صفحه اصلی حزب حکمتیست سایت منصور حکمت سایت کورش مدرسی تلویزیون پرتو تماس با ما سایتهای دیگر EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???   

 

 

 

 

 

 

 

 

درس های بیاد ماندنی خرداد قومی

June 08, 2007  10:25 PM

 

به نقل از کمونیست ١٤٩
ثریا شهابی

به نقل از کمونیست ١٤٩
درس های  بیاد ماندنی خرداد قومی
دشمن دشمن، دوست مردم نیست!
 
ثریا شهابی
Soraya.shahabi@gmail.com
  خرداد سال گذشته ایران صحنه تحرکات انواع  و  اقسام دستجات و گروهای ترک پرستی بود که انتشار چند کلمه از یک جوک در یک روزنامه  را سرمایه یک صف آرایی  تفرقه افکنانه، با خواستهای عمیقا کاذب قومی کردند. انتشار یک جوک در مورد زبان ترکی، فرصتی به  آن دسته از مخالفین مرتجع رژیم  که در انزوا و تنهایی ناخن میجویدند  داد  که از حاشیه جامعه به سکوی رهبری اعتراضات مردم پرتاب شوند. دستجات مرتجعی  که خرداد سال قبل،  به تنگ آمدن مردم از خفقان و فقر حکومت اسلامی را ابزار تقویت خود کردند. تلاش کردند  از مردم برای جبهه ارتجاع قومی لشکر پاک سازیهای ملی بسازند. یک شبه برای میلیونها شهروند ایران،  شناسنامه قوم "ترک" صادر کردند و بقیه مردم را هم به "فارس" و "کرد" و "عرب" و "شیعه" و "سنی"  تقسیم کردند. ناگهان  نام رژیم حاکم بر ایران از جمهوری اسلامی  که نماینده تام و تمام بورژوازی مرتجع ایران است، با تمام روبنای مختنق سیاسی و فرهنگی آن، به "دولت فارس" و "حکومت شیعه" دگر دیسی کرد. همانطور که در عراق هم  مردم ضد دیکتاتوری صدام و ضد میلیتاریسم غرب را به شیعه و سنی و کرد و عرب دسته بندی کردند و به جنگ هم فرستاده اند. همانطور که حکومت صدام را هم "حکومت سنی ها" نام  گذاشتند تا این باتلاق جنگ و خونریزی قومی را مشروع و هدفمند جلوه دهند. سال گذشته در چنین روزهایی دستجات قوم پرست ترک در ایران خود را  سازمان دادند  و  در صف میلیونی مردمی که آزادی، برابری، رفاه، شادی، حق بیان و تشکل و زندگی مدرن میخواستند،  شکافی عمیق ایجاد کردند. مردم، کارگر، دانشجو، معلم، روشنفکر، روزنامه نگار، شاعر، و زن  و مرد و کودک و سالمند را به  کرد و ترک و شیعه و سنی  تقسیم کردند و برایشان تاریخ و مطالبات کاذب تراشیدند. حرکات قومی خرداد سال قبل متاسفانه توسط مردم، احزاب و نیروهای مترقی،  و با آگاهی و تقابلی انسانی خنثی نشد. این تحرکات با سرکوب وحشیانه رژیم و بر متن ضعف آمریکا، حامی اصلی جنبش ارتجاع قومی،  موقتا خاموش شد. جمهوری اسلامی در عین حال این تحرک ارتجاعی را به فال نیک گرفت. وعده داد که به  جای بیمه بیکاری،  برابری زن و مرد، لغو حجاب، حق کارگر، حق شادی،  آزادی عقیده و بیان، به جای جواب به مطالبات دانشجویان علیه نظامی کردن دانشگاهها، به جای آزاد کردن زندانیان سیاسی، و پاسخ به فقر و  اعتیاد و  فحشا میلیونی، به جای همه اینها، به  نیاز ها و خواستهای کاذب و دروغین  "قومی" مردم فورا  پاسخ دهد.                      
                                      رژیم هم همساز با رهبران قومی اعلام کرد که "درد قومی" را به رسمیت میشناسد. و در اولین قدم دو روزنامه نگار را قربانی خفقان قومی و آنها را روانه بازداشتگاه کرد.  بعلاوه برای بدست آوردن دل رهبران خودگمارده  قوم  "ترک"،  لایحه ممنوعیت توهین به مقدسات قومی و ملی را هم به ممنوعیت های اسلامی اضافه کرد. و به این ترتیب تحرکات قومی به بخشی از خواستهایش رسید.  بنام "مردم" و به قیمت کشته، زخمی و دستگیری "مردم"،  حق آزادی بیان بیش از پیش نقض شد!  بنام" مردم" اختناق سیاسی و فرهنگی تعمیق شد و مقام سرکوب گر "قوم الله" در کنار  مقامات قبلی سرکوب گر "حزب الله"  بر فراز سر مردم بیچاره ایران رسمیت یافت!        
آن تحرکات که امید به پیشروی  را نه از مبارزه بر حق مردم که به حمایت و پول و اسلحه آمریکا گره زده بود، با بن بست آمریکا در عراق و شکست بوش، موقتا افت کرده است. اما خطر عروج مجدد آن بلای سر جامعه همچنان در پرواز است. درسهای خرداد قومی را باید مرورکرد.                    
متاسفانه  تمام اپوزیسیون مخالف رژیم، چپ و راست،  هر یک به نوعی در ارکستری متهوع  به همنوایی با رهبران قومی از این تحرکات حمایت کردند.  حزب کمونیست کارگری – حکمتیست در میان اپوزیسیون تنها جریانی بود که قویا در مقابل این تحرک ایستاد،  از مردم خواست که در صف قوم پرستان و سازندگان عراق ویوگوسلاوی دیگر بسیج نشوند،  دستگیری دو روزنامه نگار را محکوم کرد، خواهان آزادی آنها شد، از آزادی بدون قید شرط عقیده و بیان دفاع کرد و پرچم خواستهای انسانی مردم در مبارزه با جمهوری اسلامی را بلند کرد.                                   
امسال در سالگرد تحرکات خرداد سال گذشته باز هم انواع دستجات قومی تحت نامهایی چون جنبش دانشجویی آذربایجان، حرکت ملی آذربایجان و ... فعالانه تلاش میکنند  که سوار بر نفرت مردم از رژیم،  برای خود دستمایه سیاسی بسازند و مردم را در صفوف خود متشکل کنند.  تلاش میکنند با اطلاق عناوین  کاذب  و دروعین به رژیم ایران تحت نام "دولت فارس"،  "حکومت شیعه" و "آپارتاید فارس" دولت سرمایه داری و حاکمیت خفقان اسلامی را از حمله مردم آزادیخواه برهانند،  تا سرمایه دار ترک و کرد و عرب با هم و دست در دست هم از سفره خالی کارگر، شکم گنده کنند و کارگر گرسنه هم به جای حمله به آنها به جان هم طبقه ای ترک و کرد و عرب، شیعه یا سنی بیفتد! دارند به این ترتیب جمهوری اسلامی را نماینده بخشی از مردمی که قبلا بر گردنشان طوق فارس و شیعه انداخته اند اعلام میکنند،  تا با این خیمه شب بازی میلیونها نفر را به نام فارس یا شیعه، حامی رژیم و دشمن بخشهای دیگر مردم اعلام کنند. با این سناریو تلاش میکنند که بین مردم و هم سرنوشتان جامعه،  تفرقه و دشمنی ایجاد کنند، در دلشان بذر کینه و نفرت قومی بپاشند، و رابطه آنها با خود و با جمهوری اسلامی را وارونه کنند. آنطور که در عراق کردند.         
این دروغی بیش نیست! دولت ایران یک جمهوری اسلامی است و سکولاریسم، آزادی و برابری، و رفاه و شادی خواست همه مردم ایران مستتقل از محل تولد، اعتقادات مذهبی و جنیست است. باید این عوامفریبی و دروغی که بر پایه های آن میتوان برای ایران آینده ای به مراتب تاریکتر و خوفناکتر از عراق تدارک دید، را افشا کرد.                              
حساب باز کردن بر روی تحرکات قومی و ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف مردم تحت عنوان قومیت ها و ملیت های مختلف، در جدال با جمهوری اسلامی،  تکیه گاه و امید سناریو تحقق "رژیم چینج" آمریکا برای بعد از جمهوری اسلامی بود و خواهد بود. فقدان یک قطب پیشرو، مترقی و کمونیستی در صف مقدم سرنگونی رژیم، همیشه خطر عروج این دستجات و عراقیزه شدن و یوگسلاویزه شدن ایران را بالای سر جامعه قرار داده است. جامعه ایران از این نظر واکسینه نیست. چیزی که آن را واکسینه میکند به صف شدن میلیونی مردم در صف اعتراض خود، حزب خود و جنبش مترقی و سوسیالیستی خودشان است. مهمترین درس تحرکات قومی سال گذشته یادآوری این واقعیت است که دشمن دشمن، دوست مردم نیست. نه دشمنی خمینی با رژیم شاه نشانی از دوستی با مردم داشت و نه دشمنی آمریکا و قوم پرستان با جمهوری اسلامی! حکومت اسلامی ایران را باید با پرچم خود، مطالبات خود، صف خود به زیر کشید. حزب حکمتیست سازمانده این صف است و باید به آن پیوست.                             
انتشار بخشهایی مجدد از بیانیه حزب منتشره سال گذشته، بعنوان اولین عکس العمل و پیشروترین عکس العمل به خرداد قومی، برای یاد آوری درسهای آن تجربه تلخ، لازم است. تشخیص دوستان و دشمنان مردم با رجوع به واقعیاتی که اتلفاق افتاد و پیوستن به آن سرپناه سیاسی و آن نیرویی که هرگز لحظه ای از منافع مردم فاصله نگرفت، یکی دیگر از درسهای خرداد قومی است. سال گذشته خرداد ماه رهبران قومی در صفوف مردم شکافی عمیق ایجاد کردند. امسال مردم باید با آگاهی و آلترناتیو خود این شکاف را پرکنند.                                 
 
بیانیه حزب حکمتیست در مورد اعتراضات در آذربایجان
                                         نه هویت قومی، نه هویت مذهبی، زنده باد هویت انسانی!
نباید گذاشت بر گردن مردم طوق قومی بیاندازند
در این تحرکات شرکت نکنید!
به بهانه کاریکاتوری درصفحات کودکان" روزنامه ایران" در روز دوشنبه اول خرداد، موجی ازاعتراضات قومی وارتجاعی سراسر شهرهای استان آذربایجان، از تبریز و ارومیه تا قزوین و اردبیل و مرند و  زنجان و مراغه را در برگرفته است. خشم و نفرتی که اساسا ریشه در اختناق سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ۲۷ ساله رژیم اسلامی و  فقدان آزادیهای فردی و اجتماعی و بیان و عقیده و  تنفر از حاکمیت سیاه اسلامی  دارد، در بطن باد زدن  فضای ناسیونالیستی در صحنه سیاست ایران   ناگهان موجی از مردم معترض را به حرکت در آورد. 
بر پرچم این خشم و اعتراض مردم، نقد و مطالبه و صدای مترقی در دفاع از حقوق مدنی و علیه تحقیر و تبعیض مطرح نشد. بر عکس دفاع از کشتارها و پاکسازی ارامنه و نفرت قومی از زبانهای رایج کشور و متکلمین به آن زبانها نقش بست. در مقابل طنز و تحقیر زبان ترکی شعارهای غلیظ قومی و فریاد "زبان فارسی، زبان سگ است" قبل از اینکه هیچ نشانه ای از اعتراض به ستم و تحقیر و تبعیض ملی باشد،  سمبل و یادآور صحنه هایی است که دیروز در گورهای دسته جمعی یوگوسلاوی و امروز در موج نفرت انگیز پاکسازیهای سکتی و جنایتکارانه انتحاری در عراق، نفس را در سینه جهانیان حبس کرده است و ترور و تروریسم و پاکسازی قومی و ملی را به چهارگوشه خانه های مردم و بر صفحه تلویزیونهای میلیونها مردم جهان آورده است. این تحرکات بویژه در بطن صف آرائی رژیم اسلامی و دولت آمریکا و در متن فضای جنگی، و سرمایه گذاری دوایر دولتی آمریکا بر "حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی"، در راستای سناریو سیاه و عراقیزه کردن جامعه ایران، هشدار دهنده اند. تلاش برای حقنه هویت قومی و تزریق سمپاشیهای قومی به اعتراضات بر حق مردم ایران علیه جمهوری اسلامی را باید در نطفه خفه کرد. این نوع "اعتراض"، هیچ پیام انسانی، مترقی و هیچ جلوه ای از دفاع از حقوق مدنی مردم و هیچ نشانه ای از مبارزه علیه تبعیض و ستم و تحقیر را نمایندگی نمیکند. در مراسم استقبال از خون پاشیدن به جامعه ایران و راه اندازی نفرت و کینه قومی نباید شرکت کرد.
میگویند مضمون طنز "روزنامه ایران" شنیع، راسیستی و تحقیر زبان ترکی و ترک زبانان است. اما این اولین و آخرین تولیدات ادبی طنز از این دست  در نشریات ایران و جهان نیست.  تحقیر افغانستانی ها در ایران دیگر به جز پایداری از فرهنگ ناسیونالیسم ایرانی تبدیل شده است. سالها است چندین و چند تن ادبیات علیه این بخش از شهروندان توسط  روزنامه های دولتی و غیر دولتی، به همه زبانهای فارسی و  کردی و ترکی و عربی مرتب چاپ میشود. اطلاق افغانستانی به شهروند متساوی الحقوق در فرهنگ ایرانی، استثنا و "جرم" فرهنگی است.  رواج فرهنگ تحقیر "غریبه"  جلوه بارزی از اختناق سیاسی و فرهنگی است که امکان دفاع از شهروندان افغانی زبان، کرد زبان و ترک زبان و عرب زبان را به آزاداندیشان و جنبش های پیشرو نداده است.  مقابله با ادبیات تحقیر آمیز یا طنز و تمسخر، نه دستگیری نویسنده است و نه  تراشیدن مقدسات کاذب، چه مذهبی چه قومی و ملی! نه ایرانی بودن افتخاری است نه ترک و نه کرد بودن. انسان و انسانیت تنها  هویتی است که باید از آن دفاع کرد و  به آن افتخار کرد. راه مقابله با ادبیات تحقیر آمیز و "ناخوشایند"،  آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان است و دفاع از حق نقد و شک و بیان آزادانه همه افراد و شهروندان جامعه. به همین دلیل  دو روزنامه نگار روزنامه ایران نه تنها نباید دستگیر شوند بلکه فوری باید آزاد شوند. 
 در دل اعتراضات در آذربایجان، یک شبه انواع و اقسام سازمانها و انجمن ها و نهادهای متعفن و کپک زده قومی، که یک سر آنها به میت ترکیه و سر دیگر آن به دولت سرسپرده آمریکا در آذربایجان شوروی سابق و عناصر فاشیست "جبهه آذربایجان جنوبی" وصل است، چون قارچ در صف مردم سبز شدند و بر تن مردم و دانشجویانی که از خفقان اسلامی، بی حقوقی زن، اعدام و گرسنگی و ممنوعیت شادی و زندگی و از بی حقوقی کارگر، به ستوه آمده بودند لباس "ملیت ترک" و "قوم آذری" پوشاندند.  کارناوال رنگارنگی از انواع  و اقسام انجمن های قومی در این شهر و آن شهر، برای مردم معترض ظرف اعتراض قومی ساختند. آنها را به زیر پرچم "دانشجویان هویت طلب دانشگاههای ارومیه"،"جبهه مشارکت آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل"، و "دانشجويان ترك دانشگاههای قزوين " به صف کردند، بردستانشان شعارها و پرچم های ارتجاعی  میراث خواهی دروغین  قومی دادند، و در دلشان بذر کینه و نفرت قومی پاشیدند. فریادهای نفرت انگیز "فارس و روس و ارمنستان دشمن آذربايجان"، "زبان فارسي همان زبان سگ است"، "آذربايجان بايد يكي شود و مركزش هم تبريز باشد"، و "فرياد فرياد من تركم"، جای فریاد های جوانان آزادیخواهی که میگفتند " آزادی و برابری" و  " توپ تانک بسیجی دیگر اثرندارد" و " آزادی اندیشه با ریش و پشم نمیشه" را گرفت.
 شخصیت های سیاسی، نویسندگان و هنرمندان ابن الوقت و نان به نرخ روز خور هم تند و تند در صف دفاع از اقوام پدری اعلام کردند که "به ترک بودن خود افتخار میکنند" و آمارهای سی و پنج میلیونی قوم "تحقیر" شده را  اعلام کردند و بازار تحریک قومی را برپا کردند. ارکستری از قوم پرستی، تعصب و نفرت قومی را جلوی صف اعتراضات جوانان و دانشجویان  قرار دادند. بعضی سازمانها و احزاب غیر اجتماعی و حاشیه ای ظاهرا چپ با شروع تحرکات قومی در آذربایجان، فورا به فکر ایجاد دپارتمان "آذری"ها و کمیته آذربایجان و پخش برنامه به زبان ترکی از رسانه های تحت کنترل خود افتادند . هر ترک زبان سابقا نیمه آزادیخواه این جریانات، یادش آمد که قبل از آنکه عدالتخواه و برابری طلب و سوسیالبست باشد، به قومیت خود بازگشته است.   مردمی که در تبریز و بقیه شهرهای آذربایجان طغیان میکنند، جوانان و دانشجویانی اند که برای حق آزادی بیان، اعتصاب و تشکل و آزادی زندانی سیاسی و علیه اعدام و برای حق زن و رفاه و شادی،  تمام زندگی جوانیشان را در مشت خود گذاشته اند. اینها درد قومی ندارند. اینها "دانشجویان ترک"  نیستند. جوانان آزادیخواه و برابری طلبی هستند که در سراسر ایران برای به کرسی نشاندن خواستهایشان یکی از وحشی ترین رژیم های ضد بشری را به مصاف طلبیده اند. نباید اجازه داد بین جوانان و دانشجویان برحسب قومیت دست ساز امامان قومی کپک زده، تفرقه ایجاد کرد. بناید اجازه داد بین مردم و جوانان بذر کینه و  نفرت قومی  و ملی تراشید. عراق باید خطر ایران قومی را دیگر در مقابل چشمان همگان گذاشته باشد.
 
    باید اعلام کرد ما مقدسات نداریم، نه مقدسات ملی، نه مقدسات مذهبی و اید ئولوژیکی. هر کس آزاد است هرآنچه که میخواهد بنویسد و بگوید. همه باید آزاد باشند که از ادبیات راسیستی و عقب مانده، تا ادبیات مدرن و پیشرو،  از ادبیات ضد زن و ضد انسان، تا ادبیات مترقی تا  مذهب و بی مذهبی را نقد کنند. همه باید آزاد باشند که مذهب، ملیت ، ایدئولوژی و مرام هر کس را نقد کنند و آن را به سخره بگیرند. این معنای آزادی بدون قید و شرط عقیده و بیان است. فقدان این آزادی و ممنوع کردن انتشار هر مطلبی به بهانه خدشه دار شدن احساسات گروهی از مردم، و به بهانه هر مقدساتی، سرانجام هولناکی دارد.
باید به  نگرش و تفکر راسیستی علیه هر کس، کرد زبان، ترک زبان، عرب زبان و افغانی زبان حمله وسیع فکری و سیاسی کرد. باید برای برخورداری از حق این نقد، اعتراض کرد.این شرط آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان است. مردم ایران نباید اجازه دهند برایشان به جای مقدسات مذهبی اینبار مقدسات ملی و قومی بتراشند.
برای دریافت کامل اطلاعیه، به سایت حزب رجوع کنید.
 


 


 

 

 
 

مقالات قبلی ثریا شهابی

  • سکولاریسم جزء لاینفک جنبش حق زن "یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" و حقایق آن!
  • زنده باد مردم آزاده مریوان و شهرک کانی دیار! جنایت هرچه هولناک تر، ناموس خانواده محفوظ تر، اسلام در قدرت مفتخرتر!
  • لایحه حمایت از خانواده راهکاری از انبان محمد رسول الله
  • مستشاران جدید قوه قضائیه در اپوزیسیون
  • فاتحین قله ارتجاع حاکمین قلعه توحش
  • قدرت مردم تنها اهرم مهار گرانی و اختناق!
  • جنسیت زن جامعه و تفکر مردمحور
  • خلاصی از درد _ فقیر نوازی امپراطور!
  • فاجعه برمه ، قربانیان بیگناه دو طوفان، برکات یک خدا
  • حقوق بشر و جمهوری اسلامی
  • رهایی زن، رهایی انسان ٬ در گرامی داشت هشت مارس
  • جامعه "کاهش رنج مردم و افزایش امید به زندگی" کوبا بعد از کاسترو
  • پیامبران بلاهت،در لباس حامیان آزادی
  • مصاحبه رادیو صدای زنان
  • علیه اعدام و جنگ پروکاتورها
  • درس های بیاد ماندنی خرداد قومی

Copyright © 2005 iran-telegraf.com