كدام تشكل كارگری؟
June 21, 2007
12:21 PM
مظفر محمدی
مدتی است كه تشكل "اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار" در سنندج اعلام شده است. اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار در واقع اجتماعی از كارگرانی است كه در سالهای اخیر بخصوص در یك سال اخیر در سنندج اخراج شده اند. موسسین اصلی این تشكل، اساسا كارگران اخراجی كارخانه های نساجی در شهر سنندج هستند. قبل از هر چیز باید گفت كه اجتماع و اتحاد هر تعداد از كارگران بخصوص فعالین ورهبران كارگری كه زمانی نمایندگی كارگران محل كارشان را نیز بر عهده داشته اند كاری مثبت است. از اتحاد هر تعداد كارگر و یا محافل كارگری در درون طبقه باید حمایت كرد. علاوه بر آن در حالیكه من این یادداشت را مینویسم متاسفانه شیث امانی دبیر این تشكل و صدیق كریمی یكی از همكارانش در زندان رژیم بسر میبرند. تلاش برای آزادی این دوستان بیوقفه باید ادامه داشته باشد.
سوال و یا بهتر است دغدغه من در اینجا این است كه حفظ و ادامه كاری چنین اتحادی از كارگران اخراجی و منفرد اینجا و آنجا هر نامی روی خود بگذارد چقدر امكانپذیر است؟. آیا تشكلی به نام كارگران اخراجی میتواند پایدار بماند؟ قبل از پرداختن به جواب این مساله با علاقه زیاد انتظار دارم كه دوستان متحد در این تشكل هم به این مساله فكر كنند و با دلسوزی و احساس مسوولیت خود را در دغدغه من شریك سازند.
بدیهی است كه كارگر اخراج شد، بیكار است، منفرد است، مطالبه برگشتن به سر كار مطالبه ای محدود و مقطعی است. حتی صنفی هم نمیتوان نامید. مطالبه مربوط به تعدادی كارگر است كه اخراجشان رسمیت یافته و یا در ازاء آن هم مبلغی ولو ناچیز گرفته اند. بنابراین حول این نمیتوان كارگر را بسیج كرد بجز همان تعداد كارگر اخراجی.
ممكن است كارگران اخراجی نساجی كردستان یك پروسه ٦ ماهه را برای مبارزه برای بازگشت به كار در دستور بگذارند. آنهم نه به تنهایی، بلكه با كمك و حمایت و همراهی كارگران شاغل در كارخانه نساجی. اگردر طول این پروسه، كارگران اخراجی و همكاران شاغلشان زورشان نرسید و نتیجه نداد دیگر مساله ای به نام كارگر اخراجی معنی ندارد و شعاری به نام بازگشت به كار هم دیگر توهم و خیال است. نمیتوان حول آرزو و توهم تشكل و اتحاد درست كرد. در مورد كارگران اخراجی نساجیهای كردستان این اتفاق افتاده است. بنا براین نه پیگیری مطالبه بازگشت به كار ممكن و نه حتی حفظ و ادامه كاری تشكلی به این نام جا دارد.
اما اتحادیه فوق علاوه بر كارگران اخراجی نام بیكار را هم با خود دارد. شاید تصور شود كه اگر مساله بازگشت به كار كارگران اخراجی دیگر موضوعیت نداشته باشد و شانسی برای بازگشت به كار كارگران اخراجی نباشد، این اتحادیه كارگران بیكار هم هست.
اما اتحادیه كارگران بیكار هم به خودی خود و به تنهایی شانسی ندارد. جمع كردن كارگران پراكنده و سیال زیر یك سقف اگر غیر ممكن نباشد بسیار دور از دسترس است. بیكاری فقط مسئله كارگرانی نیست كه در سالهای اخیر بیكار شده اند. بیكاری امر جدی كارگر شاغل هم هست. اخراج و بیكار سازیهای وسیع یقه همه كارگران شاغل را گرفته است. علاوه بر آن قراردادهای موقت كار و یا قرارداد سفید هیچ امنیت شغلی برای كارگر باقی نگذاشته است. این خصوصیت شرایط اقتصادی و ویژگی مناسبات كار و سرمایه در كشور ما، تشكل ویژه و پاسخ ویژه خودش را میخواهد. علاوه بر موقتی و ناپایدار بودن تشكل كارگران اخراجی و سیال بودن كارگران بیكار، حل مساله بیكاری و حتی گرفتن بیمه بیكاری به تنهایی در توان كارگران بیكار نیست. تنها اتحادی از كارگران شاغل و بیكار میتواند جوابگوی وضعیت كنونی باشد.
اگر اتحادیه كارگران اخراجی وبیكار در واقع استارتی برای ایجاد اتحادی میان كارگران بیكار و شاغل باشد باید آنرا چسپید و تقویت كرد. اما متاسفانه این تشكل این سمت و سو را ندارد.
اگر كسی از من بپرسد پس تكلیف این اتحادیه و حال و آینده آن چه میشود؟ جواب من این است:
اولا جمع كردن كارگران اخراجی و اعلام تشكلی به این نام در واقع گذاشتن وظیفه ای بردوش تعدادی كارگر است كه از عهده اش بر نمیایند. كارگری كه به اخراج تهدید میشود، در فاصله چند روزی كه در جدال با كارفرما و دولت برای حفظ شغلش است و در كشمكشی كه همراه با كارگران محل كارش علیه اخراج درگیراست، ممكن است مبارزه اش به ثمر بنشیند و اخراج نشود. اما اخراج كه شد به این معناست كه كارگران محل كارش یا زورشان نرسیده و یا در رابطه با اخراج همكارانشان سهل انگاری بخرج داده و دست به كلاه خود گرفته اند. بنابراین كارگر كه از كارخانه اخراج شد این پروسه تمام است و كارگر اخراج شده به لشكر بیكاران میپیوندد. در نتیجه اتحادیه یا هر تشكلی به نام كارگران اخراجی از تاریخ اتمام پروسه اخراج به بعد دیگر معنی ندارد.
دوم اینكه؛ اتحادیه كارگران بیكار هم در شرایط اوضاع ایران و سیال بودن این لشكر بیكاران چنانچه كه قبلا هم گفتم اگر غیر ممكن نباشد بسیار پیچیده، دشوار و غیر قابل دسترس است. با یك نگاه به دوروبر خود و جامعه مان این صف پراكنده و سیال كارگران بیكار را میبینیم:
زنان نصف جامعه ما كارگر بیكاراند و حقوق یا بیمه بیكاری ندارند. خانه داری شغلی غیر رسمی اما بی اجر و مزد است. خیل وسیع دستفروشان كارگران بیكارند. كارگران فصلی و ساختمانی سالی چند ماه كاری دست و پا میكنند و بقیه سال بیكارند. توده وسیعی از كارگران به مشاغل موقت و كاذب یا با خرید و فروش و كار قاچاق از بنادر جنوب تا مرزهای غرب ایران مشغولند تا بخور و نمیری برای خانواده هایشان بیابند...
جمع كردن این لشكر پراكنده و سیال بیكاران زیر یك سقف و تحت عنوان اتحادیه كارگران بیكار، توهم است. باید از نقطه قدرت كارگر شروع كرد نه از نقطه ضعفش. باید از جایی شروع كرد كه كارگر بخودی خود درمحل كار متمركز است، جمع است و حتی به درجه ای متحد است. این قدرت را باید متشكل كرد. حل مسئله بیكاری چه از لحاظ جلوگیری از اخراج و بیكار سازیها و چه گرفتن بیمه بیكاری در گرو این است كه كارگر شاغل امروز در این مصاف شركت كند تا هم امنیت شغلی اش را تامین كند و هم برای همكار بیكار شده اش بیمه بیكاری تضمین نماید. بنابراین تا آنجا كه به مسئله بیكاری بر میگردد ما به اتحادی از كارگران شاغل و بیكار نیاز داریم. ما به تشكل كارگری علیه بیكاری نیاز داریم كه بدوا مانع اخراج و بیكارسازی میشود و در صورتی كه زورش نرسید برای كارگر بیكار شده تا زمانی كه كار جدیدی برایش پیدا نشده بیمه بیكاری میطلبد.
در این رابطه لازم به یادآوری است كه گرایشات غیر كارگری در میان كارگران در این نسخه پیچیها برای كارگران نقش دارند. در سالهای اخیر ما شاهد تحركاتی در میان بخشی محدود از فعالین كارگری و بخصوص در میان اصناف و بخشهای محدود و كم تاثیر طبقه كارگر بوده ایم. در نتیجه این تحركات، نهادها یا كمیته ها و جمعهایی ایجاد شده اند. كمیته های پیگیری، هماهنگی، جمعهای بی نام و نشان از قبیل جمعی از كارگران ایران خودرو، حتی تلاش برای ایجاد مركزیت برای اینها و ... از این جمله اند.
این تلاشها و كمیته و نهادها علیرغم نیت تشكیل دهندگانش تا كنون كم تاثیر بوده و به نتیجه نمیرسند. من در اینجا به دو دلیل اساسی آن اشاره میكنم:
اولا این تحركات در میان بخشهای كوچك و كم تاثیر كارگری انجام میگیرند نه در مراكز بزرگ كه به دلیل وزن اجتماعیشان تعیین كننده اند. حتی اگر اعضایی از این كمیته ها نمایندگی گوشه ای از كارگران محل كار خود را داشته باشد، اما بدلیل كوچك بودن عرصه و محل كار نتوانسته و نمیتوانند به وزنه ای تبدیل شده و فشاری بگذارد. در نتیجه این كمیته ها و یا جمعها تدر جاشیه مراكز بزرگ كارگری، به نایب و مشاورین و موعظه گران كارگران و ایجاد تشكلهای كارگری تبدیل شده اند. شعار تشكل خوبست یا كار مزدی باید لغو گردد برای طبقه كارگر نه منشا حركتی است و نه نانی به سفره امروز كارگر اضافه میكند.
مسئله دوم؛ در ناكارآمدی این كمیته ها و جمعها، فرقه گرایی و سكتاریسم است. این كمیته ها در بین و حتی در درون خود رقیب همدیگرند و هر كدام خود را بیشتر از بغل دستی اش، نماینده كارگر بحساب میاورد، بدون اینكه هیچكدام كارت نمایندگی واقعی كارگران یك مركز كار را در جیب داشته باشند. باوجود این هر فرقه ای خود نماینده و نایب و وكیل كارگر است.
مضرات این تحركات به نسبت منفعت آن قابل توجه است. از جمله، این گرایشات فرقه ای، غیر كارگری و سكتاریستی، بجای اینكه فعال كارگری را كه در محل كار و زندگی اش رهبر مبارزه و سخنگوی منافع كارگر است، كمك كند تا كارگران را در همان محل كار متحد و متشكل كند، او را بیرون كشیده و عضو فرقه خود میكند. این كمیته ها كه ظاهرا هدفشان پیگیری ایجاد تشكل كارگری و یا هماهنگی و غیره است، خود را به جای تشكلی كه قرار است ایجاد شود نشانده و فكر میكنند تشكل كارگری مورد نظرشان همین اجتماع آحاد فعالین پراكنده و متفرق است.
سوم و علاوه بر اینها؛ این گرایشات تلاش میكنند كه همان تعداد فعال كارگری را كه دور هم جمع شده اند، از حزب كمونیستی و كارگری خود دور نگه دارند. حزب گریزی اینها گرایشی مضر و مغایر با منافع كوتاه و دراز مدت طبقه كارگر است.
چهارم و با لاخره؛ تلاش برای دور نگه داشتن طبقه كارگر و غافل ماندن از تحولات جامعه هم وجه دیگر تفكر و فعالیت این گرایشات غیر كارگری و غیر كمونیستی است. "دنیا را آب ببرد اینها را خواب میبرد". امریكا حمله كند، زن در خیابان كتك بخورد، دانشجو را بگیرند و شكنجه كنند، زندانی سیاسی را اعدام كنند و ... اینها ككشان نمیگزد و به سبك دراویش سردر لاك خود فرو برده و اندر فواید لغو كار مزدی مقاله مینویسند.
با این وصف این گرایشات تا آنجا كه به تشكل كارگری برمیگردد، یا خود جانشین تشكل كارگری میشوند و یا نسخه ای به نام اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار میپیچند و خودشان در آن ادغام میشوند. گشتهای محافل خانوادگی تشكیل میدهند و عكس میگیرند...
این گرایشات بجای اتكا به تشكل واقعی طبقه كارگر، بجای اتكاء به مجامع عمومی كارگری و اتحادیه های واقعی كارگری، هر جا چند كارگر به هر بهانه ای دور هم جمع میشوند تا دردی از خود را درمان كنند، مانند همین كارگران اخراجی نساجیهای سنندج، برایشان نسخه ای به نام اتحادیه كارگران اخراجی وبیكار میپیچند و بدون در نظر گرفتن توازن قوا و نیرو و وزن واقعی شان آنها را به جلو هل میدهند. این اتفاق متاسفانه در اول مه امسال افتاد.
قطعا چه این دوستان جمع شده در اتحادیه كارگران اخراجی و بیكار و چه دیگر فعالین كارگری شاغل و بیكار خواهند پرسید كه چاره چیست و چكار باید كرد؟
در جواب به این چاره جویی باید گفت:
١- تا آنجا كه به مساله بیكاری برمیگردد، اتحادی از كارگران شاغل وبیكار لازم است . تشكلی از كارگران شاغل و بیكار علیه بیكاری لازم است كه دامنگیر كل طبقه كارگر است. بدون این نه میتوان جلو اخراج و بیكارسازیها را گرفت و نه میتوان برای كارگر اخراجی و بیكار بیمه بیكاری گرفت.
٢- یكی دیگر از كارهای اساسی و فوری ما این است كه به محافل كارگران سوسیالیست درون طبقه كارگر دسترسی پیدا كنیم. و آنها به ما دسترسی پیدا كنند. حرفهای همدیگر را بشنویم. تبادل نظر كنیم و سر چگونگی متحد و متشكل كردن كارگران به توافق برسیم. ما میگوییم باید به مجامع عمومی كارگری متكی شد این سنگری است كه اگر طبقه كارگر در آن قرار بگیرد غیر قابل باز پس گرفتن است. مجمع عمومی ساده است، در دسترس است ، مجوز نمیخواهد، دفتر و دستك ندارد، برای سه سال و چهار سال یا مادام العمر نماینده انتخاب نمیكند، در فاصله هر جلسه مجمع عمومی هیاتی از نمایندگان منتخب و برای كارهای معین و اجرای مصوبات مجمع تعیین میگردند. برپایی مجامع عمومی كارگری امری عاجل، عملی و فوری است و نقطه قدرت كارگر است. این اولین توافق فعالین و رهبران و محافل كارگران سوسیالیست در طبقه كارگر است.
٣- اتحادی از فعالین و رهبران مجامع عمومی و مبارزات و اعتصابات كارگری لازم است. ما باید دست نماینده كارگر نفت را در دست فعال و رهبر شركت واحد، ماشین سازیها و نساجیها بگذاریم. سراسری شدن مبارزه كارگران تتها در نتیجه موفقیت اینكار امكان پذیر میشود. این دومین توافق ما است.
٤- طبقه كارگر در سنگر مبارزه اقتصادی متحد و متشكل و آبدیده میشود و رهبرانش جلو میایند. این سنگر را باید چسبید و گام به گام جلو رفت. باید توده كارگران را به نیروی خود آگاه كرد و این كار در جریان پیروزیهای كوچك و بزرگ مبارزه اقتصادی و بدست آوردن رفاهیات و گشایشی در زندگی كارگران و خانوده هایشان امكانپذیر است.
٥- اما طبقه كارگر در اینجا نمیایستد و افق وسیعتری را پیشاروی خود دارد. آنهم این است كه بعنوان بخش اصلی جامعه و صاحب اصلی جامعه باید ظاهر بشود. طبقه كارگر نمیتواند سرش را پایین بیاندازد و به مطالبات صنفی و محلی خود مشغول شود. نمیتواند شاهد كتك خوردن زنان در خیابانها بخاطر حجاب باشد. نمیتواند شاهد حمله به دانشجویان، جوانان و معلمان و ... باشد و تماشاچی باشد. نمیتواند در مقابل تهدید نظامی و حمله احتمالی آمریكا ساكت و بیتفاوت باشد. كه اولین نتیجه اش تخریب زیربنای اقتصادی، بیكاری و فلاكت بیشتر خود طبقه كارگر است و دامن او را میگیرد. طبقه كارگر باید در پیشاپیش زنان، جوانان و روشنفكران آزادیخواه به میدان بیاید و حرف بزند. این توافق دیگر ما است.
اگر این حاصل شود طبقه كارگر نه تنها مبارزه اقتصادیش به ثمر مینشیند، بلكه طبقه را در محور مبارزه و خواستهای انسانی كل جامعه قرار میدهد. طبقه كارگر طبقه ای مفلوك و قابل ترحم نیست. طبقه كارگر تولید كننده همه نعمات جامعه و بحق باید صاحب محصول كار خودش هم باشد. طبقه كارگر صاحب جامعه است. بدون طبقه كارگر جامعه میایستد، زندگی میمیرد. طبقه كارگر باید خود را برای بهبود شرایط كار و زندگی امروز و كسب قدرت سیاسی فردا و برقراری جامعه ای آزاد و برابر آماده كند. این اهم بدون اتكا به حزب كمونیستی كارگران ممكن نیست.
مظفر محمدی ١٦ خرداد ٨٦ (٦ ژوئن ٢٠٠٧)