اوضاع سیاسی جامعه، یا تخمیر درونی؟
March 19, 2007
11:53 AM

در حاشیه بحران و اختلافات درونی حزب کمونیست کارگری ایران
بروز بحران و اختلاف در حزب کمونیست کارگری ایران به دلایل زیادی ما را ناچار از اظهار نظر و دخالت در آن میکند. هم از نقطه نظر بازبینی مجدد جدایی ما از این جریان در حزب کمونیست کارگری بعد از منصور حکمت و هم از این نظر که افتضاحات و اتفاقاتی را که در این حزب روی میدهد، احزاب و جریانات بورژوایی به حساب کمونیسم و منصور حکمت می نویسند. در این موارد من هم اشاره به نکاتی را لازم میدانم. .
بحران در حزب کمونیست کارگری ایران، به باور منهم، به بحران در کمونیسم کارگری مربوط نیست. این بحران، بحران یک خط، خط چپ سنتی است که بعد از مرگ منصور حکمت و جدائی ما از حزب کمونیست کارگری ایران، بر این حزب مسلط شد. میتوان سابقه و تاریخ و رد پای این خط و این سنت را که همراه خط منصور حکمت در بستری به نام کمونیسم کارگری ادامه حیات میداد، در لحظات مهم و تعیین کننده این حزب و در جدال بر سر "حزب و جامعه"، "حزب و قدرت سیاسی"، بحث "سلبی – اثباتی"، بحث حزب سیاسی و مدرنیزه کردن حزب و حتی تمرکز رهبری و غیره در دوره منصور حکمت، نشان داد. بعد از مرگ منصور حکمت این جدال عمدتا در قالب بحث شورا – حزب، بحث تئوری حزب و قدرت سیاسی، ادامه یافت. در این دوره، ما، کسانی که در حزب حکمتیست متشکل شده ایم، متاسفانه در پس زدن تعرض این خط به خط منصور حکمت به دو دلیل ناموفق ماندیم و ناچار از این حزب جدا شدیم. اولا، درک روشنی از تفاوتهای ما و این خط آن اندازه که لازم و کافی است در میان ما نبود. ثانیا، رهبری خط چپ سنتی با هیاهو و جنجال و کودتایی که علیه ما راه انداخت، امکان نداد که اختلافات سیاسی از دو سوی صفوف این تقابل روشن شود. برای خیلی ها تا مدتها معلوم نبود که اختلافات سیاسی بین ما و این خط بر سر چه بود؟ شاید هنوز هم درک روشنی از جدلهای ما در آن دوره با این جریان، موجود نباشد. با جدایی ما از حزب کمونیست کارگری ایران، این خط راه خودش را رفت. و آنچه را که آن خط در واقع بود خود به کسانی که در این مورد کمترین توهمی داشتند نشان داد.
"جنبش سرنگونی" قطب نمای حرکت فکری و سیاسی این جریان است. در این نگرش، شلوغی یعنی سرنگونی و سرنگونی مساویست با انقلاب و انقلاب نیز قرار است سوسیالیستی باشد. این بعنی کل هویت فکری و سیاسی این جریان. مشکلی که این چپ اما در قدم اول با آن روبرو بود، نقد این نگرش توسط منصور حکمت و بویژه نقد یکی گرفتن سرنگونی با انقلاب، و کدام انقلاب؟ و لغزشهای استراتژیک سیاسی همراه آن بود. این نقد موجود و مکتوب است. نمیشد آن را نادیده گرفت و بدون هیچ دست اندازی زیر نام منصور حکمت آنچه را که او به مناسبتهای مختلف نقد کرده است، دوباره به یک عده قالب کرد. و روی خود را برگرداند که گویا روی نقد منصور حکمت به کس دیگری بوده است! این تناقض در متن تحولات سیاسی جامعه ایران، دیر یا زود از این خط بیرون میزد. بگذارید در این مورد مثالی بیاورم. بعد از جدایی ما از حزب کمونیست ایران در سال 1991 یک عده که رهبری این حزب را تقبل کردند، رفتند تو این پز که تبیین "سوسیالیستی" خود را از سوسیالیسم و از دمکراسی و حتی از سقوط اردوگاه شرق بدهند. دیدند این کار نه تنها خیری برایشان نمیاورد که باعث انزوای آنان در جنبش ملی کرد نیز خواهد شد. به این دلیل یکراست رفتند دکان ناسیونالیسم کرد خود را باز کردند. بعد از گذشت بیش از یک دهه از این رویداد هنوز وجود کلمه سوسیالیسیم در اساسنامه سازمانی اینها مایه درد سر و بحران درونی اینها شده است. این، در مورد خط چپ سنتی ای که رهبری حزب کمونیست کارگری این دوره را برعهده دارد، نیز صادق است. نمیتوان زیر نام منصور حکمت افق فکری و سیاسی چپ سنتی را جلو جامعه گرفت و در باد آن خوابید. تغییر در صحنه سیاسی جامعه آنان را همانطور که دیدیم سریعا از دنباله روی سیاسی از راست اپوزیسیون ایران ناچار کرد. این سرنوشت حزب کمونیست کارگری و سرنوشت عمده نیروی جنبش ملی – اسلامی در تحولات سیاسی آینده ایران است. این چپ واین سنت را چاره ای جز دنباله روی از افت و خیزهای راست اپوزبسیون در صحنه سیاسی ایران نیست. چون این خط مانند اکثر عمو زاده های خود در جنبش ملی – اسلامی در این دوره ناگزیر از تعریف خود در بستر جنبش ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب است و در این دوره افق خود را از این جنبش میگیرد.
اینها با بودن بیش از دو دهه در کنار منصور حکمت، نه عظمت منصور حکمت و نه حتی مابه ازاء سیاسی، فکری و اجتماعی خط منصور حکمت را درک کردند. منصور حکمت اگر زنده نیست، اما آثارش هست، خطش هست. بخش بزرگی از کارهای او صرف نقد پایه های فکری و سیاسی و حتی فلسفی چپ رادیکال در پایه ای ترین سطح آن، شد. حدود یک ماه قبل یکی از فعالین دفاع از حقوق زن در عراق که من اسم او را هم نشنیده بودم در یک پانل مربوط به مساله زن در عراق که از تلویزیونی عربی زبان پخش میشد، در جواب به سوالی در مورد سبعیت و وحشیگریی که اکنون بر عراق و کل جامعه بشری حاکم است گفت، علتش این است که مارکس نیست، اگر مارکس بود، وضع این جوری نبود! کمونیسم منصور حکمت، کمونیسم مارکس نیاز زمانه است. حتی اگر ما هم نبودیم نسل جوانی که میرود سراغ کمونیسم منصور حکمت، هرچند آن را به تعبییر خود می آموزد، اما از پس این چپ سنتی پوسیده و عهد بوقی و افتضاحات سیاسی آن که در حزب کمونیست کارگری تحت نام منصور حکمت انجام میگیرد، برمیامد و آن را سرجای خود قرار میداد. این چپ بنا به ماهیت خود و تبیینی که از سرنگونی و "جنبش سرنگونی" دارد، طالب شلوغی است. شلوغی از نظر این چپ عبارت است از سرنگونی، مهم نیست از طرف چه نیروئی و با چه شعاری؟ و یا چه نیروئی با آن به قدرت میرسد. مهم این است که شلوغ شود. شلوغی بزعم این خط یعنی سرنگونی، سرنگونی هم یعنی انقلاب. طرفداران این خط با این به هیجان در میایند. خیال میکنند سرقفلی انقلاب دست اینهاست. تا شلوغ شد، میروند آنها را خبر میکنند و فرش قرمز زیر پایشان پهن میکنند!
اینها میدانستند که "هخا" نماینده چه جنبشی است، و اگر کارش میگرفت چه جنبشی با آن در جامعه وزنه قدرت میشد، اما از پریدن بر ارابه "هخا" یک لحظه تردید به خود راه ندادند. یک عده دارند جار میزنند که میخواهند ایران را فدرالی کنند و بر مبنای قومیت خود مرزهای قومی خود را بکشند. و اتفاقا منی که در جایی که اینها ادعای مالکیت "قومی" آن را دارند زندگی میکنم، فردا مشمول پاکسازی قومی اینها میشوم. به من میگویند یا باید اینجا را ترک کنی، یا لت و پار میشوی. این چپ اینها را می شنید و میدانست. شعارهای بشدت قومی ای را که اینها در تظاهراتشان بلند کرده بودند، می دید. اما این مانع از راه افتادن حزب کمونیست کارگری بدنبال قوم پرستانی که در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان راه افتادند، نشد. مانع راه افتادن آنان بدنبال "الاحواز" و حتی ناسیونالیسم قومی کرد در سنندج نشد. چون شلوغ کرده بودند و شلوغی درخود بزعم این خط یعنی سرنگونی و انقلاب. برای نشان دادن درجه حمایت خود از آنان، "لابی ترکی" در حزب خود ایجاد کردند. برای مردم هویت قومی تراشیدند و حقوق جهانشمول آنان را در "حق اقلیت های ملی" مسخ کردند. به امید حمله دولت آمریکا به ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی از اینطریق چشم دوختند. تحت عنوان اهداف منطقه ای تروریسم اسلامی، و یا اسلام سیاسی ایدئولوژی ناسیونالیسم عرب است، خود را در صورت مساله با آمریکا و با کل راست اپوزیسیون ناسیونالیست ایرانی و قومی ای که بادبان امید خود را بدان گره زده بود، شریک کردند. می بینیم در جریان کشمکشهای اجتماعی و سیاسی در جامعه، چگونه این چپ و دیگر اعضاء خانواده این چپ را علیرغم آنچه که در مورد خود میگویند و یا ادعای آن را دارند، در کنار راست اپوزیسیون و ناسیونالیسم ایرانی، پیدا خواهیم کرد. در کنار جنبشی که این چپ و بقایای آن وجود و بقاء خود را نیز در آن دیده و با آن تعریف میکنند. و این، خواهی نخواهی، این خط و بحران و اختلافات درون سازمانی آن را نیز تابعی از بحران و افت و خیز سیاسی راست اپوزیسیون خواهد کرد. یک عده از خانواده این چپ به فدرالیسم در ایران میگفتند تلاش برای آزادیخواهی در ایران! اینهم گوشه هایی از کارنامه حزب کمونیست کارگری ایران این دوره. فراکسیون درون این حزب اگر بخواهد خط فاصل دقیق خود را با این خط بکشد، باید کل این دگردیسی را نقد و رهبری حزب کمونیست کارگری ایران این دوره را در جای واقعی خود قرار دهد. نه اینکه بگوید 90 در صد از خطوط سیاسی و فکری این جریان را قبول دارد!
تا آنجا که به علل بحران و اختلافات اخیر در حزب کمونیست کارگری ایران برمیگردد، بحران کنونی، نه ادامه تخمیر تدریجی درونی این مکتب، اینهم حتما تاثیر دارد، که محصول اوضاع سیاسی و تحولات سیاسی در جامعه است. محصول متحقق نشدن اتفاقاتی است که رهبری این حزب امید خود را بدان بسته و با توهم به آن صفوف خود متحد نگاهداشته بود. شلوغی و سرنگونی ای که اینها توسط راست پرو غرب، دولت آمریکا و یا قوم پرستان مختلف انتظار آن را میکشیدند و همه امید خود را بدان بسته بودند، با حمله دولت آمریکا به عراق و دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی، انجام نشد. بحران و لذا تشدید اختلاف درونی بر این مبنا نیز غیر قابل اجتناب بود. فراکسیون درون حزب کمونیست کارگری ایران اساسا در اعتراض به متحقق نشدن این وعده ها که رهبری حزب کمونیست کارگری قول آن را به صفوف خود داده بود، بوجود آمده است. حذف این فاکتور در بحران کنونی حزب کمونیست کارگری ایران و مکتبی دیدن آن و لذا اطلاق رهبری هپروتی و سنتی و مائوئیستی و غیره به رهبری این حزب دردی را دوا نخواهد کرد و موجب کشیدن خط فاصل جدی ای میان فراکسیون و رهبری حزب کمونیست کارگری نخواهد شد. رهبری حزب کمونیست کارگری، در جدال مکتبی، در بهترین حالت به فراکسیونی که میگوید 90 درصد خطوط فکری و سیاسی او را قبول دارد و یا خود را در آن سهیم میداند، دارد میگوید قبول نیست. شما هم همانقدر سنتی و مائوئیست که این رهبری. چرا؟ چون خود فراکسیون میگوید 90 در صد آن خط سیاسی و فکری و آن سیاستها را که این رهبری آن را نمایندگی میکند، قبول دارد. با این کار، فراکسیون عملا خودش را در یک بستر مشترک با این خط تعریف میکند.
با بالاگرفتن مجدد تنش میان دولت آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی، ظاهرا باید شاهد دور دیگری از جست و خیز این چپ در کنار نیروها و جربانات راست اپوزیسیون در جامعه بود. و این، از این خط و از این سنت، با سابقه و تاریخی که از آن داریم، غیر قابل اجتناب است. منظره ها این بار خیلی سریع تر از قبل تغییر خواهند کرد. پلها پشت سر خیلی ها در این سنت دوباره "خراب" خواهد شد.
در جریان بروز این اختلافات، برخورد های رهبری حزب کمونیست کارگری به فراکسیون درون این حزب، از هر نظر قابل توجه است. به بینید، در جریان اختلافات ما(حکمتیست ها) و این جریان در درون حزب کمونیست کارگری آن دوره، یک کودتای واقعی توسط حمید تقوایی علیه ما صورت گرفت. حمید تقوایی در موقعیت دبیر کمیته مرکزی حزب، گفت پلنوم را دور میزند و با جمع کردن دلبخواهی عده ای سوت برگزاری کنگره 5 را زد. آن روزها هیچکدام از اعضای فراکسیون فعلی و دیگرانی که اکنون علیه این فراکسیون پرچم "حزبیت" را بلند کرده اند، به حمید تقوایی اخطار نکردند که ایشان صلاحیت و اختیار قانونی و حقوقی آن را ندارد که پلنوم کمیته مرکزی را که طبق تعریف اساسنامه حزب، عالیترین ارگان حزبی در فاصله دو کنگره است دور بزند و آن را منحل اعلام کند. به او نگفتند هرکس هرچی گفته باشد، حتی اگر بخواهند کنگره اضطراری را هم فراخوان دهند باید در این پلنوم آن را به تصویب برسانند. همه با هم، هم صدا در منحل کردن ارگانهای حزبی و زیر پا گذاشتن اصول و ضوابط حزبی و حزبیت و در نتیجه کودتای حمید تقوایی در قالب یک "انقلاب ایدئولوژیک"، حمید تقوایی را یاری دادند. اکنون همین حمید تقوایی و خط دهندگان فعلی او علیه فراکسیون درون این حزب با "دفاع" از "حزبیت" به تقابل فراکسیون درون این حزب رفته اند! نوار سخنرانی منصور حکمت را نیز در مورد حزب و حزبیت بالای سایت خود زده اند که گویا او هم بر حزبیتی که اینها اکنون سنگ آن را به سینه میزنند، تاکید میکرد! در یک روز تراژدی، بسرعت کمدی، حقیقت بسادگی توسط این خط و این سنت مسخ و زیر پا گذاشته میشود. اساسنامه و اصول حزبی منصور حکمت را حضرات در آن دوره بسادگی و طی یک "انقلاب ایدئولوژیک" زیر پا نهادند، امروز آن را علیه آدمهای دیگری در این حزب و به هدف دیگری به کار می برند. فردا خواهیم دید آن را در مقابل عده دیگری و به هدف دیگری دوباره زیر پا میگذارند.
وقتی به قسمت "جدل آنلاین" حزب کمونیست کارگری در سایت روزنه سر میزنی، بشدت متاثر و متاسف میشوی. در عین حال خوشحال میشوی که چه خوب راهت را از اینها جدا کردی. کسانی که در حزب کمونیست کارگری ایران دارند در یک "انقلاب ایدئولوژیک" دیگر تحت نام "پلاتفرم تصرف قدرت سیاسی" حمید تقوایی را برای از میدان بدر کردن مخالفین سیاسی خود یاری میدهند، باید بدانند که ماجرا خاتمه پیدا نمیکند. این داستان ادامه خواهد داشت. میگویند تا شش ماه دیگر قدرت سیاسی را "تصرف" میکنند! اگر بعد از شش ماه قدرت سیاسی را تصرف نکردند؟ لابد یک عده پیدا خواهند شد و از آنهایی که وعده "تصرف قدرت سیاسی" در 6 ماه را میدادند سوال خواهند کرد که کجا رفت آن قدرت سیاسی ای که قول تصرف آن را در شش ماه میدادید؟ قرار است دوباره "شیطان سازی" از یک عده دیگر از رفقایتان را شروع کنید؟ قرار است دویاره بروید سراغ "جدل آنلاین" دیگری؟ و این قرار است داستان زندگی سیاسی شما بعد از یک عمر باشد؟ و دنیای بورژوایی نیز این افتضاحات و اتفاقات را در حزب کمونیست کارگری ایران مجددا به حساب کمونیسم و منصور حکمت بنویسد؟
استدلالات حمید تقوایی علیه فراکسیون درون این حزب در بحث "پلاتفرم تصرف حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب رهبر- سازمانده" در نوع خود ویژه است. استدلالاتی را که میشود جلو خود او گذاشت، حمید تقوایی آن را جلو فراکسیون میگذارد تا ظاهرا آنان را خلع سلاح کند. حمید تقوایی در بحث "پلاتفرم تصرف حزب و قدرت سیاسی و بحث حزب رهبر- سازمانده"، نقل به معنی است، میگویند، بحث حزب رهبر – سازمانده، قدیمی است، عقب است. مردم میگویند چرا اینقدر حزب رهبر – سازمانده میکنید؟ خوب بروید حزب رهبر – سازمانده، بشوید. مگر کسی جلو دست شما را گرفته است؟ میگویند اما تصرف قدرت سیاسی بحث "رو به جلوی" است یا یقول او جلوتر از بحث حزب رهبر – سازمانده است. میگویند ما هی میگوئیم و هی باید بگوئیم که فدرت سیاسی را تصرف میکنیم.
فعلا نادرست بودن این تبیین از بحث "حزب و قدرت سیاسی" منصور حکمت به کنار، یا بحث حمید تقوایی در مورد آکسیون در خارج کشور که گویا آکسیون در خارج کشور یعنی "سازماندهی انقلاب" در ایران، به کنار، این سوال را مردم از حمید تقوایی هم خواهند کرد، چرا اینهمه میگیریم میگیریم می کنید؟ خوب بروید فدرت سیاسی را تصرف کنید؟ مگر کسی جلو دست شما را گرفته است؟ اما نه، بزودی معلوم میشود که ایشان برای تصرف قدرت سیاسی در جامعه نیامده اند. میگویند میخواهند پلاتفرم آن را بدهند! معلوم میشود حمید تقوایی نه تصرف قدرت سیاسی در جامعه، که مراسم حفظ "قدرت سیاسی" در حزب خود را با دادن پلاتفرم آن اجرا میکند. پلاتفرمی که خود او صریحا میگوید، هرکس، مخالف یا موافق او، به فراخور حال، میتواند همه یا 75 در صد نظرات خود را در آن وارد کند تا شاید با آن سروته قضیه را هم بیاورد. اگر نشد طرف را "مجاب" کند. ظاهرا این یکی نگرفته است و چنین و چنان خواهند کردها برای "مجاب" کردن مخالفین سیاسی شروع شده است.
این رویدادها در حزب کمونیست کارگری این دوره دردناکند، اما به کمونیسم کارگری مربوط نیستند. به بحران درون خط چپ سنتی و حزب کمونیست کارگری ایران مربوطند و این قبل از هر چیز محصول تحولات سیاسی و اوضاع سیاسی فعلی در جامعه است. راه برای گسست از این خط باز است. حزب حکمتیست درش بر روی همه کسانی که میخواهند برای به پیروزی رساندن برنامه یک دنیای بهتر مبارزه و تلاش کنند، باز است. هرکس آمد، خوش آمد.
14 مارس 2007