صفحه اصلی حزب حکمتیست سایت منصور حکمت سایت کورش مدرسی تلویزیون پرتو تماس با ما سایتهای دیگر EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???   

 

 

 

 

 

 

 

 

سوئد: سايه سنگين اسلام و خشونتهاى ناموسى

June 17, 2007  10:47 PM

 

مصطفى اسدپور

سوئد: سايه سنگين اسلام و خشونتهاى ناموسى

 خشونتهاى ناموسى و از همين دريچه،  آداب و فرهنگ اسلامى  يقه دولت و جامعه سوئد را رها نميكند. اين روزها سالگرد قتل دختر جوان "پلا آتروشى" سر زبانها است. ژوئن سال ١٩٩٩ اين دختر جوان در سن ١٩ سالگى  طى يك فاجعه تكان دهنده توسط پدر و دو عموى خويش  به ضرب گلوله كشته شد. او ساكن سوئد بود، به محل تولد خود به شهر "دهوك" در كردستان عراق برده شده و آنجا به "جرم لكه دار كردن شرافت و ناموس خانودگى"  در اوج بيرحمى مطابق طرح و نقشه قبلى به قتل رسيد. در سالگرد اين فاجعه يكبار ديگر وضعيت دختران جوان خارجى تبار، مراودات اسلامى و سنتى حاكم بر زندگى اين دختران و زنان، وضعيت حقوقى كودكان خانواده هاى باصطلاح مسلمان، مسئوليت دولت سوئد در اين زمينه، اقدامات و سياستهاى دولت و بسيارى نكات ديگر مورد بحث قرار ميگيرد. اين رويدادها، اين مناسبتها تمامى ندارند. نيروها و جريانات مترقى و راديكال دفاع از حقوق كودكان و زنان سماجت و پيگرى شان بطرز تحسين انگيزى ادامه دارد، دولت سوئد با سياست مماشات جويانه اش يقه را در گرو نگه داشته است ... و اسلام و جريانات اسلامى و اين توحش با قربانيانى كه ميگيرد جايى براى آرامش وجدان بجا نميگذارد. سنگينى منحوس سايه اسلام و تنش ها در اين جامعه ادامه دارد.

فاصله هشت ساله از قتل "پلا آتروشى" تا امروز  تغييرات زيادى رخ داده است. اين تراژدى ميتوانست همان روز يك تك اتفاق، يك "زياده روى" در دل "تمدن و فرهنگ اسلامى مهاجران" قلمداد شود و به كنارى گذاشته شود. جاى تعجب نيست. همواره  نسبيت فرهنگى ظرفيت فراخ و سخاوتمندانه اى از پايمال كردن انسانيت را در اختيار منصبداران غربى قرار داده است. يادمان نرود كه طرفداران همين تئورى در ميان "خودى ها" از همين فرهنگ و مذهب،  آب كافى را به اين آُسياب ميريختند. (نوع ايرانى اين جريانات كه نه با اسلام بلكه با "فاندامنتاليسم" مخالف بودند را حتما به خاطر مياوريد. اينها همگى امتحان خود را با دوخرداد هم پس دادند) به يمن حركتها و اعتراضات راديكال و كمونيستى، با به ميان كشيدن شعارهاى ماكزيماليستى از جمله "ممنوعيت حجاب براى كودكان" روندها جهت ديگرى بخود گرفت. فاطمه شاهيندال پرچم مبارزه عليه اين خشونتها را  از طرف يك دختر جوان در دل همين "فرهنگ اسلامى" وسط ميدان شهر بر زمين كوبيد. سرنوشت فاديمه نقش مهمى را در افشاى اين گنداب نسبيت فرهنگى و نقش دولت و جامعه سوئِد ايفا كرد.

حاصل اين كشمكش و حاصل اين فضاى اعتراضى  را در آنجا ميتوان سراغ گرفت كه پرونده كيفرخواست كودكان و دختران جوان جامعه ـ  قربانيان ارتجاع اسلامى  باز نگه داشته شده است. وجدان انسانى، نيروهاى مترقى و افكار عمومى لنگرى را در دست دارند كه با چشم باز و حساسيت هر رويداد و هر تحولى در اين پرونده را تعقيب كرده و ناخن در چشم دولت عمل كرده اند. دولت سوئد در سياست "حمايت فعال از اسلام و جريانات اسلامى" دست نكشيده است، اما همين دولت همواره در يك موضع دفاعى مجبور بوده است كه در مقابل اين عواقب بقول خودشان "غير قابل قبول" فرهنگ و جريانات مذهبى ـ اسلامى ناچارا  مسئوليت بپذيرد و چاره انديشى هاى خويش را به اطلاع برساند. 

امروز مساله پديده خشونتهاى ناموسى جاى برسميت شناخته شده اى در اين جامعه  پيدا كرده است. هزارن دختر جوانى كه براى كمك و از ترس جان درب اداره پليس و اداره امور اجتماعى را بصدا در مياورند، دخترانى كه حاضر به قورت دادن حب "دامن گرم خانواده اسلامى" نيستند را نميشود لاپوشانى كرد. بودجه قابل توجه اختصاصى به اين عرصه، پلاتفرم دولت، مباحثات مجلس، دروس جامعه شناسى دانشگاهها،  مدارس و تربيت معلم و هزار و يك گوشه جامعه گواه اين واقعيت است كه: اين جامعه يك درد بى درمان دارد. يك پاى اين پديده اسلام است. قربانيان اين درد بيدرمان بسيارند،  و اين جامعه در مقابل مسئوليت مستقيم خود نه تمايل كافى  و نه  توانايى حفاظت از پايه اى ترين حقوق قربانيانش را ندارد!

اسلام ـ عزيز دُردانه و پردرد سر!
دولت سوئد دِين بزرگى بر گردن اسلام بطور كلى دارد. اينها زير بغل اسلام را گرفته اند، برايش پول خرج كرده اند، برايش آبرو و اعتبار خريده اند و اين كار را مستمرتر و بيشتر از هر وقت ديگر دارند به پيش ميبرند. احزاب حاكم دست راستى در كل غرب و در همين كشور هم، حتى آنجا كه در كفرآميز ترين مصوباتشان در برسميت شناختن ازدواج همجنسگرايان از همديگر سبقت ميگيرند، اما البته حواسشان در خواص طبقاتى مسيحيت و اسلام هم بقوت خود باقى است. اما بعلاوه و على الخصوص اسلام براى اينها در سياست اجتماعى ـ اقتصادى شان در مواجهه با پديده مهاجرين جاى مهمى را پر ميكند. اسلام قرار است كه مهاجرين را شهروندان غربتى و غير خودى على الابد براى خود و براى كل جامعه بازتوليد كند. در آمارها و استنتاجات رسمى اين جامعه هر نوزاد،  يك مسلمان تازه بدنيا آمده است. مهمترين خير اين دولت براى اسلام و جريانات اسلامى در اين است كه مدام جمعيت "الله اكبر گو" را به كيسه آنها ميريزند. اين همان خشت استوارى است كه براحتى ميشود بر اساس آن محلات حاشيه نشين داشت و بجاى مدرسه و دبيرستان و كتابخانه و سالن ورزش و هزار نياز ديگر، بجايش دو تا مسجد و عماره سر هم كرد! معلوم است دختر بچه اى كه حب اسلام را قوت بدهد و سر جايش بنشيند، سر و گوشش نجنبد، حواسش به ناموس پدر و اقوام خود باشد، دختر جوانى كه در كشمكش با پدر و خانواده  زورگوى متعصب خود بجاى اداره امور اجتماعى به جلسه نصيحت و آشتى آخوند محله رضايت بدهد، بسيار با صرفه تر و عقلانى تر است.

اين سياست چهار نعل و بدون وقفه در حال پيش رفتن است. تعداد مدارس اسلامى رو به گسترش است. اما مهمتر اينستكه در تمام مدارس حجاب و مقررات مذهبى اعمال شده توسط والدين به رسميت شناخته ميشود. تعداد كمونهايى كه عيد فطر را بعنوان تعطيلى كل مدرسه  برسميت شناخته اند بيش از نيمى از تعداد كل را شامل ميگردد. كودكان فقط بخاطر شكل و شمايل اسامى شان، حتى بدون ارجاع به والدين، جزو مسلمانان مورد خطاب قرار ميگيرند. همگام با اينكه امام جمعه ها بعنوان سخنگويان مهاجرين جلوى صحنه ميايند، جاى پاى كودكان با حجاب، بعنوان كودكان خوشبخت جامعه، در كانالهاى معتبر تلويزيونى و همه عرصه هاى تبليغى باز تر ميگردد.

ليست اينگونه اقلام خدمات به اسلام تمامى ندارد. اما اين ليست ميتواند بسيار طولانى تر گردد به اين شرط "ساده و كوچك" كه جريانات اسلامى ميتوانستند جلوى "افراطيون و بنيادگرايان" را در درون قبيله بگيرند!  درست كردن نمازخانه در كارخانه ها و ادارات به جاى خود، در قاموس غرب هرگز هيچ مانعى در مقابل  داير كردن قوانين شرعى براى ساكنين "مسلمان الاصل"  گتوهاى در حال افزايش وجود نداشته است. هر چقدر كه كشمكش ميان صاحب منصبان جامعه و جريانات اسلامى دردانه شان به ما مربوط نيست، اما واقعيت همين چند ساله به ما يك واقعيت مهمتر را گوشزد ميكند و آن اينكه  مرز ميان اسلام "مدرات" و ملايم  در مقابل اسلام افراطى چقدر بيهوده و بيجا و خطرناك است. از منظر منافع و زندگى مردم و قربانيانش كشيدن اين مرزها چقدر مسموم و رياكارانه است. كوتاه آمدن در مقابل اين سياستها، هر سانتى متر كوتاه آمدن در مقابل اسلام و اسلام پرورى زندگى را بر خود ما، بر فرزندانمان، بر دختران بيگناه و جوان و در تصوير انسانيت آخر قرن بطرز ناباورانه اى به گنداب تبديل خواهد ساخت.

 
بهار خونين سال ٢٠٠٧
قتل وحشيانه "دعا خليل" دنيا را تكان داد. در مدت اخير رشد جريانات اسلامى در مناطق مختلف يك مشخصه دنياى ما بحساب ميايد. عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان، سومالى، نيجريه از جمله نقاطى هستند كه گروههاى فوق ارتجاعى اسلامى به ميداندار تبديل شده و در اولين بارقه وجود و قدرت نمايى  زنان و دختران موضوع كثافت قوانين مذهبى آنها را تشكيل داده است. ِ"دعا" نمونه اى از خروارها سنگسار و قتل و توحشى است كه گريبانگير ميليونها انسان اين مناطق شده است. اين رويداد پاى دولت سوئد را هم بميان كشيد. از همه چيز به كنار، بخاطر اينكه اين دولت با "دول" اسلام پناه روابط نزديك دارد. "دولت كردستان" دوست نزديك اينهاست. مطابق سياست جارى و داغ اخير اداره مهاجرت سوئد،  افغانستان و كردستان از آنچنان امنيتى برخوردار است كه بايد پناهندگان اين مناطق فورا و در عرض سه هفته به كاشانه خود بازگردانده شوند!  مطابق همين سياست،  ايران تحت حاكميت جمهورى اسلامى ناملايمات محكمه پسندى در قاموس حقوق بشرى اينها عليه زنان و كودكان بوجود نمياورد كه بخاطر آن لازم باشد كسى از ايران فرار كند و تقاضاى پناهندگى اش را تسليم ادارات محترم اين كشور نمايد!

هنوز فيلم زجر كش كردن جانكاه "دعا" دست به دست ميگشت كه خبر سرنوشت مشابه در مورد "شب بو على رئوف" در ماه مى به رسانه ها راه پيدا كرد. بهار امسال با مجموعه اخبار قتلها و سنگسارها و ترورها در سومالى و نيجريه، از ايران تا افغانستان و كردستان عراق همگى  بهارى خونين را جلوى چشمان مردم جهان مجسم ساختند.

اما دردسر صاحب منصبان سوئد  به اينجا ختم نميشود. هفته گذشته افراد مذكر يك خانواده در حال گروگانگيرى يك دختر جوان توسط پليس سوئد دستگير شدند. دختر مزبور بدلايل فشارها و تهديدها از اين خانواده فرارى شده بود. مجرمين مربوطه  او را به دام انداخته و در حال قاچاق اين دختر جوان  به خارج سوئد و به مقصد "خودى" توسط پليس دستگير ميشوند. بنا به قول اداره كنندگان خانه هاى مخفى دختران خانواده هاى پناهجو، پايان فصل مدارس آغاز موج جديدى از مراجعه به آنهاست. اين فصلى است كه دختران اين خانواده ها دور از مصونيتى كه بهر حال مدارس به آنها ميداد، با فشارهاى خانواده، با ازدواجهاى اجبارى، با سفرهاى پر مخاطره به زادگاه والدين خويش، مواجه هستند. بايد در فراى مرزها هم بداد آنها رسيد.

جوانان ياغى، مسلمانان كافر!
علارغم وضعيت جارى، علارغم اسلام پرورى دولت، علارغم همه تهديدات و قتلها و جنايتها، هميشه هزارن از دختران و پسران جوان "ياغى" پيدا شده اند كه زير بار اين وضعيت نرفته اند. هميشه كسانى پيدا شده اند كه معطل تاثيرات اكسير اسلامى ـ فرهنگى نمانده اند، راه خود را در پيش گرفته اند. اين جوانان در انتخاب  لباس و آرزوها، در تمايلات و غرايز خويش، در تعيين  نحوه زندگى و رفتار خود انسانيت مدرن را الگوى خود قرار داده اند.  اين جوانان در يك تلقى ساده و طبيعى وقعى به اسلام قائل نشده اند. اين جوانان سقف ها و چهارچوبهاى بشدت  تبعيض آميز جامعه عليه "پناهندگان"  را نپذيرفته اند. مسلمان ناميدن اين جوانان ـ تازه بعداز يكى دو نسل از سفر اوليه پيشينيان آنها به اين كشور ـ بزرگترين كفر نسبت به اسلام چيز ديگرى نميتواند قلمداد گردد!  و همين نسل  مايه خفت و سرافكندگى، سر منشا بزرگترين مشكل  و سرمنشا درد بى درمان براى صاحب منصبان دولتى و مذهبى اين جامعه شده اند.

در نزد نظام سياسى ـ طبقاتى حاكم هرگز حقيقت محلى از ارعاب نداشته است، هرگز. زورگويى و سركوب انواع حكومتها و دار و دسته هاى اسلامى حاكم، سنگسار و اسيد پاشيدن و تبعيض قرون وسطايى،  وجود سيل عظيم دختران جوان امثال  "پلا"، "دعا" و"فاديمه" ، سرنوشت رقت انگيز اين انسانها، شجاعت و استوارى اين دختران و خطراتى كه بجان ميخرند، و و و ...  اگر اين انبوه از حقانيت نتوانسته باشد كه طوق اجبارى لعنت اسلامى را از گردن اين انسانها بدور بياندازند واقعا ديگر به چه ميتوان چشم اميد دوخت؟

كيفر خواست "دعا" و "پلا" و همسرنوشتان آنها را در هر كجاى دنيا و صد البته در همين سوئد بايد زنده نگاه داشت. اينكار را بايد در نهايت حق طلبى انجام داد. زدودن هويت مذهبى و مشخصا هويت اسلامى سر راست ترين و درست ترين خواست در اين زمينه است. بايد اطلاق هر گونه هويت اسلامى به انسانها ممنوع باشد. هيچ كودكى نبايد اين انگ را برخود ببيند. تنها انسانهاى بالغ ميتوانند داوطلبانه به جريانات مذهبى ملحق گردند و تازه در اينصورت نيز هرگونه تحقير و آزار و بدرفتارى ميبايست تحت تعقيب قرار گيرد. "ممنوعيت مدارس مذهبى " و همچنين " ممنوعيت حجاب براى كودكان"  بيان فشرده و گوياى  مهمترين خواست ها در كشمكش امروز با دست دراز اسلام بر سرنوشت جامعه ميباشد.

يك چنين خواستى را جامعه بشرى در اولين گامهاى خود به سمت مدرنيزم چند صد سال پيش در چهارچوب بديهيات سكولاريزم به كرسى نشانده است. اگر جنگ سردى در كار نميبود، اگر عقب گرد تحميلى حمله سرمايه دارى به اين بشريت پيش نيامده بود، اگر نسبيت فرهنگى براى سود طلبى و فاشيسم و راسيسم و امثال آن محل اعراب واقع نميشد، اگر اين مرداب براى رشد اسلام سياسى فراهم نميگشت؛ حتما پيش بردن خواست ممنوعيت هويت مذهبى براى شهروندان كار پيش پا افتاده اى بنظر ميرسيد. اما اكنون يك كار پيچيده است كه بجز با بسيج گسترده سازمانهاى مدافع حقوق زن، مدافعين حقوق كودك، مدافعين انسانيت، اتحاديه ها از دل جامعه سوئد به پيروزى دست نميابد. اين نهادها و جريانات تا اينجا نسبت به مقوله حقوق كودكان و زنان پناهجو كم اعتنا هستند. پيروزى در اين عرصه جز با بسيج صف عظيم جمعيت پناهنده و مجاور كه از كشورهاى اسلامى گريخته به سختى متصور است. اين جمعيت در تمام شئون زندگى از الگوى اسلامى فاصله دارند، اما نه خطرى كه در كمين كودكانشان است را ميبينند و نه حاضرند كه دوباره كفش و كلاه كرده و عليه دست درازى هاى ارتجاع اسلامى فعالانه دست بكار گردند.

بسيج چنين صفى دشوار است. در دل اين دشوارى ميتوان تشخيص داد كه فعالين و نهادها و جريانات فعال در افشاى سياستهاى دولت سوئد و در دفاع از حقوق كودكان و زنان پناهجو چه كار عظيم و پر ارزشى را بر دوش ميكشند. بايد اقدامات را تقويت كرد.  بايد ملزومات پيروزى بر اسلام و قوانين و دست دارزى هاى اسلام را فراهم آورد.  در اين مسير ما هنوز يك امكان ديگر را هم داريم ... با سرنگون كردن جمهورى اسلامى  بدون ترديد بشريت مدرن و از جمله كودكان و زنان مهاجر در دل اروپاى غربى، يك راه ميان بر را براى رها شدن از تشبثات و مخاطرات مخوف اسلامى جلوى روى خود خواهند يافت.

مصطفى اسدپور
١٧ ژوئن ٢٠٠٧
 
به "شبكه ممنوعيت مدارس مذهبى"  در سوئد بپيونديد! اطلاعات بيشتر در سايت نهاد اول كودكان:
www.barnenforst.se
 
با نزديك شدن سالگرد قتل "پلا آتروشى" روزهاى سه شنبه و چهار شنبه ١٩ و ٢٠ ژوئن از ساعت ٤ بعد از ظهر از طرف نهاد اول كودكان و نهاد KFKS در ميدان مركزى شهر استكهلم  نمايش و اعتراض و افشاگرى عليه ارتجاع اسلامى، عليه سنگسار  و در دفاع از كودكان و زنان سازمان يافته است.
 

 


 

 

 
 

مقالات قبلی مصطفى اسدپور

  • اكتشافات علمي و سهم طبقه كارگر!
  • سماجت يک اکسيون
  • در نيمه راه اعتصاب
  • کنفرانس استکهلم توجیه کننده فاجعه کنونی علیه مردم عراق بود.
  • پايان اعتصاب پرستاران در سوئد - از سوت سوتک هاى فرانسوى تا اينترنت لعنتى!
  • آيشويتس کارگران در ايران: بيش از شصت نفر در کام آتش!
  • انتظار كثيف در جبهه كارفرمايان - از اعتصاب پرستاران در سوئد دفاع كنيم!
  • كارگران صيغه اى ايرانى در سوئد! در دفاع از كارگران، در دفاع از امر حق پناهندگى
  • عطش اعتصاب در سرزمين زيبارويان و رفاه!
  • طرح يك يادواره عليه جمهورى اسلامى!
  • مخاطرات تازه پيش پاى پناهجويان در سوئد عليه اخراجها همصدا با پناهجويان عراقى و افغانستانى
  • لالايى هاى ضد بنيادگرايايى دولت سوئد!
  • كارگران در چنبره قراردادهاى موقت
  • اسير مرداب شكست ،چند كلمه در پاسخ به رضا مقدم
  • جاى خالى ايلنا – يك طنز بغايت تلخ!
  • نبردِ مانتو!
  • سوئد: سايه سنگين اسلام و خشونتهاى ناموسى

Copyright © 2005 iran-telegraf.com