى و تقدير نيست بلكه نكته اساسى در اين است كه در نقش و جايگاه كنونى و نوع موضع گيرى كمونيستها و جريانات چپ موثر است. وقتى بازبينى تاريخ را به سبك رفيق عليزاده بپذيريم كه اوضاع و احوال به طور مستقيم و بلاواسطه باعث مى شوند كه مثلا كمونيسم تقويت و يا تضعيف شود يا شفاف شود، طبعا نيازى به اتخاذ مواضع كمونيستى، تقابل سياسى و اجتماعى جريانات ماركسيست با راست جامعه، ايفاى نقش كمونيستى و خلاصه اينكه زحمت شفافيت كمونيستى را از روى دوش خودمان برداشته ايم. همانطور كه ايشان در آخر بحث به جاى هر نوع استدلال درباره اهميت حزبشان به رفقايش وعده تغيير اوضاع و منفعت حتمى خودشان در سايه اين اوضاع واحوال را مىدهد.
همانطور كه گفتم اگر كمونيستها در ايران و از جمله حزب كمونيست ايران و كومه له به ماركس و لنين رسيدند و از موتور كوچك و بزرگ به سبك كار كمونيستى و مبارزه طبقه كارگر روى آوردند اين را بيش از هر چيز مديون تلاشهاى همه جانبه و وسيع منصورحكمت هستند. و در واقع اكنون نيز اگر چپ و كمونيست بخواهد تاثيرى به اين جامعه بگذارد و بخواهد كارى صورت دهد بايد مستقيما به همان سبك حكمت به متد ماركسيستى پايبند باشد. و نكته اساسى گريز رفيق عليزاده و سازمانشان اينجاست كه به جاى اتخاذ مواضع ماركسيستى و شفاف پس از سالها حيات در شكاف ديپلماسيهاى احزاب كردى هنوز دل بسته اند به اقناع تتمه ناسيوناليسم درون سازمانشان.
جنبش كردستان، قهرمانان و ناقهرمانان
رفيق ابراهيم عليزاده در بخشهايى ديگر از سخنانشان به انشعاب كمونيسم كارگرى مى پردازند و به همان سبك دلبخواهى و شديدا غير منصفانه خود منصورحكمت و جريان كمونيسم كارگرى را به ناپيگيرى، پشيمانى از گذشته و اتهامات واهى متهم مى كنند. ايشان در مورد اين انشعاب چند نكته را ابراز مى دارند: اول اينكه جريان كمونيسم كارگرى ديگر نمى خواست با آن گذشته انقلابى و پر افتخار دوران حزب كمونيست ايران تداعى شود، ايشان مى گويند اين رفقا نمى خواستند هيچ نوع پيوستگى با اين گذشته را حفظ كنند. دوما اينكه خودمختارى و حتى حق تعيين سرنوشت را ارتجاعى خواندند و نتيجتا اينكه به جنبش كردستان پشت كردند
از نكته اول ايشان شروع كنم ؛ جريان كمونيسم كارگرى و شخص منصورحكمت برعكس ادعاى رفيق عليزاده آشكارا مسئوليت تمام سياستهاى تا آن دوران حزب كمونيست ايران و سازمان كردستانى اش را به عهده گرفت و تمام آن دوران را هميشه جزئى از تاريخ خود خوانده است. اينكه چه كسى به آن گذشته پشت كرد و چه كسى وفادار ماند را بايد در پراتيك اين جريانات ديد. جريان كمونيسم كارگرى صفوف كومه له را ترك كرد اما همچنان در ميدان مبارزه با ناسيوناليسم، ارتجاع محلى، بورژوازى خودى و غير خودى و همه پرنسيبهاى ماركسيسم انقلابى باقى ماند. اتفاقا اگر به عنوان ماركسيست پراتيك سياسى و اجتماعى انسانها و جريانات سياسى، معيار و محك باشد اين كومه له عليزاده بود كه به تمام آنها پشت كرد نه كمونيسم كارگرى. ايشان بودند كه به جاى تقابل با قاتلين فعالين اول ماه مه سليمانيه با آنها دوستى داشتند، ايشان بودند كه به مصوبات كنگره شش كومه له پشت كردند، اين دوستان بودند كه قتلهاى ناموسى را به خاطر "روابط ديپلماتيك" با احزاب ناسيوناليست كرد حتى در اخبارشان هم منعكس نمى كردند.
و اما كارت اعتبارى جنبش كردستان
عبارت جنبش كردستان كه عليزاده به كرات آن را به كار مى برد، يك عبارت گنگ، مبهم و غير طبقاتى است اگر فكر مى كنيد منظور ايشان جنبش چپ در كردستان است لابد به ايشان لطف داريد. جنبش كردستان اسم رمز اتحاديه ميهنى و بارزانى است. سازمان ايشان در واقع در كنار اين احزاب ماند نه در كنار هيچ جنبشى. اگر بحث حتى بر سر جنبش رفع ستم ملى در كردستان است فارغ از بحث وجود چپ و راست در اين جنبش نكته قابل ذكر اين است كه معيار ماندن در كنار اين جنبش چيست؟ آيا وجود اردوگاههاى ايشان در كردستان عراق معجزه اى صورت داده كه بقيه سازمانها و احزاب از آن عاجزند؟
وجود اردوگاههاى اين جريان در كردستان عراق جز محملى براى سازشهاى بى پايان ايشان با ناسيوناليسم كرد هيچ خاصيت ديگرى براى اين جريان نداشته است. اتفاقا جريان كمونيسم كارگرى بسيار بيشتر در كنار جناح چپ جنبش رفع ستم ملى بوده است. همان نكته مورد انتقاد ايشان ، نقد خودمختارى و فدراليسم از جانب كمونيسم كارگرى، به اندازه كافى گويا و روشن است. درست زمانى كه داشتند عباى ناسيوناليستى و قوم پرستى به تن جنبش رفع ستم ملى مى كردند، تنها نقد برنده و تلاشهاى كمونيسم كارگرى و تيزبينى منصورحكمت بود كه قاطعانه در جلو آن ايستاد و بسيارى سياستهاى ارتجاعى و فاشيستى را افشا و به شكست كشانيد.
اگر مورخ منصفى اين دوران از حيات جنبش نامبرده را به تحرير درآورد، قطعا در برابر فدراليسم چىها، فاشيستهاى قومى و ارتجاع محلى از بهاء ادب و دوم خرداديهاى كرد گرفته تا مهتدى و هجرى و متحدين آمريكا تلاشهاى طيفى كمونيست و چپ را قرار مى دهد كه پله به پله با درايت سياسى در به شكست كشاندن ارتجاع و ناسيوناليسم قومى نقش اساسى و تاريخى داشتند ، صحنه كردستان را بايد لاجرم همانطور كه بوده صحنه كشمكش جريانات ارتجاعى و كمونيستها توصيف كند و اين صف كمونيستها عليزاده و جريانش نبودند بلكه منصورحكمت و كمونيسم كارگرى بود و اين جبهه عليه طرحهاى تقسيم قومى ايران عليزاده و سازمانش نبودند بلكه حكمت و رفقايش بودند. اما اينجاست كه رفيق ابراهيم عليزاده ترجيح مى دهد خود را به جاى قهرمان اين تاريخ جا بزند.
هر چيزى معيار درست و علمى دارد، حضور فيزيكى هيچ جريانى در يك نقطه جغرافيايى با هيچ عقل سليمى دال بر حقانيت آن جريان نمى تواند باشد. نبودن جريان عليزاده در كردستان عراق هميشه مى توانست بهتر از بودنش باشد. حداقل اينكه بخشى از آوانسهاى به احزاب ناسيوناليست كرد عراقى را مجبور نبود بدهد.
به جاى تكرار اين مكررات كه ادامه مبارزه يك جريان كمونيستى در يك حزب ائتلافى كه در آن گرايشات راست سربرآورده بودند، غير ممكن بود، ترجيح مى دهم ايشان را به سرنوشت خودشان بعد از انشعاب كمونيسم كارگرى مراجعه دهم. از همان بعد از انشعاب تا انشعاب جريان زحمتكشان از ايشان، كومه له به يك جريان راست ناسيوناليست تبديل شد كه هزار و يك آوانس به ناسيوناليسم كرد در پرونده خود دارد. دوستان ايشان به اين هم بسنده نكردند و همانطور كه ديديم يك جريان اولترا راست قوم پرست از درونشان زد بيرون، بقاياى ناسيوناليسم درون كومه له، كه رفيق عليزاده همين سمينارش را براى اقناع آنان براى ماندن ارائه مى دهد، هنوز هم ميل به كردايه تى را آشكارا در اين جريان بيان مى دارد. با چنين خصائلى امكان ادامه مبارزه يك جريان كمونيستى كه در نظر داشت در مقابل موج تعرض جهانى بورژوازى به كمونيسم بايستد، چگونه ممكن بود؟ يا شايد به قول رفيق عليزاده بايد تصفيه هاى تشكيلاتى مى كردند كه مخصوصا در آن اوضاع و احوال به بهانه اى ديگر براى حمله به كمونيستها تبديل مى شد. اين نكته كه مخصوصا در آن شرايط توسل به اقدامات تشكيلاتى عملا نقض غرض بود براى جريانى كه اراده كرده بود در دفاع از كمونيسم خود را سازمان دهد، بسيار نبوغ عجيبى نمى خواهد رفيق عليزاده هم مى داند اما همانطور كه خواهيم ديد تمام اين دماگوژى در خدمت يك هدف تشكيلاتى خاص است.
اين تابلو مشترى جلب كن است
همانطور كه گفتم هدف سمينار ابراهيم عليزاده اقناع آن بخشى از تشكيلاتشان است كه مى خواهند "اسم سازمانشان را عوض كنند". بقاياى جريانى كه چند سال پيش از كومه له رفتند اكنون با همان شعارها و همان منطق بحث انحلال حزب كمونيست ايران را دارند ارائه مى دهند. ايشان اگر مى خواستند كه حزبشان را منحل اعلام كنند و همان سياستها را تحت نام كومه له پيگيرى كنند باز به ابراهيم عليزاده و بقيه به خاطر تلاش براى منصرف كردن دوستانشان ايرادى وارد نبود. اما انگار ايشان متوجه نيست يا نمى خواهد قبول كند كه مشكل اين جمع معرفتى نيست بلكه نيست طبقاتى است. اين طيف از كومه له دلشان براى كردايه تى لك زده است، آرزوى ساختن يك سازمان فوق ارتجاعى را در سر مى پروانند، مى خواهند يك سازمان زحمتكشان ديگر درست كنند. مشكل تعلق طبقاتى است نه چارت تشكيلاتى، مشكل اين است كه ايشان از كمونيسم گريزانند و احساس تعلق خاطرى به كارگر و آزادى خواهى ندارند. اين بخش از تشكيلات كومه له در نظر دارند همان پز چپ بودن كومه له را هم از سازمانشان بگيرند و به يك سازمان كپى زحتمكشان تبديل كنند. تلاشى عبث است كه انسانهائى كه هيچ تعلق خاطرى به كمونيسم و چپ در خود احساس نمى كنند، بخواهى قانع كنى كه اوضاع به نفع چپ است.
ابراهيم عليزاده به جاى ايستادن قاطع در برابر ايشان و دفاع از نظراتش ترجيح مى دهد ثابت كند كه با آنها در جبهه ضد كمونيسم كارگرى مى ماند به شرطى كه قبول كنند و همان اسم و رسم و تابلوى كنونيشان را حفظ كنند. او ترجيح مى دهد به ايشان اطمينان خاطر دهد كه اوضاع به نفع چپ است و راست دو موتوره شدن به نفعشان نيست. از تاريخ خود ساخته گواهى مى گيرد، حضور فيزيكيشان در كردستان عراق را به عنوان پشتوانه موفقيت درآينده نام مى برد، و خلاصه اينكه كلى صغرى كبرى مى كند كه ايشان را منصرف كند كه سازمانشان را يكباره به آغوش ناسيوناليسم قومى ببرند.
اما موضع درست و اصولى در برابر اين طيف كومه له كه "مى خواهند حزبشان را منحل كنند" چيست؟
اگرچه قدرى انتظار زيادى است اما ابراهيم عليزاده و همفكرانش به جاى اين نوع برخورد سازشكارانه، پاسيو و غير منطقى مى بايست قاطعانه در مقابل حمله آنان به آن بخش تاريخ كومه له كه با كمونيسم عجين است بايستند و با واقع بينى بگويند كه اگر نتوانستند به عنوان يك حزب كمونيست ظاهر شوند اتفاقا بانى و باعثش همين بخش تشكيلاتشان است و سازشكارى خودشان با آنها و يك بار براى هميشه بايد كومه له تكليف خود را با اين فشارهاى ناسيوناليستى روشن كند.
كومه له به پيكره بى خاصيتى تبديل شده كه هرازچند گاه بخشى از ناسيوناليستهاى درون آن از بركتش سازمانى قوم پرست تاسيس مى كنند.
تنها راه كومه له اين است كه يك بار براى هميشه به كومه له كمونيست تبديل شود و از آوانس دادن به گرايشات ناسيوناليستى درون خود خاتمه دهد. در قالب حزب كمونيست ايران مى ماند يا به عنوان كومه له مى ماند فرعى تراست. مساله اصلى اين است كه به بستر كمونيسم و ماركسيسم برگردد و از سازش بيشتر با ناسيوناليسم بپرهيزد. اثبات اينكه اين تابلو مشترى جلب كن است راه حل مناسبى براى كومه له نيست.