ما و مارکسیسم! ( وحید ولی زاده )
مطلب
July 16, 2008
04:02 PM
چپ رادیکال در دانشگاه ها به این دلیل از جبهه ی به ظاهر چپ موجود در دانشگاه ها متمایز شد که معتقد بود و در عمل نشان می داد که نقد نظری وضعیت موجود را بایست به نقد عملی وضع موجود پیوند داد. حلقه های مطالعاتی و همایش ها و سمینارهای مختلف با مضامین چپ گرایانه، ضد جهانی سازی نوع آمریکایی، بدیل های سرمایه داری و غیره ( از نوع ائتلاف رُستایی ) تا زمانی که به کنش های مشخص و معین سیاسی و اجتماعی پیوند نخورد، هیچ گونه محتوای معین طبقاتی نخواهد یافت و صرفا به بازسازی های روشنفکری در منتهی الیه چپ بورژوازی بدل خواهد شد. چپ رادیکال، چپ را از کنج اتاق های دربسته و سالن های محفوظ به عرصه های عمومی کشاند، به سرسراها، محیط های باز دانشگاهی، و به خیابان ها. از 16 آذرهای جلوی دانشکده ی فنی و حقوق تهران تا خیابان های شهر ( از تجمع سر در روزنامه شرق گرفته تا پارک لاله ی 8 مارس و 22 خرداد 84 و هر امکان کوچک دیگری که یافت ). آنچه این تمایز را امکان پذیر کرد مارکسیسم بود. آموزه ای که حاوی پیوند ناگسستنی نظریه و عمل بود و پرچم آن از همان ابتدای شکل گیری چپ رادیکال و با آغازی دوباره از مارکس، انگلس و لنین برافراشته شد.
چپ رادیکال از همان آغاز، وضع موجود را در کلیت آن و نه در پاره پاره های هزاران رنگ آن می نگریست. بحث بر سر نقد نظام قضائی و یا آئین نامه ی نظارت بر مطبوعات و یا عملکرد غیرقانونی بخش های خودسر سیستم نبود. درک عملکرد نظام به مثابه یک کل، جدا از تناقضات و رویارویی های ظاهری این بخش و آن بخش آن، و نقد نظم موجود در کلیت آن، از اختناق سیاسی گرفته تا بهره کشی اقتصادی و فقر جنسی و فلاکت فرهنگی، در شبکه ای از روابط متقابل و تنگاتنگ بخش های تشکیل دهنده و قوام دهنده نظام، راه متمایز چپ رادیکال بود در نگریستن به جامعه ی خود. مارکسیسم با توانایی منحصر به فرد در نقد نظام سرمایه داری در کلیت خود، و امکان عبور و فراروی از آن، اسلحه ی پرتوان چپ رادیکال بود در نبردی که تازه می رفت آغاز شود.
در روزهایی که موسیقی افسون کننده ی اپوزیسیون بورژوایی نظام، هوش از سر ماجراجویان معبرهای سیاسی در دانشگاه می برد، چپ رادیکال با ریسمان های همبستگی با پرولتاریا خود را بر عرشه ی سیاست مستحکم کرده بود و قدم در دریاهای ناگذشته و اقیانوس های ناشناخته ای گذاشت که دیگران در فتح آن ناکام مانده بودند. مارکسیسم، دست دانشجویان چپ رادیکال را در دستان پذیرا و پرشرافت پرولتاریای ایران گذاشت که در تلاش کُند اما مداوم خود برای گسستن بندهای بردگی سخت محتاج ستیزه جویی جوانان خود بود. بدون مارکس، بدون مفاهیم مارکسیستی، بدون پیوند با تاریخ حرکت های مارکسیستی، چپ رادیکال در دانشگاه های کوچک و بزرگ تهران و دیگر شهرها قادر نبود افق بورژوایی مسلط در حرکت های دانشجویی را درهم بشکند و افقی پرولتری را جایگزین آن سازد.
چپ رادیکال هیچ گاه شماره تلفن های همراه نمایندگان جناحین مجلس را در جیب های تهی خود حمل نکرد. هیچ گاه به هیچ بخشی از سلطه اتکا نکرد و راهنمایی های بزرگان و عظمای دانشگاهی و حوزوی را دنبال نکرد. در آن روزها که در هر تجمع انجمن اسلامی ها تلفن های بزرگان قوم به کار می افتاد و در هر اعتصاب غذایی وکیل و وزیر و رئیس به امداد می شتافتند، چپ های رادیکال تهران جز کارگران و بیکار شدگان سیاسی و مبارز، رفیق دیگری اختیار نکردند. آن روزها که اسلامیست ها و لیبرال ها و انجمن اسلامی ها و چپ های فرهنگی به دست بوس جلایی پورها و کروبی ها و سحابی ها و اباذری ها و تاج زاده ها و کچوئیان ها می شتافتند تا آخرین تحلیل ها را بشنوند و آخرین رهنمودها را بگیرند، چپ های رادیکال در میدان های پیکارهای سیاسی و نظری دانش آموخته و آبدیده می شدند و حرکت خشمگینشان راههای نوینی را می آفرید. مارکسیسم به ما آموخته بود که آموزگار خود به آموختن احتیاج دارد.
مارکسیسم تفاوتی قاطع با اسلام، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، عرفان گرایی شرقی و پراگماتیسم غربی و دهها چهارچوب موهوم نظری موجود دیگر دارد. مارکسیسم واقعیتی را که این ایدئولوژی ها سعی در پنهان کردن آن و دیگرگونه جلوه دادن آن دارند آشکار می کند و حقیقت ستم و سرکوب موجود در جامعه را نشان می دهد. آنچه چپ رادیکال و بعدتر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را از دیگر جریان های موجود دانشجویی متمایز کرد، آنچه دختران و پسران برجسته و مبارزی را برانگیخت و آن ها را در سطحی گسترده سازمان داد و به جنبش درآورد، مطالعه، به کارگیری، انتشار و گسترش مارکسیسم بود. از روزهایی که نخستین شماره های خاک با تصاویر و متونی از مارکس، انگلس و لنین منتشر می شد و تولید یا ترویج ادبیات مارکسیستی در دانشگاه ها شروع شد زمان زیادی نمی گذرد. اما نگاهی کوتاه به گذشته درستی مسیر را تصدیق می کند. مارکسیسم مهمترین سلاح و آموزه ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بوده است، آن ها را در نبرد خود برای رهایی سازمان داده، همبستگی طبقاتی آن را تأمین کرده و مسیر راهپیمایی طولانی آن ها را به سوی قلمروی آزادی روشن کرده است. دفاع از آرمان های چپ رادیکال به دفاع از مارکسیسم پیوند خورده و از آن جداشدنی نیست.
درنتیجه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جریانی متشکل از دانشجویان و دانش آموختگان مارکسیست بوده و خواهد ماند. گسترش و تأثیرگذاری این جریان در دانشگاه ناشی از مرزهای مبهم و گشوده ی خود در برابر پلورالیسمِ دروغ ها و توهم ها نبوده است. بالعکس، دفاع سرسختانه از دژ نظری پرولتاریا، مارکسیسم، از همان ابتدای شکل گیری و رشد این جریان در دانشگاهها قلب تپنده ی این جریان ستیزنده بوده است. ما به حقیقت راه خود معتقدیم. حقیقتی که گسترش و تأثیرگذاری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را موجب شده است. آنچه آزادیخواهی و برابری طلبی ما را هدایت می کند و به پیش می راند مارکسیسم و پراتیک سرزنده و مبارز آن است و نه دوستی و اخوت با این و آن جریان و فعال دانشجویی. مارکسیست ها در دانشگاه ها جدال نظری خود در برابر نظریات دست راستی و طرفدار سرمایه داری هار یا مهار شده را، از دانشجویان لیبرال گرفته تا ملی-مذهبی ها، پسامدرنیست ها، طرفداران سروش و قرائت های حداقلی و حداکثری دینی، به دلیل جدال های عملی خود تعطیل نخواهند کرد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک گرایش مشخص نظری را نمایندگی می کنند و کنشگری آنها همبسته با این گرایش نظری مارکسیستی آنهاست. کسی که صراط های مستقیم خود را در کتاب های سروش یا مردیها می جوید در صفوف این جریان جایی ندارد. کسانی که مسأله زنان را در جامعه به شکل های حقوقی آن فرو می کاهند و راه حل هایی بورژوایی به این مسائل پیش می کشند خود بخشی از موانعی هستند که راه رهایی همه جانبه ی زنان و دختران را سد کرده اند. بدون جدال نظری و عملی مارکسیستی، آزادی و برابری سرکوب شدگان امکان پذیر نیست. یورش پلیسی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نشانگر ناتوانی تئوریک سرمایه داری در این جدال و به خدمت گرفتن زندان و شکنجه در برابر اندیشه است. اتحاد مقدس مرتجعان و سرمایه داران در برابر خطر کمونیسم، مقابله ی خود با آزادی اندیشه را در لوای برخورد با احزاب غیرقانونی پنهان کرده است. آنها می کوشند ژست آزاد اندیشی و قانونمداری را به نمایش بگذارند. تئاتر مسخره ی آنها اما از رونق افتاده است. مارکسیست ها نورافکن های صحنه را روشن خواهند کرد و رنگ و لعاب بازیگران بر صورت های چروکین آنها خواهد ماسید.
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و پیکارهای خارج از دانشگاه
دانشگاه و فضای گسترده تر روشنفکری در جامعه در مبارزات طبقاتی موجود مکانی پراهمیت و تعیین کننده است. طبقات اجتماعی متخاصم به منظور کسب هژمونی و رهبری اخلاقی و فکری بر جامعه به روشنفکران و فکرسازان ارگانیک خود و سازمان دادن پیروزی در مجادلات نظری احتیاج دارند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اگر چه عمدتا دانشجویان دانشگاه های معینی هستند و برای دگرگون سازی در فضای دانشگاهی خود مبارزه می کنند و درنتیجه با دیگر دگرگونی خواهان رادیکال همدانشگاهی خود مبارزه ای مشترک را پیش می برند اما آنها به جدال گسترده تر طبقاتی موجود در جامعه چشم دوخته اند. دانشجویان چپ آزادیخواه و برابری طلب نقد تمام عیار و رادیکال دیگر گرایشات نظری موجود در دانشگاه را هیچ گاه متوقف نخواهند کرد. اندیشه بورژوایی و روشنفکران و دانشگاهیان بورژوایی از طریق زرادخانه بزرگی از سمت های دانشگاهی، انتشاراتی ها، پژوهشکده ها، رسانه های چاپی و تصویری ملی و بین المللی، و موارد مشابه تلاش خود را در دو دهه اخیر مصروف رد و ابطال نظری مارکسیسم نموده است. چپ رادیکال در این چند سال اخیر بازسازی و مشروعیت بخشی مجدد به مفاهیم و نظریه مارکسیستی را با توان خود و با امکانات محدود خود پیگیری کرده است. قدرت گیری پرولتاریا در ایران نه تنها به پیروزی مبارزه عملی پرولتاریا در کارخانه ها و کارگاه ها و خیابان ها نیاز دارد، بلکه نیازمند کسب هژمونی نظری در جامعه نیز است. درنتیجه چپ مبارزه جو و آزادیخواه و برابری طلب نمی تواند همین امکانات محدود مبارزه ی نظری خود با سایر جریانات فکری رقیب در دانشگاه را به دلیل الزامات اتحادهای موقت و تاکتیکی در مبارزات دانشگاهی، به مشارکت با دیگر نظریات بگذارد. نمی توان آموزش و آموزش یابی مارکسیستی را کمرنگ ساخت. وظیفه و رسالت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در درون دانشگاه محصور و محدود نمی شود. روزی که حصارهای نظم مستقر درهم بشکند دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در کنار پرولتاریا خواهد بود و نه در کنار دانشجویان لیبرال دانشگاه تهران.