پناهجوی صفر کیلومتر!
بر طبق کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل ( ژنو) که بیش از صد کشورآنرا امضاء کرده اند ،ونیزطبق قوانین داخلی برخی کشورهای اروپایی، هر شخصی میتواند بعلت ترس ازتعقیب و آزارو شکنجه واعدام بواسطه نژاد ، ملیت ، اعتقادات مذهبی یا سیاسی ، جنسیت ، گرایشات جنسی یاتعلق به یک گروه اجتماعی خاص ،ووقوع جنگ و فجایع طبیعی دارای حق پناهندگی باشد.
و اما حق پناهندگی وقوانین مربوط به آن که از اساس با نگاه انساندوستانه وجهانی به پناهجو وپناهنده از سوی انسانهای شریف و آزادیخواه پیشنهاد شده و حاصل سالهای طولانی مبارزه آنها بوده است ، به مرور زمان ابزاری شد در خدمت سرمایه داران و دول اروپایی تا درپی منافع خود هر گونه معامله ای را با حکومتهای استبدادی و فاشیستی و ضد انسانی ،پنهانی یا علنی صورت دهند ، و جان پناهندهء( به طور مثال ایرانی) گریزان از خطر شکنجه و اعدام را در ازاء بشکه های نفت ومعادن،بفروشند.
بنابراین، امروزه سیاست پناهنده پذیری وبرخورد با پناهجو دراکثر کشورهای اروپایی از اصول انساندوستانه اولیه آن بسیار فاصله گرفته ، اما همچنان با یک ظاهر زیبای انسانی در ویترین تبلیغاتی این کشورها ، سازمان ملل و حقوق بشر خودنمایی میکند.
و اما پناهجوی ایرانی ، باید ازته مانده حقوق وقوانینی که هنوز وجود دارد حداکثر استفاده رابکند و چهره کریه و زشت حکومت اسلام سیاسی و قوانین شرعی ضد بشری آن را بیش از پیش به انساندوستان غربی ودول متبوعه آنها نشان دهد .
ازمن پناهجو هویتم را می پرسند . می گویم منوچهر اسدبیگی، پناهنده سیاسی ،52ساله ،تبعه ایران . برای اولین بار در عمرت میبینی فرمی را باید پر کنی که درآن نوشته نشده/ دین /که مجبور بشوی بنویسی اسلام ، و این برایت جالب است .
می پرسند ،به چه علت وطنت را ترک کرده ای وآمده ای که پناهنده شوی؟و تو میتوانی بگویی من وطنی نداشتم .آنجا که من فقط زنده بودم و اما زندگی نمی کردم را چگونه میتوانم وطن بخوانم؟ جایی که در اشغال حکومت سیاه مذهبی و سرمایه بود و من هیچ حقوقی نداشتم! پس بقول ترجمه ای از شاملو ( این وطن هرگز برای من وطن نبوده)، من از ترس دستگیری و شکنجه و اعدام توسط حکومت اسلامی، به خاطر مقالات تند و برنده ام در فاش کردن ماهیت واقعی قرآن و اسلام و خدای دروغین ، فرارکردم . برای مخالفت و مبارزه علیه دین و مذهب و خرافه ای که ابزار تحمیق ملتها در دست اسلام سیاسی است . برخلاف میل باطنی ام مجبور به ترک خانه و خانواده وفامیل و رفیق و دوست و همکار و همفکروهمراهانم و محله و شهر وکشوری که سالها در آن زیستم ، شدم . با تمام خاطرات تلخ و شیرینش .
مگر چه کاری کرده بودی؟ و تو واقعیت وجو حاکم بر جامعه ای را که درآن زنده بودی اما زندگی نمی کردی، زندانی به وسعت ایران را شرح میدهی:
با وجود انگیزاسیون قرون وسطایی حاکم و مسلط ، نفس فکر کردن و دگراندیش بودن جرم است ،چه رسد به داشتن عقاید و اندیشه های سیاسی و آته ئیستی ،آزادیخواه و لیبرال و دموکرات وسوسیالیست و کمونیست بودن ،آزادی و برابری خواستن ،فریاد علیه تبعیض و نابرابری سر دادن ،سکولار و لاییک بودن ،با آپارتاید جنسی و سرمایه داران واستثمارواربابان مذهبی و قوانین شرعی و...مخالف بودن،ازحقوق کارگران و زنان ودانشجویان ومعلمان و مردم دفاع کردن ،چه رسد به سازماندهی و شرکت در مراسمی همچون: روز زن و یا اول ماه مه و 18 تیرو... و ترغیب دیگران ، چه رسد به طرفداری و فعالیت ووابستگی به حزبی خاص و..، چه رسد که دین اسلام و قرآن و آیاتش و محمد و خرافات مرسوم را نقد کنی وبه زیر سوال ببری، که نجسی ، مرتدی و قتلت واجب است.
می گویند این شماره تواست ، این کارت همیشه همراهت باشد ، اگر پلیس را دیدی نباید فرارکنی و تو می پرسی برای چه باید فرار کنم؟ من به شما پناه آورده م، من درمملکت خودم بقدر کافی از دست پلیس و چماقدار و لباس شخصی ها فرار کرده ام و آمده ام اینجا که دیگر فرار نکنم ، که بمانم وادامه دهم. با این شماره تا حدی احساس می کنی که آزاد شدی،برای اولین بار در زندگی از بازجوی خودت نترسیدی،حرفهایت را زدی ،خودت را سانسور نکردی، توهین و تحقیر وتهدید نشدی، و این ها احساس خوبیست که تجربه اش نکرده بودی.حالا میتوانی راحت نفس بکشی ،عقیده ات را بیان کنی و بنویسی ،آنهم با نام واقعی و نه مستعار( بابک21-بابک رشید-بابک حکمت)،دیگر لازم نیست از سایه خودت هم بترسی و غیر علنی و مخفی باشی ،دیگر نمی ترسی که در محل زندگی ات بریزند و بگیرند و ببرندت . دیگر ماشین های گشت نیروی انتظامی و زنان پلیس وخواهران زینب و لباس شخصی های بیسیم وچماق بدست رانمی ببینی که به زنان و دختران با توهین و ناسزا و خشونت پوشش اجباری را تحمیل میکنند، دیگر از صدای بلند اذان و عزاداری و روضه خوانی و تعذیه وتکیه و مسجد وسفره ابوالفضل همسایه ودیدن علم و کتل و دسته و سینه ، زنجیر و قمه زنی رنج و عذاب نمی کشی ، ومجبور نیستی ماه رمضان یواشکی سیگار دود کنی و مثل دزد ها پنهانی چیزی بخوری وشلاقش را علنی بخوری وخیلی چیزهای دیگر،اما هر لحظه خانواده و رفقا و دوستانت ، زندانی های سیاسی و فعالان و مبارزان دانشجو و کارگر و حزبی جلوی نظرت هستند ، آنها چه کنند ؟ چقدر تحمل کنند ؟و این عذابت میدهد و باید باعث بشود که امیدوار باشی و باشیم و مبارزه کنیم تا همه از آزادی برخوردار باشیم.تا روزی را ببینیم که ازاستبداد و دیکتاتوری و فقروجهل و خرافه و وفحشا ودختر فراری وحجاب اجباری و اعتیاد وبی حقوقی و استثمار و ظلم وتبعیض وسنگسار و قتل های ناموسی و شکنجه و اعدام و... خبری نباشد ،که زندانی سیاسی وشکنجه و تفتیش عقاید نباشد وبقول شاملو آزادی چون هوایی باشد که تنفس می کنیم.
اینجا بهتر درک می کنی که انسان و آدم بودن مهم است ، نه اینکه از چه نژاد و چه رنگی هستی ؟ از چه قوم و قبیله ای هستی ؟چه دین و مذهبی داری یا نداری ؟ ،چشمانت و موهایت چه رنگی است ،چه جنسیتی داری؟ چه می پوشی ؟ چه افکار سیاسی خاصی داری؟ و...که اینها یا ارثی است و دست خودت نبوده یا خصوصی است و به خودت مربوط است و بس. و تو آزادی جهان را هر طور که میبینی تفسیر و دفاع کنی ، تو میتوانی بگویی و تبلیغ کنی که برای من انسان بودن و ظلم و استثمار نکردن مهم است حال هر جایی که این انسان باشد . یک ایرانی و مسلمان حاجی بازاری و دزد و ضد زن و ضد کارگربا همتای لندنی ویا زرد پوستش فرقی ندارد و همچنین انسان آزاده و زحمتکش ایرانی با همتای یهودی و یا اسپانیایی و سیاه، فرقی نخواهد داشت .
اینجا بر خلاف حکومتگران اسلام متحجر سیاسی و تمامیت خواه که فکر می کنند خدا آنها را به عنوان امت برگزیده بر روی کره زمین انتخاب کرده وفرستاده، که جهان مال آنها و اسلامشان است و بجز این معدود شیعه و مسلمان در روی کره زمین بقیه باطل و کافر و مشرکند و نجس و حق زندگی ندارند !اینگونه نمی اندیشند . برای همین است که در روزهای اول دیدن این همه نژاد و رنگ و زبانها و فرهنگها و پوشش های مختلف توجهت را جلب می کند ،اما بمرور این همزیستی را که حاصل تمدن بشرامروز مدعی دموکراسی و حقوق بشراست، به عینه میبینی و درک میکنی .که انسانها باید بتوانند در این دهکده جهانی در این کره خاکی که ذره ای در کهکشان راه شیری و دانه خشخاشی در میان میلیاردها کهکشان در جهان ُبی نهایت است ،بدون تبعیض و بی عدالتی ،آزادانه وانسانی زندگی کنند.
هر چند رفقای پناهجو وپناهنده ازوجود تبعیض و نابرابری و بی حقوقی درموارد بسیاری از جمله ،زمان طولانی رسیدگی به پرونده پناهندگی و گرفتن اقامت ،مسکن، کار،حساب بانکی،برخورد مسولان و کارکنان اداره مهاجرت و دیگر ادارات با آنان و بقول خودشان با (کله سیاه ها) نسبت به بومی ها و کله زردها، و هزاران معضل و سد دیگر، داستانها ، گله ها و شکایات زیادی دارند( که همه هم بحق است) و گوشزد می کنند که تو هنوز صفر کیلومتری!
وامثال من صفر کیلومترکه سالیان سال است توهین و تحقیر و بی حقوقی و اسارت واستبداد وحکومت مذهبی و خودکامه و ضد بشری تحمیلی اسلامی حاکم بر زندانی به وسعت ایران را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده ایم ، که در آن فقط زنده بودیم و زندگی نمی کردیم ،یک روز از همین آزادی و امنیت نیم بند،به سالها زندگی درجوخفقان واستبداد می ارزد .البته تا وقتی که این دول اروپایی با سفارتخانه های جمهوری اسلامی سر و سری نداشته باشند و دست مامورین امنیتی و اطلاعاتی رژیم را در تهدید و اجرای احکام شرعی و فتاوی اسلامگرایان قاتل وتروریست و ضد بشر باز نگذارند.
و البته اگر بناست به آمال و اهداف و دنیای بهتری رسید ،باید همچون صدها هزارو میلیونها نفر از پیشگامان و مبارزان آذادیخواه وبا شرف و انساندوست و سوسیالیست و کمونیست واقعی و چپ زنده و فعال در سراسر جهان که نان به نرخ روز نمی خوردند و بر خلاف آب شنا کرده اند ومیکنند و تاوان زندگی انسانی خود را داده ند و می دهند ،از خیلی چیزها بگذری ، پرچم مبارزه را ازکف نیندازی و نسبت به توان خود کارو مبارزه کنی .
با تشکر از حسام عزیز یکی از فعالان سازمان سراسری پناهندگان دراستکهلم و دخترم سیما از فعالان حزب کمونیست کارگری_حکمتیست که مرا همراهی کردند .
منوچهر اسدبیگی ( بابک 21/ بابک رشید / بابک حکمت )