صفحه اصلی مطالب جدید مقالات نشریات ستون آزاد NEW تماس با ما سایتهای دیگر EC??I ???? O??? EC I? ?U? ???E? ?C? ?E???   

 









مطلب را به بالاترین بفرستید:

 

در باره علل شکاف و بحران در حزب کمونیست کارگری

March 13, 2007  07:26 PM

 

میز گرد کمونیست ماهانه
در باره علل شکاف و بحران در حزب کمونیست کارگری

فوریه 2007

1- به نظر شما علت شکاف و بحران در حزب کمونیست کارگری چیست؟

ثریا شهابی: مقدمتا اجازه بدهید که در مورد نفس وجود اختلاف در یک حزب و سازمان سیاسی صحبت کنم. به نظر من  اختلاف در یک حزب و سازمان سیاسی بسیار امر طبیعی است. به این اعتبار اختلاف در رهبری حزب  کمونیست کارگری هم نه استثنایی بر قاعده یک حزب سیاسی است و نه فاجعه غیر قابل توضیحی است. اختلاف نظر بر سر مسائل و موضوعات مختلف در یک محیط متمدنانه و در یک حزب و سازمان سیاسی سالم،  نه استثنا که قاعده است. تاریخ کمونیسم  کارگری مملو از تقابل های نظری حاد بر متن و بستری متمدنانه و انسانی است. در تاریخ کمونیسم کارگری پیش از منصور حکمت هرگز کسی به خاطر نظرات مخالف سیاسی اش، هرقدر مخالف، نه توبیخ شد، نه از مسند قدرت به زیر کشیده شد، نه تعلق ایدئولوژیک کسی محک خورد، نه کسی ناچار به ابراز پشیمانی شد، نه از کمیته حزبی اخراج شد و نه به خاطر عقاید سیاسی اش محاکمه ایدئولوژیک شد. در این تاریخ، تا پیش از مرگ منصور حکمت، جدایی ها و فاصله گرفتن ها، تلخ بوده باشند یا شیرین،  تماما حاصل  پروسه های جدل نظری و نهایتان تصمیم های آگاهانه کسانی بود که یا یک حزب را ترک کردند و سازمان و حزب دیگری ساختند و یا داوطلبانه از ارگانهای حزبی و سیاست حزب فاصله گرفتند. برای مثال شما در سنت کمونیسم کارگری شاهد یک اختلاف و جدایی جدی در یک حزب مسلح، حزب کمونیست ایران، در دل جنگ ایران و عراق و در بطن بمباران شیمیایی صدام و جنگ این حزب  با جمهوری اسلامی هستید. شاهد تجربه ای از جدال سیاسی در یک حزب کمونیستی مخفی و مسلح هستید که به شهادت تمام اسناد آن و وجود  نسلی از کسانی که در دل آن جدایی ها انتخاب کردند، نمونه ای منحصر بفرد در تاریخ معاصر  احزب سیاسی در ایران است. جدایی که طی آن تعدادی از آن حزب جدا شدند و حزب کمونیست کارگری را ساختند، تعدادی هم به هیچ حزب دیگری نپیوستند و بقیه هم در حزب کمونیست ایران ماندند. این تجربه  نمونه ای از بالاترین استاندار انسانی در جدال سیاسی را به نمایش گذاشت که در دل آن به خاطر اختلافات سیاسی، خون از دماغ کسی جاری نشد! این درحالی است که در جدال های به مراتب کمتر از این، در سنت احزاب سیاسی و حتی در سنت احزاب سیاسی در غرب هم، شما کمتر نمونه ای این  چنین میتوانید پیدا کنید. نمونه ای که در دل حادترین جدال سیاسی، نه کسی دعوای "ملک و اموال" براه میاندازد، نه کسی حریم شخصیت انسانی کسی را پایمال میکند،  و نه کسی بر روی کسی اسلحه میکشد! میخواهم بگویم که صرف وجود اختلاف نظر و حتی تشکیل فراکسیون و انشعاب در یک حزب سیاسی به خودی خود فاجعه نیست و در سنت کمونیسم کارگری مقاطع بسیار آموزنده ای وجود دارد.  

به این اعتبار وجود اختلاف عجیب نیست. چیزی که در این میان میتواند عجیب و قابل تامل باشد، مکانیسم های هضم و حل و فصل اختلافات، تبدیل اختلافات سیاسی به تخاصمات شخصی و اشکال بروز و نحوه برخورد به اختلافات است. اما خوب است پیش از صحبت در مورد این "حواشی" و پیش از پرداختن به زمینه ها و دلایل شکاف در حزب کمونیست کارگری، ابتدا در مورد علت سرباز کردن اختلاف در رهبری حککا در شرایط فعلی، صحبت کنم. و به این سئوال که چرا امروز این شکاف آنهم به این شکل سرباز میکند، بپردازیم.

به  اعتقاد من سرباز کردن اختلافات در رهبری حزب کمونیست کارگری، نه محصول"کم رنگ شدن اعتقادات" کسی است، نه محصول "خستگی" و "نا امیدی" عده ای! این اتفاق  بیش از هرچیز محصول اتفاقات دنیای بیرون است. نه اعضا فراکسیون مرام شان را عوض کرده اند و نه رهبری حککا تغییر سیاست داده است. موضوع این است که سرنگونی رژیم کشدار تر، پروسه ای پیچیده تر و چندبعدی تر شده است. خطر حمله آمریکا،  تحریم اقتصادی ایران و مخاطرات پیش پای جنبش سرنگونی موجب شکاف در صفوف اپوزیسیون بطور کلی و از جمله شکاف در صفوف حزب کمونیست کارگری ایران، شده است. بخش اصلی جریانات سیاسی در اپوزیسیون به تضعیف و سرنگونی جمهوری اسلامی توسط پروژه هایی چون "رفراندوم"، "فدارلیسم"، "رژیم چینج"، "کمپین اتمی"، و "تحریم اقتصادی ایران" امید بسته  بودند. سناریوهایی که ما از ابتدا در مقابل همه آنها اعلام کردیم که این سیاست ها به هر نام و بهانه ای که صورت بگیرد، حتی اگر بنام "حقوق بشر" و "علیه اسلحه اتمی" براه بیفتد، بهانه ها و پروژهای عراقیزه کردن ایران است و علیه منافع مردم! گفتیم که این سناریوها بر عمر جمهوری اسلامی میفزاید. اعلام کردیم که معنای تحقق چنین نسخه های سرنگونی طلبانه ای، نه پیروزی مردم که پیروزی ارتجاع دیگری است و مسیر پیروزی مردم تحقق مطالبات خود آنها و تشکل و مبارزه حول پرچم خودشان است و آن را بعنوان منشور سرنگونی رژیم اعلام کردیم. متاسفانه بخش اعظم اپوزیسیون سرنگونی طلب، چنین برنامه عمل و افق پیروزی در مقابل خود نگذاشته بود  و همانطور که گفتم با شکست افق سرنگونی به "همت آمریکا" که ما به آن افق راست در جنبش سرنگونی می گوئیم، این بخش هم تماما به بن بست رسید و به اصطلاح ادعاهایش زیر سئوال رفت. بن بست راست در جنبش سرنگونی اساسا محصول بالاگرفتن مخاطرات پیش پای جنبش سرنگونی است. راست در جنبش سرنگونی به درجه زیادی تحت فشار  ما، حزب حکمتیست، بود. ما مداوما دنباله روی آنها از ارتجاع امپریالیستی و نسخه های نابود کننده آن را افشا کرده ایم و در مقابل، کار اثباتی خودمان چون  گاردآزادی و سازماندهی مردم را پیش برده ایم. با این وجود بن بست افق راست در سرنگونی رژیم، اساسا محصول بن بست سیاست آمریکا و ارتجاع امپریالیستی است. واقعیت این است چیزی که در عمل اتفاق افتاد، صحت ادعاهای ما و سیاست های ما را اثبات کرد. سناریو عراق،  شکست بوش و تغییر توازن قوا در خاورمیانه به نفع اسلام سیاسی و به قیمت انهدام کامل جامعه عراق، امید و افق بخش اعظم اپوزیسیون سرنگونی را برباد داد. سئوالهای پاسخ نداده دیروز سر باز کرد و روی میزهای رهبریشان قرار گرفت! صفوف این احزاب و سازمانها از رهبریشان میپرسند که پس از این باید به چه دل خوش کرد؟ چگونه باید خود را بعنوان یک نیروی اپوزیسیون در صحنه نگاه داشت؟ در جستجوی یافتن پاسخ این سئوالهای، وضعیتی است که در اپوزیسیون سرنگونی مشاهده میکنید. سازمانهایی چون مجاهد و زحمتکشان تماما بعنوان عناصر سناریو سیاه در رکاب کمپین های نظامی آمریکا پا میزنند  و بقیه  غالبا بی برنامه و بی افق سردر لاک خود فروبرده و هر یک سرخود را گرم کاری کرده اند. معلوم است که این اپوزیسیون که  حزب کمونیست کارگری ایران هم  بخشی از آن است، زیر فشار دنیای بیرون، قرار میگیرد. حزب کمونیست کارگری دو سال است که به یک سازمان اپوزیسیون "ضد رژیمی" دگردیسی کرده است. اپوزیسیون ضد رژیمی که  بنام کمونیسم کارگری فعالیت میکند اما سازمانی است که  سرنگونی رژیم اولین و آخرین  فلسفه وجودی اش را تشکیل میدهد. این حزبی است که "انقلاب" (و معلوم نیست کدام انقلاب")  و سرنگونی جمهوری اسلامی حتی به قیمت حمله آمریکا و کمپین اتمی و تحرکات قومی، افق پیروزی اش است. چنین سازمانی معلوم است که در شرایط امروز زیر فشار قرار میگیرد. اختلاف در رهبری حزب کمونیست کارگری انعکاس این فشار است. میتوان گفت به درجه ای نشان تعقل است تا تسلیم حال و هوای دیروز شدن! در این اوضاع  باید در سلامت فکری کسانی شک کرد که در صفوف اپوزیسون راست، "رادیکال" یا "لیبرال"، "قومی" یا "سلطنتی" هستند و با توجه اتفاقات حاضر، سئوالی مطرح نمی کنند و کماکان در حال و هوای دیروز بسر میبرند.

به نظر من چیزی که در حزب کمونیست کارگری دردناک است نه سرباز کردن اختلاف که حال و هوای رهبری حاکم بر آن است. آنچه که موجب تاسف است عقب ماندگی کامل آن از اوضاع و در نتیجه سرعت بی ربط شدن آن به مردم و دنیای بیرون، مجاهدینی شدن و "هپروتی" شدن رهبری این حزب است. چیزی که آزار دهنده است وجود طیف وسیعی از کمونیست هایی است که تنها و تنها به  اعتبار کمونیسم کارگری و منصور حکمت گرد این رهبری که از چپ سنتی دو دهه پیش عقب تر و به جامعه بی ربط تر است، جمع شده اند. خوب است به مصوبات پلنوم 27 و اسناد آن، "قطعنامه در باره کسب قدرت سیاسی" و "پلاتفرم عملی حزب برای کسب قدرت سیاسی"، رجوع کنید. حزبی که روزی مدعی سازماندهی انقلاب اجتماعی بود امروز مصوبات و برنامه های عمل اش چیزی در ردیف مصوبات سازمانهای متوسط چپ حاشیه ای هم نیست. طیفی از کمونیست هایی که گرد یک حزب کمونیستی دخالتگر، سازمانده و مدعی قدرت سیاسی جمع شده بودند، امروز به همان امید و آرزو گرد رهبری جمع شده اند که کمونیست دخالتگر  بودن "پیش کش"، حتی مفسرین مطلع و مبلغین پای بر زمین هم نیستند. این شاید دردناک ترین خصلت  امروز حزب کمونیست کارگری است. حزبی که رهبری اش  دیگر تماما به هئیت "مشایخی" در آمده است که چون " دعانویسان"  و "اوراد خوانان" مردم را به خودمشغول و به خودفریبی میکشانند. رهبری که میتواند علیه هر کسی که در دل خود کمترین "شکی"دارد، فتوا صادر کند و اعضا یک حزب کمونیستی را به "مرتد"  و "مومن" تقیسم کند. جای تاسف اینجا است که هنوز جمعیت وسیعی از کمونیست هایی که در صفوف آن هستند متوجه اتفاقاتی که افتاده است نشده اند!

اما ریشه اختلافات کجا است؟
در دوسال گذشته رهبری جدیدی حزب کمونیست کارگری ایران، اتحاد سیاسی خود را نه بر مبنای یک افق و دورنمای پایدار در مبارزه برای سوسیالیسم، نه بر مبنای یک نقد پایه ای به جمهوری اسلامی، که بر مبنای ضدیت با رژیم، سرنگونی و "انقلاب" نگاه داشته بود. دوسال است که این رهبری صفوف خود را بر مبنای پاتفرم های مقطعی، کمپینی و روزانه ای چون "سرنگونی فوری رژیم"، "انقلاب"، "افشاگری از رژیم" و تحرکات خیابانی و آکسیونهای اعتراضی در خارج کشور، متحد و فعال  نگاه داشت. این اتحاد از همان ابتدا و روز اول شکننده بود و با تغییر فاکتورهای دنیای بیرون هم شکست.  ما دوسال پیش امروز این رهبری را پیش بینی میکردیم . واقعیت این است که هیچکدام از بخش های رهبری حزب کمونیست کارگری، چه حمید تقوایی و چه فراکسیون، به کمونیسم کارگری و منصور حکمت ربطی ندارند. شکاف امروزشان اختلافی در رهبری یک سازمان چپ سنتی است که "اعلام موضع" اول و آخر فلسفه فعالیت اش را  تشکیل میدهد. کسانی که علاقمند اند زمینه های اختلاف در حزب کمونیست کارگری را بررسی کنند را ار جاع میدهم که اسناد اختلافات دو سال قبل حکمتیست ها و نقد دوسال گذشته بر مواضع این حزب، انتقادات ما به دنباله روی این جریان از تحرکات قومی، هخا، قوم پرستان ترک، محکومیت انتشار جوک قومی، کمپین اتمی آمریکا، موضع  این حزب در حمله اسرائیل به لبنان، موضع آنها در مورد  حمله آمریکا، گارد آزادی و نیروی مسلح حزب، و اخیرا در مودر تحریم اقتصادی ایران، مطالعه کنند. تمام  این اسناد بر روی سایت حزب  حکمتیست منتشر شده است.

 به اعتقاد من اگر دنیای بیرون "بر وفق مراد" بود، مخالفین امروز و اعضا فراکسیون در حزب کمونیست کارگری کماکال چون سابق در کنار این رهبری، همچون گذشته بعنوان "هاردکور" و در خط مقدم، مشغول همان کارهای دیروز می شدند. اما دنیای بیرون دیگر مجال خودفریبی بیشتر را نمی دهد و سئوالها سر باز کرده اند. مخالفین، فراکسیون، برای این سئوالها جواب ندارد. تنها پرچمی که بلند کرده اند، نارضایتی است و خود را "عامل فشار"  خوانده اند! این نه نقد که تنها اعلام فاصله گرفتن از خط رسمی است و تنها ارزش مصرف آن برای "ثبت در تاریخ" است. کمتر کسی در آن حزب و در هر سازمانی بدور پرچم "نمی شود"، "کافی نیست"، "غلو نکنید" و "ما را هم بازی دهید" و "رهبری را  جمعی  کنید"  جمع می شود. اعضا حزب هم مثل مردم دور کسانی جمع میشوند که، خوب یا بد،  آلترناتیو اثباتی دارند. فراکسیون به اعتقاد من فاقد هرگونه راه برون رفت و آلترناتیو اثباتی است.

2- فراکسیونی که در حزب کمونیست کارگری اعلام شد، اما برسمیت شناخته نشد، ریشه مشکل را در تفکر چپ سنتی و مائوئی رهبری حککا میداند، نظر شما در این مورد چیست.

ثریا شهابی: به اعتقاد من خط رسمی رهبری حککا چپ سنتی و مائویی است. این واقعیت دارد اما این ریشه مشکل به رسمیت نشناختن فراکسیون در این نیست.   اعضا فراکسیون همچون رهبری رسمی این حزب در عملکرد دوسال  گذشته که اساسا بر مبنای خط چپ سنتی بوده است شریک و خود غالبا  "بنیان گذاران" روش برخورد به مخالفین اند. صاحب قطعنامه "علیه اتمی" و تئوری "حزب تک بینی"  علی جوادی است و "سازمانهای  جانبی میراث حزب" خط آذر ماجدی است. بقیه هم "هاردکور" خط چپ سنتی بوده اند. چپ سنتی بعد از  خروج ما خط غالب و رهبر همه شان بود. به مباحثات دوره جدایی حکمتیست ها رجوع کنید. واقعیت این است که هم خط حاکم و هم فراکسیون متعلق به یک جنبش و یک خط اند. یکی در قدرت است و دیگری در اپوزیسیون و منتقد! هر منتقدی را نمی توان الزاما مخالف خط رسمی قلمداد کرد، آنطور که حمید تقوایی میکند. به اعتقاد من ریشه اختلاف اینها نه نظری که ابژکتیو و مربوط به دنیای بیرون است.

این سازمان بنا به خصلت خود نمی تواند مخالف در هر سطحی را تحمل کند. این نه به خاطر "غیرمنصف"، "بداخلاق" و یا "غیر مردمی" بودن رهبری است و نه مثلا به دلیل "خوش اخلاق" و "مردمی" بودن مخالفین!  موضوع این است که این سازمان اتحادش را از دوسال قبل به ضرب و زور ایدئولوژی نگاه داشته بود. برای یک حزب مارکسیتسی -  کمونیستی که از استحکام نظری و سیاسی و خط روشن برخورد دار است، مخالف جایش تنگ نیست. رهبران کمونیست فورا با هر  مخالفتی احساس نا امنی نمی کنند. اعتماد به نفس سازمان و خودشان را از دست نمی هند. چرا که اتحادشان مبنای پایه ای تر و بنیادی تری دارد. در یک سازمان کمونیستی با انسجام نظری و دخالتگر که شاخص پیشروی و پس روی اش جامعه و دنیای بیرون است، در جدایی هم بر سر هر لحاف و دشکی دعوا براه نمی اندازند! این خصلت جریانات بالغ سیاسی از هر طبقه ای است. چیزی که رهبری حزب کمونیست کارگری با آن بسیار بیگانه است و هر روز بیگانه تر میشود. یک نمونه نمایشاتی است که به عنوان اسناد به بیرون منتشر میکنند. انسان از دیدن صحنه های افشاگریهای متقابل که اخیرا تحت عنوان "علنیت و شفافیت" بین رهبری این حزب "مد" و سنت شده است متاسف میشود. نمایش نشستن و برخاستن های با "شلوار بیژاما" در کریدورهای حزبی و اطلاق آن به "علنیت و شفافیت" و چسپاندن این فرهنگ به منصور حکمت، تاسف بار است. ظاهرا کسی هم در صفوف این حزب نیست که بگوید به این روش افشاگری از شخصیت های حزبی تان، پایان دهید. این نه یک مبارزه سیاسی سالم که مراسم خراب کردن همدیگر است و باید به آن پایان داد.

بهررو همانطور که گفتم این شکاف یک اختلاف در دل یک سنت و یک جنبش است. اینکه آیا میتواند در ادامه پوسته این جنبش را بشکند و به نقدی محکم از خط چپ سنتی منجر شود، هنوز نا روشن است. اگر آینده ادامه مسیری باشد که تاکنون پیمده شده است، بعید میدانم.


3- مسائلی مانند حزب رهبر و حزب سازمانده، دنباله روی از جنبش خودبخودی، مسئله حزب و قدرت سیاسی، رهبری فردی و یا جمعی مسائل مورد مناقشه در حزب کمونیست کارگری است. این مباحثات تا چه حد جدی است و به قول معروف از اصالت برخوردار است؟

ثریا شهابی: به اعتقاد من همه این مسائل و سئوالها جدی است و حتما بر ذهن بسیاری از فعالین حزب سنگینی میکند. اغلب این سئوالها،  انتقادات ما به این رهبری در دوره جدایی از آنها و در گرماگرم  مراسم های ایدئولوژیک آنها بود. ادبیاتی که ما در نقد این جنبه های رهبری حزب کمونیست کارگری تولید کرده ایم، مفصل و مستند است. این نقد واقعی است هرچند که اینها ریشه  اختلافات نیست. چرا که هنوز میتوان بر سر همه اینها در یک حزب سیاسی - کمونیستی اختلاف داشت و با هم ماند و با هم فعالیت کرد. اگر یک حزب سیاسی کمونیستی داشته باشید که اتحادش نه ایدئولوژیک که سیاسی است و مبنای عمل اش مصوباتش است نه فتوای این و آن مقام غیر رسمی، آنوقت برای حاد شدن اختلافات و انشعاب و جدایی و جدل نهایی باید بر سر مسائل بنیادی تری اختلاف داشت. از اینها بیشتر را منصور حکمت وحزب کمونیسم کارگری تحمل میکرد. ما حتی تجریه جدل بر سر "شدن یا نشدن سوسیالیسم در یک کشور"را داریم. جدلی که در دل آن موافق و مخالف این تز در سمینارهای حزبی بحث شان را کردند و در بسوی سوسیالیسم ها هم منتشر شد. یا مثلا ایرج آذرین در کمال امنیت در دفاع از اینکه برنامه 5 ساله رفسنجانی میتواند پاسخ بحران اقتصادی رژیم را بدهد، مقاله نوشت و در انترناسیونال چاپ شد. همزمان انترناسیونال مقاله ای هم از منصور حکمت در در این مورد، چاپ کرد. یا حمید تقوایی از کنگره اتحاد مبارزان کمونیست، 25 سال پیش، حرفهای چپ سنتی زد و تنزل مقام نیافت! در آن زمان نه کسی علیه کسی  شمشیر "از سوسیالسم گریزانند" کشید و نه  کسی متهم به "طرفداری از رفسنجانی" شد! میخواهم بگویم که تا وقتی که آدمها در یک حزب با هم کار میکنند و در یک فضای جدی و متمدنانه بحث و مبارزه نظری میکنند، هیچ کس قرار نیست به خاطر اعتقاداتش بیرون برود، یا اخراج و تصفیه شود و یا به خاطر مقاله و نوع تفکرش از مسند قدرت به زیر کشیده شود. مشکل فراکسیون این نیست که حمید تقوایی بر سر مسائلی مانند حزب  و یا قدرت سیاسی و رهبری فردی و یا جمعی چه فکر میکند. مشکل فراکسیون این است که در یک سازمان چپ سنتی به خود مشغول که اتحاد ایدئولوژیک چسپ درونی اش است، فراکسیونی اعلام کرده اند و با خط رسمی اعلام مبارزه کرده است. مهم نیست که اختلاف بر سر چه باشد. بر سر هرچه که باشد نتیجه همین است که می بینید. فراکسیون و اختلاف با خط رسمی، لباسی نیست که بتوان بر تن پیکر بیمار حزب کمونیست کارگری کرد.

 


 

 

 

مطالب مرتبط

Copyright © 2005 iran-telegraf.com